novinjensi logo1preventionjeld diagnosismejeld treatment
 
novinjensi logo1

 

 

 

 

 

cor top   co
 

 

علت تمايل به خودكشي درترانسجندرها چيست؟

سوال شما:

با سلام به همه شما عزیزان در سایت نوین جنسی و عرض خسته نباشید جوانی هستم 24 ساله اهل و ساکن شهر کرمانشاه . از روزی که خود را شناختم و به یاد دارم suicideحرکات و رفتارم مانند زنها بوده و دوست دارم مثل آنها لباس بپوشم و مانند آنها باشم . هیچ احساس جنسی نسبت به زنها ندارم و به آنها به چشم جنس مخالف نگاه نمیکنم. برعکس نسبت به پسرها حساس بوده و واکنش نشان میدهم . در مدرسه و تا دبیرستان بعلت رفتار ملایم و طبع زنانه ام مورد اذیت و آزار همکلاسی هایم قرار گرفتم و این باعث شد که هر چه بیشتر از پسرها و همکلاسی ها و در نتیجه جامعه دور شوم که خوشبختانه در حال حاضر کمی بر این مساله فائق آمده ام . تا چندی پیش هم که زیر ابرو هایم را بر میداشتم و آرایش بسیار کمی هم میکردم ولی بخاطر ترس از برادر بزرگم و خانواده این کار را ترک کردم . از نظر ظاهری مشکلی ندارم ولی بیضه سمت چپ ندارم و موهای صورتم هم کم پشت است . از نظر عاطفی هم بسیار شکننده و ظریف هستم و با دیدن صحنه ای دردناک به گریه می افتم و ناراحت میشوم. دوست دارم در این دنیای  به این بزرگی کسی پیدا بشود و مرا درک کند . روزی را تصور میکنم که پسر مورد علاقه ام کنارم نشسته ، در حالیکه چشم در چشم من دوخته و از صمیم قلب مرا دوست دارد . من چه گناهی کرده ام که اینچنین هستم ؟ آیا کسانی مانند من باید در نهایت ذلت و خواری زندگی کنند ؟ چه آینده ای در انتظار من است ؟ نمیدانم . از شما عزیزان در این سایت تقاضا دارم که به من کمک کنید چون به کمک شما احتیاج دارم و اینکه چگونه میتوانم کسی را پیدا کنم که به او اعتماد کنم و مشکلم را با او در میان بگذارم ( کسی که بتواند از نظر جنسی هم مرا ارضاء کند ) . هر سوالی که داشته باشید جواب میدهم و حتی دوست دارم که سرگذشت پر از محنتم را برایتان تعریف کنم . تو را به خدا به من کمک کنید چون در آستانه خودکشی قرار دارم .با تشکر ح.ر از شهر کرمانشاه سیزدهم اسفند ماه هزاروسیصدوهشتادو...

پاسخ ما:

عزيز دل آقا يا خانم ح.ر. همين اول يك چيزي را برايت بگويم: اگر يك نفر در اين ايران باشد كه درد دل شما ترانس جندرها را باور داشته باشد قطعا آن خود من خواهم بود. اما اگر قرار به ذكر مصيبت باشد بقول آقا مجيد فيلم سوته دلان "آقا مجيد تو رو چه به روضه! تو خودت مصيبتي! دلت كربلاست! فقط گريه كن نداري" من هم اگر بخواهم از احوالات خودم براي شما تعريف كنم مصيبت خودت از يادت ميرود. اما من يك عادتي هميشه دارم اين است كه به تراژيك ترين لحظه ها هم از نيمه طنزآميزش نگاه ميكنم.  بنابراين  اگر ناراحت نميشوي ميخواستم اجازه بدهي ما ضمن اينكه راجع به وضع شما صحبت ميكنيم ( و دوست دارم كه هم خوانندگان هم از شرايط تو و تمام آنهايي كه زندگي شبيه به تو دارند با خبر شوند) گاهي به حرفهايمان لحن طنز بدهيم.

دوست عزيز اينكه چه آينده اي در انتظار توست بنا بر قانون آمار و احتمالات احتمالاً وضعتان بهتر از خود مايي كه خودمان را مرد ميدانيم نيست. اصلاً همين كه ما از مردانگي و اين جور حرف هاي خر رنگ كن خيري نديديم  باعث ميشود مانند شما ها از هرچه مردانگي است منصرف شويم. بگذريم.

واقعاً نميدانم خوانندگان ما ميتوانند وضع كسي كه از درون يك زن است با ظاهر مردانه و به اصطلاح مبتلا به اختلال هويت جنسي است درك كنند يا نه. فكر كنيد يك دختر خانم را به ميان يك دبيرستان پسرانه در كرمانشاه بفرستيم. نه مطمئنم كه هيچكدامتان نميتوانيد لحظات وحشتناكي را كه چنين آدمي در طول همه اين سالهاي خوب كودكي و نوجواني طي كرده است را درك كنيد. (براي درك بهتر پيشنهاد ميكنم مراجعه كنيد به به فيلم كينك گونگ 2005 صحنه اي كه دختر قهرمان فيلم به چنگ بوميان از خدا بيخبر جزيره جمجمه مي افتد) همه آدم هاي دور و ور به دو دسته تقسيم ميشوند.  يك دسته آنهايي كه بدنبال سوءاستفاده از او هستند و يك دسته آنهايي كه با نصيحت هاي احمقانه اشان به زخم هاي دردناك درونش كپه كپه نمك مي پاشند. (دست آخر هم كه حسابي روي آدم تمرين سخنراني كردند با قيافه حق به جانب هميشگي اظهار فضل مي كنند كه بله جانم گوش نميدهي ديگر! هرچه بكشي حق ات است!) حالا شما خوانندگان عزيز بفرماييد ببينيم اين دوست ما در اين دنيا به چه كسي ميتواند اعتماد كند؟ (اما غصه نخور دوست عزيز! هرچند ما افراد سالم جامعه از نظر عاطفي آنقدر توسري خورده ايم و بدبختي كشيده ايم كه شكنندگي عاطفي بكلي يادمان رفته است اما ما هم به همان اندازه تو در خواري و ذلت زندگي ميكنيم و از اين لحاظ ميشود گفت همه افراد جامعه به يك نوع مساوات و برابري نسبي رسيده ايم. هرچند بقول جورج ارول در رمان 1984 بعضي ها برابرترند). اما در مورد سوال اينكه دنبال كسي ميگردي كه بتواني به او اطمينان كني و زندگي ات را متحول كند. به نظر من بايد ابتدا به نظر آقايان و خانم ها در مورد مردان و زنان گوش بدهيم و بعد سر فرصت تصميم بگيريم.

نظر آقايان در مورد خانمها: فقط بايد تو سرشان بزني و ازشان كار بكشي. همه شان سرتا پا يك كرباسند. تا به شان رو بدهي آستين كه هيچي پاچه شلوارت را جوري بادبان ميكنند كه با اولين باد جوري به هوا بروي كه با برف زمستان سال بعد برگردي.

نظر خانمها در مورد آقايان: فقط هرچقدر كه ميتواني بايد خرشان كني. همه شان سرتا پا يك كرباسند. مجاني كه باشد با هيچ جاي زندگي مشكلي ندارند اما همينكه قرار است سر كيسه را شل كنند يك دفعه فلسفه ماهوي همه عالم برايشان  ميرود زير سوال.

با همه تفاوتها در اين دو اظهار نظر بايد گفت در يك چيز اشتراك دارند: اينكه همه ما سر و پا يك كرباسيم. بگذريم.

نكته اي كه در مورد ترانس جندرها مشاهده ميشود اين است كه با وجوديكه اينها بهره هوشي كمتر از بقيه افراد جامعه ندارند. بدليل عدم درك درست و فشارها و تنگناهايي كه هر روز تحمل ميكنند از روال طبيعي زندگي عقب نگه داشته ميشوند. يعني به معني كامل و واقعي مستضعفان جامعه را تشكيل ميدهند. در اكثريت موارد همان نزديكاني كه قرار است بيشترين حمايت را از آنها بكنند بيشترين فشارهاي منفي را بر آنها وارد ميكنند. خوب حالا چه بايد كرد؟ من فكر ميكنم اولين كار اين است كه همه اين افراد خود را به هم بشناسانند. بعنوان يك گروه با هم در تماس باشند. همديگر را از وضع هم با خبر كنند. ما الان نميدانيم در شهرهاي ايران چه تعداد از اين افراد زندگي ميكنند؟ بايد در هر شهري در قالب يك گروه اينها يكديگر را پپدا كنند و با هم تماس بگيرند تا بتوانند از حال هم با خبر شوند. خوشبختانه الان قانون رسمي ايران هم آنها را به رسميت شناخته است. نه اينكه حمايت خاصي از آنها بكند. حداقل اين است كه برعليه آنها هم نيست يا نبايد باشد. البته تنگ نظري و بدبيني همه جا هست و تا وقتي كه مردم ما بي اطلاع هستند قانون چه نقشي در بهبود وضعيت ما ميتواند داشته باشد؟

نميدانم معني حرفهاي مرا فهميده اي يا نه؟ ما همه اكثريت كه گرگها و كفتارهاي سالم و طبيعي هستيم  ميخواهيم شما ضعيفان و مستضعفين را هر روز يك قدم بيشتر به پرتگاه نيستي عقب برانيم. (اگر واقعاً به همان اندازه كه گفتم باهوش باشيد دير يا زود متوجه ميشويد كه اين ما نبوديم كه ميخواستيم شما را زنده زنده مثله كنيم. اين خودت هستي كه به اين نتيجه منطقي ميرسي كه مرگ از اين زجر و شكنجه هرروزه به مرابت خوارتر و آسان تر است) حالا تو ميخواهي زنده بماني. پس اينكار را كه ميگويم بايد بكني: همين امروز يك وبلاگ باز ميكني و هرچه از ابتداي زندگي ات يادت مي آيد براي ما تعريف ميكني. از همه رنجهايي كه از نفهمي و ناداني نزديكانت كشيده اي. از همه رنجهايي كه از دوستان سالم و طبيعي دوران دبيرستان ات كشيده اي. همه را يك به يك تعريف ميكني و لينك وبلاگت را برايم مي فرستي تا من هم لينك زندگي نامه تو را داخل سايت براي همه خوانندگاني بگذارم كه احتمال دارد (البته نه بيشتر از احتمال برنده شدن يك دستگاه زانتيا در قرعه كشي ماه آينده بانك ملت) كمي از رفتارهاي گذشته خود با انسانهاي شبيه تو خجالت بكشند. آنجا ايميل خودت را بگذار و از همه افرادي كه همدرد تو هستند بخواه تا با تو تماس بگيرند و با هم يك گروه بشويد. من هم هر كمكي از دستم بربيايد دريغ نميكنم. منتظر وبلاگ و نوشته هايت هستم. راستي فكر ميكنم الان ديگر براي خودكشي كردن دير است. شايد خودكشي بعنوان اولين راه حل مطرح شود اما براي آخرين راه حل كمي نامناسب بنظر مي آيد. مگر نه؟

يك نكته قابل تامل اشاره به نبود بيضه چپ داخل كيسه بيضه است. احتمال دارد بيضه سمت چپ شما جايي در محفظه شكم جا مانده باشد Cryptorchidism كه حتماً بايد اين مسئله بررسي و در مورد آن چاره انديشي شود.

 

sp
image spacer image

 

 
bottom
نحوه تهيه كتابهاآشنايي با ما