سوال و ارسال پيامي داشتيم از سركار خانم دكتر مهرو صادقي كه هرچند از سر تواضع خود را معرفي نكرده اند از فحواي كلامشان چنان برمي آيد كه ادامه تحصيلات پزشكي خودشان را در كشوري خارج از ايران ادامه داده اند و درحال حاضر هم در ايران زندگي نميكنند. ضمن تشكر از توجهي كه به سايت ما داشته اند مخلص كلام ايشان كه به زبان انگليسي براي ما ارسال كرده اند اين است كه چرا ما (در ايران دانش نوين پزشكي را بصورت آكادميك دنبال نميكنيم و در واقع از اينكه فردي اين مسئله را بصورت حرفه اي خارج از تشكيلات رسمي وزارت بهداشت و درمان دنبال ميكند برايشان كمي عجيب مي نمود. ما در قسمت پاسخ ضمن مطرح كردن جزئيات سوالات و اعتراضات ايشان سعي كرده ايم يك به يك به آنها جواب بگوييم. سوالات ايشان در دو قسمت مجزا مطرح شده و ما هم در دوقسمت به آن جواب ميگوييم.
پاسخ ما:
قسمت اول
بعنوان يك مقدمه، همكار عزيز و گرامي اينكه چرا دانش نوين پزشكي در سيستم رسمي و اداري و اجرايي ما تاكنون جايي باز نكرده است، چرا دانشكده هاي پزشكي و در بيمارستانها گروه ها و كلينيك هاي مجزايي بعنوان سكس- كلينيك تأسيس نشده است، چرا براي دومين بار (از ميان ديگر دانشگاه هاي كشور) اين تنها دانشگاه شاهد بوده است كه حاضر به برگزاري كنفرانس خانواده و مشكلات جنسي شده است، اينكه تا قبل از اين هيچ كتاب درسي كامل و كاربردي در تشخيص و درمان اختلالات جنسي وجود نداشته است (و حركت ما اولين قدم مهم در اين راه بشمار ميرود)، اينها و اينهاي ديگر به علل متفاوتي برميگردد كه از ميان آنها ميتوانيم به دومورد اشاره كنيم. اول جوان بودن دانش نوين پزشكي نسبت به ديگر شاخهاي علم پزشكي است كه خوب در عدم آشنايي اكثريت جامعه پزشكي نسبت به اين مسئله بي تأثير نبوده است. مسئله مهم ديگر احتمال وجود تعارضات بين دانش نوين جنسي و مباني مذهبي و اجتماعي (و احياناً قانوني و سياسي) جامعه ماست. وجود فردي كه از يكطرف تا اندازه اي با مباني مذهبي فقه اسلامي- شيعي آشنايي داشته باشد و قلباً آن را پذيرفته باشد و از طرف ديگر بصورت حرفه اي با دانش نوين جنسي آشنا باشد و قادر به پاسخ و رفع تعارضات احتمالي بين اين دو باشد لازمه قبول مسئوليت پرخطر آموزش و ارائه دانش نوين جنسي در ايران است. اصولاً هم افرادي كه حرفه پزشكي را منبعي براي امرار معاش و نان روزانه خود قرار داده اند دليلي براي بخطر انداختن شغل و موقعيت خود در راهي كه نصيب مالي و مادي خاصي در آن نيست نميدانند.
سوال كرده بوديد كه دانش تشخيص و درمان اختلالات جنسي زير شاخه روانپزشكي محسوب ميشود و چرا من وارد اين كار شده ام؟ در توضيح عرض ميكنم كه (هرچند خود من در سال 1372 با شركت در امتحانات رزيدنسي وارد دانشكده روانپزشكي دانشگاه تهران-محل ابتدايي تحصيلات پزشكي كه من با قبولي در كنكور در سن 16 سالگي شروع شد- شدم) بر خلاف تصور شما دانش نوين جنسي بي خودي خود شاخه اي مستقل از علم پزشكي محسوب ميشود. ظاهراً تصور شما بر اين است كه "اختلالات جنسي" يك نوع فوق تخصص روانپزشكي محسوب ميشود كه در واقع من چنين چيزي در اين باره نشنيده ام و اگر شما مثال و مصداقي در كشورها و دانشكده هاي خارجي سراغ داريد خوب است بيان كنيد. اصولاً وقتي در كشور ما مطابق آنچه قبل از اين عرض كردم اصولاً كتابي يا واحد دانشگاهي يا مركزي و يا اصولاً اطلاعي از چيزي به اسم دانش تشخيص و درمان اختلالات جنسي وجود نداشته است، انتظار گذراندن يك دوره دانشگاهي خاص نيز غيرمنطقي و بي معني بنظر ميرسد. حتي در كشورهاي پيشرو ديگر هم سابقه تأسيس گروه هاي علمي اختلالات جنسي سابقه چندان دوري ندارد و پزشكان از دانشكده ها و گروه هاي مختلف تحت عنوان "انجمن" يا "اتحاديه" يا "انستيتو" يا "هيئت تحريريه" نشريات پزشكي سعي در تشكيل گروه هاي منسجم كاري در اين زمينه را دارند. من فقط بعنوان مثال قسمتي از زندگينامه علمي دكتر گلدنشتاين سردبير فعلي نشريه The Journal of Sexual Medicine را در اينجا مي آورم كه تا حدودي بتوانيد درك درستي از شرايط كلي ذكر شده را پيدا كنيد:
Dr. Goldstein is a world leader in male and female sexual health. He is the founder and former Director of the Institute for Sexual Medicine at Boston University's School of Medicine. Dr. Goldstein's interests include penile microvascular bypass surgery, surgery for dyspareunia, physiologic investigation of sexual function in men and women, and diagnosis and treatment of sexual dysfunction in men and women. Dr. Goldstein has authored more than 300 publications in the field of sexual dysfunction. Dr. Goldstein is Editor-in Chief of The Journal of Sexual Medicine, the official journal of The International Society for Sexual Medicine. He is also the secretary of the International Society for the Study of Women's Sexual Health, past president of the Sexual Medicine Society of North America, member of the executive board of the International Society for Sexual Medicine, a member of the International Academy of Sex Research and the American Association of Sex Educators, Counselors and Therapists. He received his M.D. from McGill University Faculty of Medicine in 1975.
مطلب ديگري كه بايد تذكر دهم اين است كه درحال حاضر بالاترين درجه و مدرك پزشكي براي كار در رشته هاي مختلف پزشكي از لحاظ رسمي Medical Doctor يا M.D است. در واقع تمام پزشكاني كه در رشته هاي و زيرشاخه هاي مختلف كار ميكنند همه مدرك M.D دارند. آنچه كه يك پزشك را از پزشك ديگر متمايز ميكند نه درجه و مدرك او بلكه علاقه و اطلاع او از زيرشاخه هاي مختلف علم پزشكي است. بله دكتر گلدنشتاين و دكتر شيرمحمدي هر دو داراي مدرك M.D هستند اما ملاك اعتبار سخن و عمل محلي و بين المللي اين دو نفر چيزي وراي درجه پزشكي باليني آنهاست. چيزي كه در يك كلام ميتوان آن را در "دانش و مهارت" خاص آنها در يك رشته خاص خلاصه كرد كه قسمت مهمي از آن در كتابها، تحقيقات و اقدامات مختلف آموزشي و درماني آنها منعكس شده است. مطلبي كه مجدداً در قسمت دوم از پاسخ به سوالات شما بدان خواهيم پرداخت.
گذشته از اين اصولاً برخلاف تصور و توقع اكثر پزشكان و مردم، رويكرد خود من نسبت به پزشكي (بيشتر از آن كه يك رويكرد درماني در حد رسيدگي به امور محله اطراف خودم باشد) يك رويكرد آموزشي براي تمام فارسي زباناني است كه به هردليلي با دنياي دانش نوين جنسي ارتباط نداشته اند. در دنياي جديد قسمت مهم طب جديد شامل آموزش مردم است (بر خلاف ايران كه ظاهراً هرچه مردم آگاهي كمتري داشته باشند رونق بسياري از كسب و كارها از جمله تجارت پزشكي هم بيشتر است). درصورتيكه هنوز سري به بخش معرفي زندگينامه من نزديد جهت اطلاع از رويكرد كلي و اقدامات من از گذشته تا حال حاضر به قسمتي از آنها اشاره ميكنم:
1. تأليف كتابهاي درسي تشخيص و درمان و پيشگيري از اختلالات جنسي بعنوان مرجع مورد مطالعه پزشكان براي اولين بار در ايران
2. تأليف كتاب راهنماي كامل داروهاي ژنريك و گياهي ايران
3. صاحب امتياز و مدير مسئول ماهنامه دانش نوين پزشكي
4. صاحب امتياز و مدير مسئول انتشارات شكوه
5. تاسيس آموزشگاه زبان انگليسي شكوه (ارائه سيستم و برنامه هاي نوين آموزشي جهت آشنايي دانشجويان با دنياي جديد)
6. تأسيس اولين سايت آموزشي تشخيص و درمان و پيشگيري از اختلالات جنسي در ايران.
7. جمع آوري اطلاعات لازم براي شروع اولين سري از بررسي ها و تحقيقات علمي جهت اطلاع از ميزان شيوع و چگونگي اختلالات جنسي در ايران (در دست اقدام)
(البته من اصراري ندارم. اگر هنوز قانع نشده ايد....)
قسمت دوم
(در اين قسمت ما از ايشان خواسته بوديم كه كمي خود را معرفي كنند و بگويند از دانش نوين جنسي تا چه اندازه اطلاع دارند. هرچند شايد قسمتي از اين پرسش و پاسخ، ارتباطي به "دانش نوين جنسي و ارتباطات آكادميك" نداشته باشد، مناسب ديدم براي مقايسه ميزان اطلاع و نوع نظرات يكي از پزشكان همكار ما كه اتفاقاً در يك كشور خارجي ادامه تحصيل داده و درحال حاضر هم در آنجا سكونت دارد متن كامل پاسخ خود را در اينجا بياورم.)
سركارخانم دكتر مهرو صادقي عزيز
ضمن تشكر از توجهاتي كه به سايت دانش نوين جنسي داشته ايد بدنبال اظهار نظرات حضرتعالي (كه ظاهراً يك پزشك و در هرحال از همكاران من هستيد) ناچار از ذكر پاره اي تذكرات هستم. از آنجائيكه سوالات شما و پاسخ هاي من بعداً جداگانه در سايت منعكس ميشود ترجيح ميدهم بصورت فارسي پاسخ دهم (تا عين مطلب بعد به سايت منتقل شود) و شما هم از اين به بعد ميتوانيد درصورت تمايل فارسي بنويسيد.
1. در مورد عمل "خودارضايي اظهارنظر سه گانه اي داشتيد به اين ترتيب كه "خودارضايي عمل طبيعي است مگر در سه موقعيت. اول: وقتي كه بصورت "وسواس" در بيايد. دوم: وقتي كه بصورت خطرناكي انجام شود (مثلاً بعضي از مردم براي رسيدن به ارگاسم اقدام به خفه كردن خود asphyxia ميكنند) سوم وقتي كه همسري در كنار داشته باشد (بنابراين وقتي كسي ازدواج كرده است خودارضايي او طبيعي نيست)." كه همه ترجمه عين عبارات شماست كه به انگليسي مرقوم كرده ايد و فكر ميكنم بد نباشد در اين موارد بيشتر صحبت شود. در اين مورد قبلاً عرض كرده بودم كه خودارضايي يه فعاليت جنسي معمولي است كه عارضه اي ندارد مگر اينكه (درست مثل ديگر فعاليت هاي جنسي) در شرايط نامناسب و همراه با احساس ترس و اضطراب و گناه صورت بگيرد و يا اينكه به تعداد موارد زياد انجام شود بطوريكه روند عادي زندگي فرد را مختل كند (ديده شده مواردي كه فردي تا روزي 18-17 بار و حتي بيشتر اقدام به خودارضايي ميكند) كه ظاهراً منظور شما از obessesion (وسواس) هم همين مورد است و بحثي نيست.
a. در مورد دوم هم در واقع اين نوع طبقه بندي كردن و نگرش نسبت به خودارضايي قدري غريب و غيركاربردي مي نمايد. آنچه در مورد ارتباط ارگاسم و رفتار مازوخيستي فرد در خفه كردن خود نادرست بنظر ميرسد خود عمل خودارضايي نيست. درصورت تعميم چنين نگرشي ميتوان انواع ديگري به اين نوع طبقه بندي شما اضافه كرد مانند: خودارضايي هنگام بالارفتن از درخت، خودارضايي سر سفره شام كنار ديگران، خودارضايي حين پر كردن باك بنزين، خودارضايي حين هدايت هواپيماي كنكورد و مواردي از اين قبيل كه خوب كه در يك متن علمي بعنوان طبقه بندي انواع خودارضايي غيرطبيعي، جايي ندارند.
b. در مورد اينكه فرموده بوديد خودارضايي براي كسي كه ازدواج كرده است امري غيرطبيعي است؟؟!!!! خيلي دوست دارم بدانم اين مطلب را آيا از يك كتاب يا بررسي علمي بخصوص در مورد خودارضايي و فعاليتهاي جنسي استخراج كرده ايد يا اينكه نظرات شخص خود حضرتعالي است؟ و اصولاً بر پايه كدام استدلال نقلي يا عقلي به اين نتيجه رسيده ايد؟ خود من در هيچ متن مربوط به عملكرد جنسي طبيعي و اختلالات جنسي به چنين چيزي برنخورده بودم كه كسي ادعا كند خودارضايي يك فرد متاهل امر غيرطبيعي است. هرچند قبل از اين هم اشاره كرده ايم كه اصولاً بعضي از خانمها از خودارضايي شوهرانشان دل خوشي ندارند و بهرحال آن را توهين به خود تلقي ميكنند، فكر ميكنم بين اظهار نظر شخصي برخاسته از سليقه فردي و اظهار نظر علمي قابل تعميم به ديگران فرق بزرگي وجود دارد و اين قطعاً يكي از همان موارد "اشتباهات بزرگي" است كه هر فردي بخصوص بعنوان پزشك (كه خود را صالح به اظهار نظر در اين باره ميداند) بايد از آن دور بماند. درهرحال خودارضايي مرد يا زن –حتي در كنار همسر- يك فعاليت جنسي طبيعي و لذتبخش است. شايد تا حالا متوجه اين مسئله نبوديد كه خودارضايي خانمها در كنار شوهرشان يكي از صحنه هاي كاملاً تحريك كننده اي است كه (علاوه بر خانمها) آقايان هم از آن لذت مي برند و اتفاقاً محتواي قابل توجه بسياري از فيلمهاي جنسي را نيز تشكيل ميدهد.
2. در مورد موضوع خيانت به همسر كه ظاهراً شما تحت عنوان "روابط خارج زناشويي" به آن اشاره كرده بوديد فرموده بوديد كه "كاملاً مشخص است كه انجام كار مشابه از طرف ديگري راه حل نيست. همچنين جدايي به عنوان اخرين راه حل مطرح است. اولين كار اين است كه علت مشكلات زناشويي فرد بررسي شود.". در توضيح بايد عرض كنم كه در همان مطلب من هيچ راهكاري را بعنوان "يك راهكار علمي بررسي شده و تأييد شده در مطالعات مختلف" ارائه نكردم، بلكه صرفاً انتقال مشكل يكي از هموطنان بود و مطرح كردن پرسشهايي در اين زمينه كه اصولاً چه راه حل هايي درصورت برخورد با اين موضوع پيش پاي ماست؟ خوب اول از اينكه بهرحال شما هم در اين زمينه اظهار نظر كرديد بسيار سپاسگزارم. در مورد اينكه اولين كار اين است كه علت مشكلات زناشويي آنها را بررسي كنيم، شايد ظاهراً كار درستي بنظر بيايد اما هميشه هم كاربرد موثري ندارد. در واقع مشكل اين است كه از يكطرف شايد ديگري تمايل چنداني به بررسي "مشكلات زناشويي" اش توسط ما نداشته باشد و از طرف ديگر هم خانم يا آقا مايل نباشند به اميد بررسي مشكلات زناشويي مدتها شاهد معاشقه و معانقه يك نفر ديگر با همسرشان و در رختخواب مشترك اطاق خوابشان باشند! راهكار مناسبي كه به ذهن خود من –فقط بعنوان يك نظر شخصي قابل بررسي- ميرسد اين است كه با (اقدام يا) تهديد به انجام اقدام مشابه جفت ديگر نيز در وضعيت مشابهي قرار گيرد. اين كار ميتواند دو خاصيت عمده داشته باشد: اول اينكه فرد را در موقعيت حفظ قدرت از دست رفته قرار دهد. امكان استفاده از موقعيت و امتيازات مشابه اولين اصلي است كه در يك رابطه زناشويي دوطرفه امروزي بعنوان محور رابطه مطرح ميشود. اگر تو امكان استفاده از امتيازات ديگر را براي خود قائل ميشوي من هم به همان اندازه حق استفاده از اين امتياز را دارم. دوم اينكه لااقل تهديد به تلافي راهكار مناسبي است براي خروج از بن بست و تأمل بيشتر براي ممانعت از يا ادامه اين روند. طبيعي است كه ادامه اين روند به جدايي كامل از يكديگر ختم ميشود. قرار گرفتن در موقعيت تهديد به جدايي، ميتواند تعيين كننده خواست نهايي جفت باشد. بدين ترتيب اگر ديگري واقعاً مايل به نگهداري همسرش باشد از روابط جنسي همزمان با ديگري صرفنظر خواهد كرد و تلاش ميكند تا علت وجود تعارضات و علل بروز چنين حوادثي را بررسي و رفع كند. اينجاست كه طرفين مايل به بررسي موضوع و احتمالاً كمك گرفتن از نظر يك مشاور مثل بنده و شما ميشوند.
3. در ادامه نامه قبلي مجدداً اشاره كرده بوديد "هرچند شما كتابهاي زيادي خوانده ايد و اطلاعات زيادي در مورد سكسولوژي و روابط زناشويي داريد و بهمين خاطر از طريق معلومات خود ميتوانيد كمك موثري به بعضي بيماران و همه مردم بكنيد، اما لطفاً فراموش نكنيد كه شما در اين زمينه تخصص آكادميك نداريد و آموزش نديده ايد بنابراين مواظب اشتباهات احتمالي باشيد". ظاهراً نگراني عمده شما و در واقع مشكلي كه با اين مسئله داريد اين است كه چرا من از جايي در اين "تشخيص و درمان اختلالات جنسي" مدركي اخذ نكرده وارائه نميكنم. مناسب ميدانم براي باز شدن چنين نگراني هايي يا به تعبير من "تعارضاتي" كه بهرحال چندان هم نادر نيست. سوالاتي را مطرح كنم.
a. اولاً ميخواستم بدانم از نظر شما يك sexologistچه كسي است؟ آيا وي كسي است كه داراي تمام معلومات قابل تصور در زمينه دانش نوين جنسي است؟ آيا وي توليد كننده خودساخته همه دانش بشري در اين زمينه است؟ يا وي فردي است كه از يكطرف مهارت هاي كافي براي جمع آوري و دسته بندي اطلاعات افراد در ارتباط با مشكلات جنسي شان را داراست و از طرف ديگر به دانش مربوط تشخيص و درمان اين اختلالات دسترسي دارد و با تطبيق اطلاعات افراد با نتايج بررسي هاي مشابه ميتواند روند درمان زوج براي رفع و بهبود اختلال پيش آمده را هدايت كند؟
b. منظور شما از آكادمي چيست؟ آيا منظورتان داشتن يك برنامه ريزي مدون براي افزايش دانش و مهارتهاي علمي است يا منظورتان در و ديوار خشتي و چوبي با تابلو رنگ و رو رفته اي بر سر در آن است كه نام آكادمي بر آن نقش بسته است؟ آيا به نظر شما در ديوار آجري جايي به نام دانشگاه به انسان دانش تزريق ميكند؟ آيا بنظر شما امكان نداريد فردي بدون اينكه (برطبق همان تصور قديمي) در جايي به اسم مدرسه يا دانشگاه چوب بالاي سرش باشد مطالعه كند و تجربه كسب كند؟ آيا فكر ميكنيد امروزه با وجود گسترش ارتباطات علمي از طريق وسايل ارتباطي عظيمي چون شبكه اينترنت و توسعه پديده اي به نام "تحصيلات اينترنتي" و "دانشگاه مجازي" لزوماً دانش و مطالعات بشري بايد از محفظه كوچك و بسته چهارديواري به اسم دانشگاه (ممسني، مورچه خورت، تهران، يا مكانهاي مشابه ديگر) دنبال شود؟
c. آيا بنظر شما تمام بزرگاني كه با زيركي، تلاش، پشتكار و آموزش روزافزون خود مبدع و آغاز كننده راه جديدي در ايجاد و انتقال دانش نوين بشري بوده اند استعداد و نبوغ خود را از كدام آكادمي تحصيل كرده بودند؟ بنظر شما مردان بزرگ قرن چون آلفرد كينزي و زوج مستر و جانسون كه دانش نوين جنسي قسمت اعظم تحول خود را مديون اقدامات ايشان ميداند دانش و مهارتهاي خود را از آكادمي وجود نداشته كسب كرده اند يا سرچشمه آن منابع روشن و شفاف ديگري بوده است؟ آيا واقعاً فكر نميكنيد كه نه امروز و نه هيچ زمان ديگري ورود به دانشگاه شرط لازم و كافي براي توسعه دانش بشري نبوده است؟
d. آيا بنظر شما خيل عظيم افرادي كه سالانه در رشته هاي مختلف از به اصطلاح آكادمي هاي ما فارغ التحصيل ميشوند به صرف داشتن مدرك (و دانشنامه هايي كه به واقع هنوز براي آنان صادر هم نشده است و قرار است در آينده صادر شود) داراي صلاحيت و دانش و مهارت كافي براي انجام امور محوله را دارند؟ آيا شما وقتي براي انجام كارهاي روزانه خود به افراد مختلف (مكانيك، باطري ساز، خياط، معلم، آموزشگاه، پزشك، وكيل و ...) مراجعه ميكنيد در وحله اول از آنها در مورد مدركشان سوال ميكنيد يا معيارهاي ديگري را در انتخاب فرد مورد اعتمادتان در نظر ميگيريد؟ راستي خودتان تابحال چندبار در مورد مدارك اين افراد و درستي و نادرستي ادعاهايشان تحقيق كرده ايد؟
e. آيا اگر من (با همين سطح دانش و مهارت) ادعا كنم در رشته "اختلالات جنسي" از دانشگاه هوستون ايالت تگزاس كشور ايالات متحده فارغ التحصيل شده ام اعتماد شما به دانش و مهارت من بيشتر خواهد شد؟ آيا شما شهامت اين را داريد كه مدارك مورد ادعاي اساتيد خود و يا هر پزشكي (من يا ديگري) را از او درخواست كرده و بررسي كنيد؟ درصورت مشاهده مدارك مورد ادعاي اين فرد آيا دانش لازم براي تعيين جعلي يا غيرجعلي بودن مدارك ارائه شده را داريد؟ آيا تابحال مدارك مشابهي را كه از دانشگاه هوستون به متخصصين مشابه داده شده است را مشاهده كرده ايد؟ آيا با تمام ادعاهاي مشاغلي كه در طول روز با آنها سركار داريد هم به همين شيوه برخورد ميكنيد؟ و اگر چنين دانش و مهارت و وقت و حوصله اي را در خود سراغ نداريد ملاك پذيرش يا رد ادعاهاي من براي شما چيست؟ آيا بنظر شما مدرك پرستي و مدرك گرايي يك نگاه انحرافي و غيركاربردي به ساده ترين مسائل روزمره نيست؟
f. بنظر شما در زندگي روزمره، گذشته آكادميك و مدرك يك نفر تا چه در اعتقاد ما در نتيجه گرفتن از دانش و مهارت او موثر است؟ راستي خبر داشتيد كه بسياري از موانع و مشكلات دانش نوين بشري ناشي از افراد واجد مدركي بوده است كه سرمست از جايگاه آكادميك خود، همواره مانع از مطرح شدن نظريات و نگرش هاي جديد علمي شده اند؟
g. براي داشتن درك درستي از اينكه چقدر بسياري از افراد داراي مدرك فاقد دانش و مهارت لازم حتي براي حتي مطالعه بررسي هاي علمي ديگران هستند كافي است جرأت كرده و چند سوال مختصر ذيل در زمينه اصطلاحات بيواستاتيك يا آمار زيستي كه مبناي اصلي مطالعات تجربي امروزي را تشكيل ميدهد از آنها بكنيد
Correlation-Regression-Cronbach’s alpha-Variance- Standard error mean….
خوب تا چه حد انتظار داريد من بعنوان يك دانشجوي علاقمند (و نه دانشمند همه چيز دان) باور كنم فردي كه از حداقل دانش فهم نحوه بررسي و نتيجه گيري يك تحقيق ساده بي بهره است، به صرف گرفتن مدرك آكادميك (حالا كار نداريم از چه دانشگاهي) تا چه حد از توان و دانش بررسي مشكلات پزشكي افراد برخوردار است؟ راستي خود شما بعنوان يك پزشك تا چه حد با اين اصطلاحات آشنايي داريد؟ (واي بحال آكادمي هايي كه به چنين افرادي مدرك ميدهد و واي بحال ما اگر با تكيه به اين مدارك بخواهيم خود را منقاد بي فهم و اختيار ايشان كنيم)
h. .... مثل اينكه زياد سوال كردم. منتظر دريافت پاسخ ها و نظرات شما هستيم.