novinjensi logo1preventionjeld diagnosismejeld treatment
 
novinjensi logo1

 

 

 

 

 

cor top   co
 

آيا راهي براي درمان استمناء وجود دارد؟

سوال شما:

آقا من یه مشکل خیلی بزرگ دارم  اونم استمناء است.  من خیلی زیاد استمنا میکنم. اگه روزي یک یا دو بار استمنا نکنم اصلاً حالم خوب نمیشه. میتونم بگم معتادش شدم و خیلی نیاز به کمک شما دارم که بتونم ترکش بدم و حالا شرایط من چطوری است؟ من لاغر هستم و کمي بد اخلاق و گوشه گیر.  همچنین همیشه افسرده. شرایط ازدواج فعلاً نیست. همچنین برای ورزش هم اصلاً وقت ندارم. مصروف کار هستم. از شش صبح تا 10 شب مصروف کار هستم. خیلی خسته شدم نمیخواهم استمنا کنم ولی بی اختیار میرم دستشویی و استمنا میکنم. آقا تو رو خدا کمکم کنید من باید خوب بشم. من خودمم خسته شدم از این وضعیت. نمیخواهم که استمناء کنم اینو بگم که شرایط ورزش و ازدواج اصلاً ممکن نیست. وقتش را ندارم و برای ازدواج هم خیلی زوده. در ضمن 20 ساله هستم و حدود 8 سال است که استمنا میکنم. تو رو خدا کمکم کنید خیلی نیاز دارم آقای دکتر هر چی بگید انجام میدم تا این عمل لعنتی را ترک کنم به خدا خسته شدم ولی نمیدونم چرا نمیتونم ترکش کنم ممننننننننووووووووووووونننننننننننننننننننننننننن کمکم کنید خیلی نیاز دارم تو رو خدا فعلاً خداحافظ منتظر ایمیل شما هستم خداحافظ.

پاسخ ما:

شايد در كنار نگراني هاي مربوط به پرده بكارت يكي از شايعترين سوالاتي كه براي ما ارسال ميشود نگراني هاي مربوط به خودارضايي بخصوص استمناء در آقايان است. واقعاً فكر ميكنم مسئله بغرنج تر از آني است كه هركسي بخواهد تصورش را داشته باشد. نمونه بالا را از آن جهت انتخاب كردم به قدر كافي گوياي وضعيت كساني كه از اين نگراني ها رنج مي برند هست. كساني كه در فشار و رنج غريزه جنسي (و ديگر اضطرابات و تنشهاي روزمره زندگي) به پناهگاهي به نام "خودارضايي" رو آورده اند اما اكنون به درچاه افتادگاني ميمانند كه دچار عذاب جان پناه خود شده اند! يك بار ديگر با هم به شرايط اين هموطنان نگاهي بياندازيم:

  1. جواني 20 ساله كه 8 سال از سن بلوغ او ميگذرد

  2. لاغر: وقت ورزش ندارد

  3. مرتب در حال كار يا بهتر بگوييم بيگاري (از 6 صبح تا 10 شب؟؟؟!!!!)

  4. افسرده، بداخلاق، گوشه گير

  5. بدون داشتن شرايط ازدواج؟!

  6. خسته از اين وضعيت، خسته از زندگي.

آيا واقعاً ميتوان اين درد و رنج را تنها در يك عبارت ساده "اعتياد به استمناء" خلاصه كرد؟ آيا استمناء منشاء اين دردها و رنجهاست يا مخدر تسكين دهنده آنها. آيا اعتياد به استمناء هم چيزي شبيه به اعتياد به هروئين است؟ چرا جواني در آستانه 20 سالگي از 6 صبح تا 10 شب بيگاري ميدهد؟ چرا وقت ورزش كردن ندارد؟ چرا بداخلاق و گوشه گير شده است؟ چرا نميتواند يك رابطه عاطفي- جنسي ساده با زني هم شأن خود داشته باشد؟ آيا مشكل او فقر اقتصادي است؟ آيا خانواده پرجمعيتي دارد؟ آيا خيلي زود مجبور شده است سرپرستي يك خانواده بي سرپرست را بعهده بگيرد؟ آيا قبل از اين كه مزه كودكي و نوجواني را بفهمد پدر شده است؟ يا نه مشكل او فقر فرهنگي است؟ آموزش صحيحي نداشته است؟ نميتواند در كار خود پيشرفت كند؟ نميداند چطور ميتواند با كار كمتر از فرصتهاي بهتري استفاده كرد؟ نميداند چطور ميتواند مانع از استعمار و استحمار خود شود؟ چطور ميتواند اعتماد به نفس خود را قوي كند؟ چطور ميتواند در مقابل خرافات و سنتهاي ضدمذهبي جامعه بايستد؟ چطور ميتواند حق خود را براي داشتن كار، همسر و زندگي كه از آن لذت ببرد بيان كند؟ آيا ازدواج يعني هزينه كردن و خريد خدمات جنسي مورد نياز؟ آيا زن تن خود را در اختيار ميگذارد و در ازاي آن حمايت مالي و اجتماعي كافي ميخواهد؟ در اينصورت چه كسي قيمت گذار چنين كالايي بوده است؟ آيا نياز به صدقه دارد؟ آيا كميته امداد امام بايد مشكل او را حل كند؟ آيا ازدواج شروع يك بازي سرگرم كننده دوتايي است؟ يك بازي فكري كه به كمي خلاقيت و اعتماد به نفس و پشتكار نياز دارد؟ آيا او و همسر احتمالي اش چنين استعدادهايي را از قبل كسب كرده اند؟ آيا هيچ كورسويي به خوشبختي و رهايي از اين بن بست براي او وجود ندارد؟ آيا استمنا معلول اين شرايط بوده است يا علت آن؟ آيا با خوردن قرص يا تزريق آمپول همه اين كابوسهاي بد به پايان ميرسد و خوابهاي خوش آغاز ميشود؟ آيا ....؟

يك داستان: صبح يكي از روزهاي زمستان زنبور كوچكي كه نميدانست چگونه وارد اتاقي سرد و خاموش و كم نور شده بود پرواز كرد تا به سوي روشنايي دور دست برود كه ناگاه در ميان پنجره به جسم سختي خورد كه ديده نميشد و اصلاً معلوم نبود از كجا آمده است. زنبور داستان ما از آنجا كه به زندگي و تلاش اعتقاد داشت عقب رفت و يك بار ديگر به پنجره هجوم آورد اما اينبار هم به ناگاه متوقف شد و در آستانه پنجره افتاد. اما زنبور داستان ما از آنجا كه .... . صبح روز بعد خدمتكار پير خانه در حاليكه لاشه سرد و يخ زده و بي روح زنبور را در سطل خاكروبه مي انداخت متوجه باد سردي شد كه از گوشه شكسته شيشه پنجره به درون مي آمد. خدمتكار مثل هميشه سرتكان داد و رفت. راستي به نظر شما اگر كسي بود كه به زنبور كوچولو بگويد كمي بالاتر بيايد و آن گوشه ديگر شكسته پنجره را هم امتحان كند الان زنبور داستان ما به جاي سطل آشغال به كندوي گرم و پر از خوشبختي زنبورها برنميگشت؟

توصيه ما به همه زنبورهاي عزيز: يك كمي عقب بياييد و حواستان به آن گوشه شكسته ديوار سرد و نامرئي روبرو باشد. موفق باشيد.

 

sp
image spacer image

 

 
bottom
نحوه تهيه كتابهاآشنايي با ما