چندی پیش تماس تلفنی حدود یکساعتی! داشتم از خانم بسیار مضطربی از کیش. هرچند نمیتوان گفت مشکل ایشان بطور کامل در حیطه طب جنسی قرار میگیرد با توجه به اینکه چندان هم به مسائل جنسی بی ارتباط نیست و در واقع خود میتواند پدیدآورنده بسیاری اختلافات زناشویی و اختلالات جنسی باشد نمیتوان بی اعتنا از کنار آن گذشت: خیانت. با وجودی که ایشان تقریبا ازدواج موفقی داشتند و به همسرشان علاقمند بودند و وضع اقتصادی کاملا مرفه و راحتی در کیش داشتند مشکل بزرگی که به ناگهان با آن روبرو شدند این بود که پس از گذشت حدود 4 سال از ازدواجشان به ناگهان شوهرش برایش تعریف کرده بود که چگونه با زنان متعددی که بسیاری دوست نزدیک خود وی محسوب میشدند و همواره به سادگی به منزلشان رفت و آمد میکردند و حتی خود وی در نبود شوهر از آنها پذیرایی میکرد رابطه جنسی نزدیک و به اصطلاح "غیرافلاطونی" برقرار کرده است. ایشان تعریف کردند که با شنیدن این حرف بسیار حال من بد شد بطوریکه شوهرم همه کارها را رها کرد و با هم برای یک مسافرت یک ماهه به شمال رفتند و در نهایت لااقل بصورت زبانی ایشان را بخشیدند و به خانه باز کردند. متاسفانه مشکل ایشان حسب فرمایشی که داشتند به اینجا ختم نشد و باز هم متوجه شدند شوهرشان همچنان با زنان بیگانه (بیشتر از طریق اینترنت و چت) در ارتباط است و حتی قصد دارد برای دیدن دوتای از آنها بزودی راهی سفر دوبی شود. ایشان با حالت مستاصل از من راهنمایی خواستند که چه باید بکنند؟
راستش با توجه به اینکه چنین مشکلی جزو گروه بندی های اختلالات جنسی قرار نگرفته و هیچگونه تحقیق علمی و آماری در این مورد صورت نگرفته است خود من چندان مطمئن نبودم که کمک زیادی از دستم برای ایشان برمی آید یا خیر. با اینحال از آنجایی که شدیدا تحت فشار برای ارائه راهنمایی بودم راه حل هایی که به ذهنم میرسید خدمتشان عرض کردم.
1. پیشنهاد اولی که به ذهنم رسید این بود که با توجه به ریشه دار بودن این موضوع "چند جفت یابی" (به اصطلاح عامیانه خودمان هرزگی) در شوهرشان درصورت امکان از ایشان جدا شوند که طبیعتا با توجه به ازدواج چندساله و علاقمندی زیاد به همسرشان و تنیدگی پیچیده روابط عاطفی و اجتماعی و اقتصادی که با ایشان داشتند حتی فکر کردن به این موضوع بسیار برایشان مشکل بود.
2. پیشنهاد دومی که به ذهنم رسید این بود که ایشان هم متقابلا اقدام به برقراری روابط جنسی با مرد دیگری کنند و این موضوع را علنی با شوهرشان در میان بگذارند. اینکار میتوانست دو خاصیت داشته باشد. اول اینکه این اقدام "تلافی جویانه" میتوانست تا حدی خشم ایشان نسبت "ایجاد محدودیت یکطرفه از لذات جنسی" و همچنین "حقوق از دست رفته فردی" تخفیف دهد تا روابط ناگزیر زناشویی فعلی را بصورت قابل تحمل تری برایشان درآورد. از طرف دیگر احتمال میدادم با توجه به وجود دلبستگی دوطرفه فاش کردن روابط جنسی غیرزناشویی باعث بیدار کردن زنگ خطر "قطع ارتباط کامل" در دوطرف شده و باعث میشود با توجه و تلاش بیشتر سعی در اصلاح رفتارهای مخرب خود نمایند. اشکالاتی که به این پیشنهاد وارد است این است که اولا پیش بینی رفتار طرف دیگر بسادگی امکان ندارد و از طرفی خواست این زن متعهد کردن شوهرش به روابط فیمابین (که ظاهرا بسیار هم گرم بود چون روزی 2-1 بار با هم نزدیکی داشتند) بود و برای ایشان مشکل بود که خودش هم با مرد دیگری رابطه برقرار کند. قطعا خطر احتمال سرایت بیماری های آمیزشی به دو طرف از اشکالات دیگر این پیشنهاد بود. درهرحال با توجه به اینکه آن موقع چیز دیگری به ذهنم نرسید خداحافظی کردم و از ایشان خواستم بعدا حضوری به من مراجعه کنند.
3. چندی پیش یکی از دوستان نزدیکم با مراجعه به من بیان کرد که همسرش برای بار چهارم با مرد دیگری ارتباط برقرار کرده است. در واقع این چهارمین بار بود که وی طی 3 سال از دوستی نزدیک (بقصد ادامه زندگی مشترک با هم) متوجه این قضیه شده بود. ایشان بخاطر علاقه بسیار زیادی که به همسرش (یا نامزد و یا دوست دخترش هرچه که اسمش باشد) داشت باز هم سعی کرد با توجه و ابراز علاقه بیشتر توجه همسرش را بخودش جلب کند تا کم کم ارتباط و علاقه به مرد دیگر را فراموش کند. سوال بسیار مهم ایشان از من این بود که آیا واقعا میتواند امیدوار باشد که اتفاقات قبلی دوباره تکرار نشود؟ سوالی که من پاسخ قاطعی برایش نداشتم. در هرحال فکر میکنم همان پیشنهاد اول عملی تر از همه است!
در مورد علل این مسئله یعنی حضور رابطه جنسی غیرزناشویی دلایل زیادی ذکر شده است. از لحاظ آماری در یک بررسی بزرگ در ایالات متحده حدود 15 درصد از زنان شوهر دار در سال قبل (از آمارگیری) حداقل یک رابطه جنسی غیرزناشویی را تجربه کردند. این آمار برای مردان متاهل حدود 25 درصد بوده است. قطعا یکی از دلایل مهم این موضوع "اختلافات زناشویی" بین زن و مرد است. از دلایل مهم دیگر میتوان به "اضطراب دلبستگی" اشاره کرد. افراد زیادی هستند که در دوران کودکی از کسی که وابستگی عاطفی زیادی به وی داشتند (معمولا پدر یا مادر) صدمه روحی زیادی خوردند (معمولا علت این امر اختلافات زناشویی والدین- اعتیاد به مواد مخدر- و یا مشکلات روحی رفتاری والدین است). این افراد در بزرگسالی وقتی با یک نفر بسیار صمیمی میشوند به ناگهان دچار احساس ترس و اضطراب شدیدی میشوند که مانع از ایجاد حس دلبستگی و یگانگی در یک رابطه سالم عاشقانه است. آنها همواره نگران آنند که مبادا این دلبستگی باعث همان درد و رنجها و خشم و افسردگی هایی شود که در کودکی تجربه کرده اند. از این رو وقتی رابطه از حد مشخصی صمیمی تر و گرم تر شود بطور ناخودآگاه با "اقدامات انهدامی" از جمله برقراری رابطه با شخص ثالث به انهدام آن کمک میکنند. از دلایل دیگر میتوان به "تلاش برای زنده کردند احساسات عاشقانه گذشته" در خود اشاره کرد. رابطه این افراد در زندگی خانوادگی معمولی دچار یکنواختی و روزمرگی یکنواختی است بطوریکه حس میکنند با گذشت زمان جوانی از دست رفته اشان برای همیشه در آنها می میرد. علل دیگری هم ممکن است در این موضوعات دخالت داشته باشد که باید در جای دیگر به آن اشاره کنم.
برای اینکه این باب برای استفاده از نظر وتجربه عزیزانی که به نحوی با موضوع خیانت همسر روبرو بوده اند باز شود از خوانندگان تقاظا دارم در قسمت نظرات شرح مختصر در مورد کنش و واکنش های مربوطه و نتیجه آن برای اطلاع من و دیگر خوانندگان درج کنند.