اولین پادکست من! یا چگونه برگه شنیداری (پادکست) خود را بصورت آنلاین انتشار دهید!

برای ساخت یه برگه شنیداری یا همون پادکست همونطوری که در اینجا توضیح داده شده ابتدا نرم افزار Audacity رو دانلود میکنیم و برگه صوتی مورد نظرمون رو می سازیم. یه چیزی شبیه این (خیلی قیافه جالبی نداره):

حالا نوبت اینه که تصمیم بگیریم چطوری اون رو منتشر کنیم؟ راست اش انتخاب زیباترین نمایش و آسون ترین وسیله نمایش اون خودش یه سوال خیلی مهمه که پیدا کردن جوابش احتیاج به صبر ایوب و عمر نوح داره که از اونجا که ممکنه خیلی این ها رو نداشته باشند حاصل یه عمر جوبگردی تو وب رو در این مورد خدمت تون عرض میکنم:

۱/ اولین قسمت انتخاب سایتی هست که امکان بارگذاری مناسب برگه مورد نظر ما رو داشته باشه. نکته دیگه اینه که اون سایت بتونه کد لازم برای جاگذاری برگه صوتی رو به ما بده. سایت های زیادی وجود ندارند که بتونند انتظار ما رو برآورده کنند. یکی از اونها و شاید بهترین ش سایت

http://www.divshare.com/

هست که به شما کد نمایش برگه شنیداری بصورت آبرومندی رو میده. اما مشکل مهم اینه که این سایت خیلی از مشتری های مفتی دل خوشی نداره و اگه یه خورده حجم فایل زیاد باشه یه بلایی سرتون می آره که از خیر شنیدن اش بگذرید! با تجربه خود من بهترین سایتی که با شما راه می آد و خیلی ازتون توقع مالی نداره این سایته:

http://www.fileden.com/

عضو شدن تو این سایت راحته و خیلی طول نمیکشه. بعد هم میتونید برگه شنیداری تون رو بارگذاری کنید. اما حالا نوبت مرحله بعده:

۲/ در این مرحله دنبال یه ضبط صوت دیژیتال قشنگ میگردیم که با قیافه آبرومندی بتونه برگه شنیداری رو پخش کنه. اینجاست که باید بریم سراغ سایت:

http://www.myflashfetish.com/

وقتی وارد سایت شدید ابتدا ضمن عرض ادب میرید مثل بچه خوب ثبت نام میکنید که خیلی راحته. بعد روی برگه Mp3 player list کلیک میکنید تا وارد صفحه جدید بشید. یعنی اینجا . خب حالا شمایل پخش مورد نظر خودتون رو انتخاب کنید و دکمه creat now رو فشار بدید تا وارد صفحه بعد بشید. مثل این

حالا روی کلمه upload - سمت راست و اواسط صفحه- کلیک کنید تا صفحه بعد رو ببینید.در این قسمت عنوان مورد نظر خودتون و آدرس فایل بارگذاری شده تو مرحله اول رو وارد کند. این آدرس باید با www شروع و با mp3 تموم بشه. بعد دکمه add mp3 رو فشار بدید و منتظر پیغام تایید بشید. بعد در قسمت پایین داخل کادر playlist name اسمی وارد کنید و دکمه سبز رنگ save رو فشار بدید.

در صفحه بعد کد مورد نظر برای جاگذاری یا embedding به شما نشون داده میشه. حالا این کد رو کپی کنید و داخل صفحه وب خودتون جاگذاری کنید. یادتون باشه که نرم افزار جستجوگر شما (فایرفاکس یا …) باید بتونه فایل های flash رو نشون بده.

حاصل کار رو میتونید تو این صفحه ببینید و بشنوید و ازش لذت ببرید!

چرا دخترهای کوچولو از موشهای سفید کوچولو می ترسند؟

البته یادتون باشه اگه اینترنت پرسرعت ندارید و از دایال اپ استفاده میکنید فکر کنم دوباره به همون عمر نوح و صبر ایوب احتیاج پیدا کنید!

 

 

اندر حکایات جنگ ممسنی! یا وقتی مجاهدین خلق برای آمریکن کرونیکل عزیز میشوند!

داشتم روزنامه اینترنتی روز را ورق میزدم که یه دفعه چشم ام به این قسمت از تحلیل کرونیکل افتاد و درجا چشم هام ورقلمبید:

“حکومت ایران سازمان مجاهدین خلق را مانع اصلی در برابر حکومت دیکتاتوری ایران و اهداف بلندپروازانه خود می ‏داند. تظاهرات و شعارهای اخیر هماهنگ شده با جنبش مقاومت در چندین دانشگاه ایران بیش از پیش بر نگرانی های ‏حکومت افزوده است. دقیقا ً به این خاطر است که کمپ اشرف به مرکز اصلی مبارزات منطقه ای و بین المللی تبدیل ‏شده است”.

در این لحظه بقول دایی جان سرهنگ باید عرض شود که این دفعه دیگه واقعاً که مومنت! واقعاً معلوم نیست چی شده که کاشف بعمل می آد گروهی که تو فهرست تروریست های دولت آمریکا ثبت شده اند یه دفعه به ستاد هماهنگی شعارهای جنبش مقاومت دانشجویی تبدیل میشوند؟ به این آقای نویسنده که دست کمی از دایی جان ناپلئون و مش قاسم در سخن پردازی از فتح الفتوحات ندارند باید عرض شود که اگه یه روزی هم ممکن بود کسی به فکرش برسه که از این وصله ها به مجاهدین بچسبونه الان دیگه دست روزگار جوری تخم و ترکه این حضرات رو صاف کرده که این جور افاضات بیشتر آفتابه خرج لحیمه! مبارزات منطقه ای و بین المللی کدومه قربون؟ اینها دارند وسه جوونشون التماس میکنند اون وقت شما از فتوحات جنگ کازرون و ممسنی صحبت میکنید؟

از دولت فخیمه ایالات متحده که فعلا به دولت عراق  “برای اجرای ضمانت های خود دربارۀ برخورد انسانی با ساکنان کمپ اشرف کمک خواهند نمود” نیز خواهشمندیم به این بر و بچه های بخت برگشته که خدا به کمرشون زده و فعلا تو اون قلعه هفت سنگ اسیر شدند یه لطفی کنند این بدبخت ها رو بفرستند سر خونه زندگی شون! ثواب داره بخدا!

ختنه زنان: جنایتی که توسط زنان علیه زنان انجام میشود!

تصاویر منتشر شده اخیر توسط واشنگتن پست که توسط آندرآ بروس از مراسم ختنه زنان (یا بعبارت بهتر مثله کردن زنان Female Genital Mutilation  ) در شمال عراق تهیه شده است نشان دهنده حضور قوی سنت و جهالت بعنوان هدایت کننده خشونت در جامعه است. جالب توجه این است که - بر خلاف شعارها و غوغاهای فمینیست ها- این اعمال شنیع توسط خود زنها علیه دختربچه ها صورت میگیرد. در واقع قسمت عمده این جامعه مردسالار ادعایی را خود این خانمها تشکیل میدهند!

در قسمت آخر این تصاویر وقتی از مادر شیلان انور عمر - به نام عایشه حمید- علت ختنه کردن دخترش سوال میشود او پاسخ میدهد:

“We don’t know why we do it, but we will never stop because Islam and our elders require it.”

“ما نمیدونیم این کار رو چرا انجام میدیم. ما همیشه این کار رو انجام میدادیم چون پدرانمون این کار رو انجام میدادند”

قرآن کریم پر است از نقل داستان پرسش پیامبران از مردم. وقتی از آنها می پرسیدند که “چرا دست به این کارهای شنیع می زنند؟” پاسخ میدهند: “چون پدرانمان چنین میکردند!”

این زن جنایت شنیع خودش رو به اسلام نسبت میدهد. پاسخ قرآن به این افراد این است: ”اولو کان آباوکم علی ضلال مبین؟”

به مناسبت دیشب در طپش: شهرام خان زیر پاتون هم نگاه کنید!

در راستای اینکه معاونت محترم رئیس جمهور سابق در یک اقدام انقلاب در انقلابی جناب استاد “قمیشی” را بعنوان خواننده مورد علاقه اشان انتخاب و معرفی کردند، بنده خواستم عرض کنم که اصلاً شهرام خان را نمیخواهم بعنوان خواننده مورد علاقه ام معرفی کنم. چون اصولا اینجانب تا بحال به کسی برخورد نکرده ام که شهرام شب پره خواننده مورد علاقه اش نباشه! وسه همین هم انتخاب ایشون بعنوان خواننده مورد علاقه همچین هنری هم تلقی نمیشه.

خلاصه این جناب شهرام خان با همون نمک و مزه همیشگی اش دیشب داشتند تو شبکه طپش توضیح میدادند بعد از این همه سال تا حالا یه نفر پیدا نشده این سبک خوانندگی شون از ایشون سوال کنه! (معلوم نیست پس آقای امیرقاسمی این همه مدت اونجا شکر میل میکردند؟!) و خودشون ضمن مطرح کردن این سوال از خودشون جواب دادند که سبک خوانندگی شون هم “پاپ” خالص است (دلیلش هم اینه که طبق گفته خودشون ربع پرده تو ترانه هاشون استفاده نمیکنند). و درضمن ایشون ادامه دهنده راه ویگن، کشنده دیو سپید و نجات دهنده کیکاوس از بند زندان هفت سنگ و همچنین سرآمد خواننده های پاپ حال حاضر فارسی زبان هستند (فریاد جیغ و سوت و کف زدن تماشاچیان که خود بنده باشم)! علاوه بر این کاشف بعمل اومد که ایشون خودشون رو شاگرد مرحوم مغفور مایکل جکسون میدونند و از موسیقی یه آقایی به اسم براون هم تأثیر گرفته اند و فقط خارجی گوش میدهند. همچنین ترانه مورد علاقه و فیوریت شون هم ترانه “یواش یواش” بوده که برای دخترشون (دنیا خانوم؟) گفته اند و ظاهراً هم تو تمام عمر با برکت شون کاملا بچه خوبی بوده اند و محض شیطونی هم یه بار تو عمرشون عاشق کسی نشدند تا یکی از ترانه هاشون رو به شون تقدیم کنند(- توضیح از مترجم). آگاهان در این زمینه اضافه کردند: ای شیطون! خیلی آب زیرکاهی!

تازه حالا کجاش رو دیدید؟  ایشون ضمن اظهار نگرانی از آینده موسیقی ایرانی فرمودند اگه ما ۱۵-۱۴ نفر (گوگوش ستار لیلا …) بروند معلوم نیست سر موسیقی ایرانی چی میآد؟ و بچه مچه های فعلی رو هم تو حد و اندازه ادامه راه خودشون نمی دونستند! (من کاری به بقیه ندارم اما فکر کنم شهرام خان ترانه سراهایی مثل افشین رو دست کم گرفتند). این حرفش من رو یاد یه مصاحبه ستار انداخت که میگفت موسیقی لوس آنجلسی مثل گلسنگ میمونه. نه گل داره نه ریشه! در نهایت هم اعلان کردند که انتشار بیست و پنجمین آلبوم ترانه ها آرزوی همیشگی شون بوده و خیلی از این بابت خوشحالند. بنده هم لازم میدونم از همینجا تولد بیست و پنجمین آلبوم شهرام خان رو به شون تبریکات مفصل عرض کنم و از طرف سفید برفی و سیندرلا و هانسل و گرتل و همه بر و بچه های این طرف آب خدمت شون عرض کنم: شهرام خان زیر پاتون هم نیگا کنید!

این هم زندگینامه مختصر که از اینجا کش رفتم:

شهرام شبپره خواننده، آهنگ ساز و بازیگر ایرانی در ۱۶ اسفند ۱۳۲۶ در تهران بدنیا آمد. شهرام شبپره از پیشگامان موسیقی پاپ و راک اند رول در ایران است. او کار حرفه ای خود را به عنوان خواننده از تابستان ۱۳۴۳ در متل قو در شمال ایران با بازسازی و اجرای کاری از گروه بیتل ها آغاز کرد. شهرام قبل از انقلاب از ایران مهاجرت کرده و در لس آنجلس زندگی می کند و تاکنون بیش از ۲۰ آلبوم از آثار خود منتشر کرده است. شهرام شبپره در اوایل دهه ۶۰ میلادی و هنگامی که تنها ۱۳ سال داشت، فعالیت موسیقی خود را به عنوان نوازنده ساز درام آغاز کرد. در اوایل دهه ۶۰ میلادی و در سن ۱۷ سالگی گروه “شورشیان” را به همراه ابراهیم حامدی “ابی” و سیاوش قمیشی تشکیل داد. او تاکنون با خوانندگان مشهوری همچون گوگوش، ابی، لیلا فروهر و شهره همکاری داشته و علاوه بر ارائه آلبوم های بسیار، خوانندگانی همچون اندی و سیاوش شمس را نیز شناسایی و به جامعه هنری ایران معرفی کرده است…

فیلمسازان ایرانی ایده های نوشان را از جای دیگر دزدیده اند حتی اگر خلاف اش ثابت شود!

من چند وقت قبل خواستم -بخاطر کمک به فرهنگ مملکت- از یه فیلم ایرانی به نام چهارچنگولی تمجید کنم خداوکیلی هیچی گیر نیاوردم غیر از ایده نو فیلم که چسبیدن دو تا برادر دوقلو از کتف به هم بود. هر یکی هم راه خودش رو می رفت این باعث موقعیت های بخصوص و خنده دار میشد. ای به گور هرچی نه بدتر ارواح و اجدادم اگه دیگه من از ایده های نو این فیلمسازان ایده دزد تمجید کنم! سر همون فیلم مارمولک هم که بعد گندش دراومد که از رو فیلم “ما فرشته نیستیم” با بازی رابرت دنیرو “گرته برداری” شده بود این دستم رو داغ کرده بودم نذارم از این کلاه ها دوباره سرم بره نشد! خلاصه دیشب که تبلیغات فیلم “stuck on you” پخش شد کاشف بعمل اومد که فیلمساز محترم ایده فیلم رو از فیلم “چسبیده به تو” برادران فارلی  Farrelly Brothers- ساخته ۲۰۰۳ دزدیده بودند که خوب نوش جون شون! این فیلم در مورد دوتا برادر دوقلو هست که از باسن به هم چسبیدند و بخاطر داشتن یه کبد مشترک نمی تونن جدا بشن (تو فیلم چهارچنگولی هیچ دلیل قانع کننده ای برای عدم رضایت احمد به جدایی از برادر وجود نداشت). خلاصه این دوتا با هم زندگی خوبی داشتند تا اینکه والت یکی از برادرها - با بازی (Greg Kinnear) - تصمیم میگیره بعنوان بازیگر وارد هالیوود بشه و باید اون یکی برادر خجالتی ش یعنی باب- با بازی (Matt Damon)- رو هم راضی کنه! حالا این وسط هم دوست دختر اینترنتی باب هم سر میرسه که اصلا از قضیه چسبیدن این دوتا برادر خبر نداره! خلاصه والت اونها را راضی میکنه با هم برن لوس آنجلس تا اون بتونه توی نمایش تلویزیونی Cher’s TV show نقش اش رو از دست نده. نمایش حسابی گل میکنه اما این موفقیت باعث افزایش اختلافات دوتا برادر میشه…

این فیلم کمدی سه شنبه از شبکه MBC (یادم رفت کدوم یکی اش؟ آدم سرگیجه میگیره از این همه ام بی سی!) پخش میشه. دیدن این فیلم رو به همه اونهایی که میخوان اصل فیلم های صدجور کپی شده تو ایران رو ببینند پیشنهاد میکنم!

 

فساد اخلاقی چیست و چه معنایی دارد؟

در خبری که خبرگزاری مهر منتشر کرد مشاور استاندار تهران اشاره کرده است که یک سوم از زنان مطلقه ۹ ماه پس از جدایی دچار فساد اخلاقی و پرونده اخلاقی میشوند. ایشان ضمن تاکید بر بنیان خانواده باز توضیح داده اند افزایش طلاق نگرانی هایی را برانگیخته است. در این زمینه باید به دو مسئله مهم اشاره کرد:

اول- متأسفانه ایشان هیچ توضیح و تعریف مشخصی از واژه “فساد اخلاقی” ارائه نکرده اند. در شریعت اسلام شیعی برقراری رابطه جنسی میان دو نفر - به شرط رضایت طرفین- شرایط آسانی دارد و بندرت ممکن است رابطه ای غیرشرعی تلقی شود. این شرایط آن قدر آسان است که حتی شروع رابطه کاملا به خطبه خواندن عربی هم محدود نشده و حتی “یک اشاره” ولو به صورت پلک زدن برای قبول رابطه و “شرعی شدن” آن کافی است. بنای اسلام شیعی بر آسان گرفتن شرایط “شرعی شدن” رابطه است و بخصوص در مورد روابط جنسی هیچگونه سخت گیری صورت نمیگیرد. اما بسیارند افرادی که خود را نماینده شریعت و سخنگوی وی اعلام کرده و با اعمال نظر “غیرشرعی” روابط عاطفی- جنسی افراد را به نظر خود غیرشرعی و فاسد اعلام میکنند. قابل توجه است که در فرهنگ شیعی سخت گیری در مورد محدود کردن روابط شرعی زن و مرد بر اساس سلیقه شخصی به شخصیتی به نام “عمر” منسوب می شده است (در اینجا ما به حقیقت تاریخی این شخص که مورد احترام کثیری از مسلمانان است و ما هم قصد اهانت به ایشان را نداریم کاری نداریم و تنها به شخصیت ساخته و پرداخته در فرهنگ شیعی به این نام اشاره میکنیم). ظاهراً ایشان اقدام به محدود کردن قسمتی از روابط جنسی که قبل از این شرعی محسوب می شد پرداخته و آن را حرام اعلام میکند که کاملا با فرهنگ و اسلام شیعی در تضاد است  و روایات مختلفی از ائمه در رد فرهنگ اعمال سلیقه شخصی برای محدود کردن روابط افراد وجود دارد. در واقع افراط در اعمال محدودیت و “فساد انگاری” روابطی که لزوماً غیرشرعی نیستند را میتوان نوعی “عمریسم” یا ” نئو عمریسم” نامید. متأسفانه امروزه شاهد آنیم که مجموعه نیروهایی که آن را “سنت” می نامیم آنچنان به بسط قدرت خود در جامعه پرداخته اند که گاهی  حتی خود روحانیت نیز “شجاعت” و “توانایی” دفاع از مفاهیم حقیقی شیعی را در خود نمی بیند! وضع به گونه ای شده است که مفاهیم کهنه مسیحیت قرون وسطی و ادعاهای فمینیست ها و استالینیست ها محور اساسی درک مبهم و سردرگم جامعه از روابط عاطفی جنسی را تشکیل داده است و روحانیت “از ترس آبرویش” تنها به نظاره این وضع اکتفا کرده است!

دوم- قوانین فعلی و مهمتر از آن نحوه اجرای قوانین مربوط به ازدواج بصورت اساسی ضد شرع بوده و استعداد و پتانسیل بالایی برای شروع و ادامه تنش در روابط عاطفی- زن و مرد را دارد. امکان شکایات متعدد و طولانی شدن روند رسیدگی به ادعاهای متعدد و طولانی شدن اختلاف بین زن و مرد حاصل قوانین فعلی است که از بنیان با روح شریعت اسلام در تعارض است و میتوان آن را با صفت “ضداسلامی” یاد کرد. از جمله ثبت مهریه های مجازی توسط نمایندگان قوه قضائیه در دفترخانه ها که جایی در شریعت اسلامی ندارد و چیزی نیست جز سنت های غیراسلامی که خود را به نام اسلام و سنت  اسلامی جا زده اند! بنابر این از سیاستمداران و سیاستگذران جامعه تقاضا میشود قبل از چسباندن  انگ “کهنگی” و “بی اعتباری” بر همین شریعت ۱۴۰۰ساله، به اصلاح درک شخصی شان از مفاهیم ساده و انعطاف پذیر آن بپردازند و با رعایت همین شریعت به اصطلاح قدیمی امکان سر و سامان دادن بهتر روابط عاطفی- جنسی سالم و همچنین “تحکیم بنیاد خانواده” را فراهم سازند.

 

چرا فرج الله سلحشور علی حاتمی یا ناصرتقوایی و یا حتی میرباقری نشد؟!

 

داشتم به این فکر میکردم که ساختن چنین سریال هایی از آن کارهایی است که هر از چندی با قرعه بخت به نام کسی می افتد و هرکس را بخت در دست گرفتن و ساختن این سریال ها نیست. ناصر تقوایی که با “دایی جان ناپلئون” ماندگار تاریخ شفاهی مردم شد. علی حاتمی که با “هزار دستان” تلویزیون تنها مانده پس از انقلاب را به زیور هنر جاودانه خود آراست، و یا حتی میرباقری که منهای سریال (های) مذهبی اش حتی با همان “رعنا” در کنار نام های بزرگ تئاتر و تلویزیون ما ماندگار شد. اما اینکه چرا فرج الله سلحشور از این بخت آن حظی که باید نبرد، بزرگ ترین رازش آن است که نمایش حاج فرج بدجوری از آن ور بام درغلطیده است و بعبارت روشن بسیار بیشتر از آنکه بار دراماتیک و روایی و نمایشی داشته باشد بار مذهبی داشته است. کارگردان بیش از آنکه در بند و نقل روایت داستان و افت و خیزهای نمایش باشد در بند پاک و پیراسته نشان دادن یوسف پیامبر است و همین اصرار و وسواس و پافشاری است که نقطه ضعف مهم سریال را تشکیل داده است. توگویی نماها و سکانس ها همه جا بر سر تماشاگر می کوبد که ببین یوسف چقدر خوب، چقدر باعاطفه چقدر پاکدامن، چقدر با اراده، چقدر مومن، چقدر متقی، و چقدر چیزهای دیگر است! خب پدر من! اینها را که ما هم میدانستیم تو حرف ات را بزن! البته این همه وسواس تنها ناشی از  شخصیت خاص و اعتقادات و پندار کارگردان نیست و قسمت مهمی نیز به حواشی پر از ترس و دلهره و اضطراب جامعه ای برمیگردد که هر آن در هراس از چسبیدن یک انگ نادیده و تیر غیبی است که به ناگاه او را از صحنه هستی محو کند! تو گویی سلحشور در تمام دقایق نگران ان است که مبادا یوسف آن پیامبر پیراسته و آراسته ای که در ذهن هر خداشناس مسلمانی است درنیاید! بدین ترتیب این یوزارسیف نه در بچگی بچه ای است که بچه ها ببینند چقدر شبیه آنهاست، نه در نوجوانی چونان نوجوانان ما نوجوانی میکند، نه در جوانی جوانان میتوانند با وی همذات پنداری کنند، نه در میانسالی قهرمانی است که یک تنه به جنگ تمام بدها برود و ما را در هیجان پیروزی هایش سهیم کند! همه داستان صحبت از یوزارسیف، جوان خوب و خداشناسی است که بدجوری مواظبیم دامن کبریایی اش ناگاه به غبار ناخواسته ای درام و نمایش آلوده شود!

 البته بی شک سراغ این شخصیت ها رفتن و سریال ساختن البته کار پر دردسر و رعب آوری است، اما حاج فرج عزیز تو را به جان عزیزان ات حالا که کار به این آسانی نیست بیا و به افراد دیگری بپرداز که این همه حاشیه نداشته باشند. تو که مذهبی هستی بیا و از امام محمد غرالی فیلم بساز! بیا و از مرحوم محمدتقی مجلسی فیلم بساز! اصلا نه بیا و از آیت الله بهبهانی مشروطه فیلم بساز! اگر قصدت جمع کردن ره توشه آخرت بود همین ایوب پیامبر و یوسف پیامبر تو را بس! حکایت سریال ساختن حاج فرج حکایت آن داستان سعدی علیه الرحمه است که مردی بر قاری گذر میکرد که صوت منکر داشت. “گفت از بهر که میخوانی؟ گفت از بهر خدا. گفت از بهر خدا مخوان!”

نسل سرگشته سرگشته سرگشته!

چند روز پیش نیلوفر دختر همسایه امون - که دختر یکی از بازیگرهای رادیو تلویزیونه- رو دیدم. نیلوفر دختر خوشگل و بامزه ایه که تازه دیپلم گرفته و از دوره راهنمایی که تازه میخواست زبان انگلیسی یاد بگیره می شناسم اش. البته بیشتر اهل هنر و دف و موسیقی و احتمالا بازیگری بود و خیلی از زبان خوندن خوش اش نمی اومد و خیلی زود رها کرد. ما رو تو راه دید و با بچه ها احوالپرسی کرد و گفت چقدر بزرگ شدند. ما هم با خوشحالی دعوت اش کردیم سوار ماشین بشه برسونیم اش خونه. تو راه تعریف کرد که معلم خصوصی native گرفته و داره هر روز زبان میخونه! البته من که خیلی تعجب کردم. بعد برام توضیح داد که از یه دانشگاه استرالیایی برای رشته دندونپزشکی پذیرش گرفته و داره با عجله برای رفتن به اونجا اقدام میکنه. با توجه به اینکه دختر خیلی عاطفی و در هرحال دنیا ندیده ای بود هم بود بازم تعجب کردم که چطور تنهایی میخواد بره استرالیا! (من با این سن وسال و قیافه نخراشیده ام هنوز جرات همچین کاری ندارم!) باز توضیح داد که تو کنکور امسال یه آدم مطمئن! بدون در نظر گرفتن خواست اش - قبولی تو رشته کارگردانی سینما- براش رشته طراحی صنعتی انتخاب کرده و اون هم حاضر نشده وارد اون رشته بشه! من براش توضیح دادم که خوب کارگردانی رو میتونه از راه های دیگه ای هم شروع کنه! اما اون توضیح داد که الان دیگه - احتمالا بنا به توصیه پدر مادرش- دوست نداره وارد اون رشته بشه و دوست داره دندونپزشک بشه!  و از طرفی چون امیدی به قبولی دندانپزشکی تو ایران نداره میخواد بره استرالیا مدرکش رو بگیره و برگرده بیاد ایران! با توجه به اینکه نیلوفر تو یه گروه موسیقی (با سابقه کنسرت های مختلف) عضو بود و دف میزد واقعاً از این حرفها داشتم شاخ در می اوردم و گفتم فکر کردم شاید دوست داری بری مثلا وین موسیقی بخونی! گفت: “آره فرهاد پسر آقای مدیری هم الان اونجا داره پیانو میخونه. و …” دیگه و نداشت. حرفی نداشت بزنه. خودش هم نمیدونست واقعاً چرا داره این کارها رو میکنه! یاد خودم و خیلی های دیگه افتادم. فکر کنم اگه فردا خبر شرکت اش تو یه گروه راک زیرزمینی و کنسرت تو آمستردادم به گوشم برسه خیلی تعجب نکنم! دیگه این روزها از نسل امروز ماها این چیزها اصلاً تعجبی نداره!

تمجید از فرهنگ پرتاب لنگ کفش توسط آقای مهاجرانی و فرهنگ فراموشی!

جناب آقای مهاجرانی بعنوان نماینده فرهنگی دوره اصلاحات و وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نامدار خاتمی در وبسایت خود به تمجید از عمل شجاعانه و قهرمانانه “پرتاب کفش” به سمت رئیس جمهور یک کشور پرداخته و با آوردن نام پرتاب کننده در کنار نام خروشچف سعی کرده اند این عمل را نقطه عطفی در سیاست معاصر جهان وانمود کنند! به این ترتیب ایشان ضمن تشویق قهرمانان ملی میهنی شان به پرتاب لنگه کفش عصر جدیدی را نوید می دهند که قهرمانانشان در مبارزه با دشمنان به پیشرفته ترین لنگه کفش های میهنی مجهز شده اند! ما ضمن تبریک و عرض تهنیت به این عنصر و نماینده عظیم الشان فرهنگمان در ممالک محروسه بلاد فرنگ فقط از جهت اینکه ممکن است از خاطر ایشان رفته باشد یادآوری میکنیم که همین حضرت مهاجرانی چندی پیش در فرار از لنگ کفش های متوالی پرت شده به سمت ایشان - که آخرین آنها به قضیه همسر دومی مربوط بود که خواستار ثبت قانونی صیغه عقد در محضرخانه با حکم دادگاه بود- به همین کشور اخ و تف حامی سیاست های استعماری آمریکا در عراق - انگلستان- تشریف برده اند و از فراغ خاطر و زیبایی سکوت و لحظات فرحبخش استفاده از هوای پاک و آزاد لندن مستفیض شده اند. خوب عزیز دل برادر اگر لنگ کفش خوردن خوب است چرا خود حضرت تان اینگونه سریع جا خالی کرده اید و از وطن پاک اسلامی جلای وطن نمودید؟

جناب آقای مهاجرانی با تمجید از فرهنگ پرتاب کفش به رئیس جمهور کشوری که - خوب یا بد- عراق و تمام کشورهای منطقه را از سایه شوم جنایتکار قهاری چون صدام حسین رهانید بصورت غیرمستقیم اذعان میکنند روزهای سیاه چنان سلطنت موهشی را به آزادی امروزی که یک خبرنگار جرأت پرتاب کفش به رئیس بزرگ ترین قدرت جهان را پیدا کرده است ترجیح میدهند! زهی شرف و سعادت برای شما! همچنین بازگشت شکوهمندانه و هرچه سریعتر حضرتعالی به میهن شریفمان و تعیین تکلیف هرچه سریع تر آن ضعیفه بخت برگشته که عاقبت اش معلوم نشد را از خداوند متعال خواستاریم!

فیلم چهارچنگولی: تمرین عبور از خط قرمزها!

چهارچنگولی - هشتمین فیلم سعید سهیلی (کارگردان نسبتا پرکار سینمای ایران) که فیلم سازی را با “مردی شبیه باران” در ۱۳۷۵ شروع کرد-  با یک ایده نسبتاً نو شروع میشود: دو دوقلو به هم چسبیده که از یک دست به هم چسبیده اند و ناچار از تحمل همدیگه هستند. دوقلوهای به هم چسبیده ای که سمبل جامعه نامتجانس ایران است. دوقلوهایی که از یک سمبل رفتارهای افراطی متعصب مذهبی (احمد یا بهرام با بازی جواد رضویان) و یک سمبل رفتارهای افراطی هنجارشکن ضدسنتی (محمود یا شهرام با بازی رضا شفیععی جم) تشکیل شده است. وقتی میگوییم جامعه نامتجانس نه فقط منظور قشرهای نامتجانس، بلکه خانواده های نامتجانس و حتی افراد نامتجانسی است که میان دو قطب محافظه کار و هنجارشکن به شدت در حال نوسان است و مضحک آن است که هیچیک از آن یک امکان خلاصی ندارد! (در واقع هنوز هم کم نیستند در میان ایرانیان افرادی که شب های جشن را به رقص و  پایکوبی و خوردن شراب و شب های عزا و روزهای بخصوص را به روزه داری و عزاداری و نماز و استغفار میگذرانند). زوج رضویان- شفیعی که مانند گربه- سگ دائم درحال جنگ و جدال و در عین حال تسلیم و سازش است روزهای هفته را به دو قسمت تقسیم کرده اند. در این “طرح زوج و فرد” نیمی از هفته قل لاغر مذهبی ناچار است همراه با قل فربه و غیرمذهبی خود به “مجالس فسق و فجور” بیاید و همراه خوش گذراندن عذاب بکشد. برعکس قل هنجارشکن ناچار است در دیگر روزها همراه با قل مذهبی خود تا نیمه های شب در قبر بخوابد و به استغفار ناخواسته از گناهان تعریف شده توسط دیگری تن بدهد. این تقسیم دنیا به دو قطب کاملا (نه تنها متفاوت بلکه) متضاد همچنان ادامه پیدا میکند. بهرام (یا آنگونه که خود مایل است خود را بخواند احمد) عاشق دختر دایی میمنت مذهبی و چادری است. دایی او (با بازی فتحعلی اویسی) لوطی دستمال به دستی است که به خوبی سمبل محافظه کاری سنتی است که خود را در جلد مذهب پنهان کرده است. برعکس شهرام عاشق دخترعموی قرتی خود است که همراه با عموی کراواتی و برادر ترانس سکچوال زن نمای خود در کنار آنها زندگی میکنند. شهرام پیانو می نوازد و در رستوران عمو ترانه های پاپ میخواند و احمد همراه با گروه دف نوازان غزل خوان ترانه های درویشان در سفره خانه سنتی عمو است. روحانی محله (با بازی مهران رجبی) در صدد رهایی دادن آنان و البته خانواده های آنها از این وضع است. این رهایی نه با آشتی دادن آنها و رسیدن به یک وضع تعادل بلکه تنها با موافقت آنان با جدایی آنان از طریق عمل جراحی امکان پذیر است.

سعید سهیلی پرکار همچون بسیاری از همکاران خود نشان داده است که “ارتباط عمودی در فیلم نامه” آخرین مسئله ای است که ممکن است مخاطب ایرانی به آن فکر کند (راستی هیچکس خبر دارد که فرامرز قریبیان در فیلم گوزنها گلوله ای که اول فیلم خورده بود را بالاخره از شکمش بیرون آورد یا نه؟) فیلم در واقع مجموعه ای از اتفاقات خنده داری است که هیچ ربط مشخصی به هم ندارد و فقط خنده دار بودن علت کنار هم قرار گرفتن آنها در یک فیلم بوده است. و این البته تا جایی که به مردم مربوط میشود چه اهمیتی دارد؟! دیدن کمدین های مشهور و محبوب همراه با گذشتن از خط قرمزهایی که کمتر پیش آمده و واقعاً جای دست مریزاد دارد ( نشان دادن تقریبا فاحش صحنه های پارتی و حتی جام مشروب- همراهی دختران و پسران نامحرم برای رفتن به ویلای شمال- احتلام شبانه- ابراز عشق به جنس مخالف وسط کوچه- ول دادن بوی بد وسط اوراد استغفار در میان قبر- مسخره کردن روضه مداح بر اهل قبور و حتی نشان دادن یک کمدین به نقش یک روحانی) همراه با قیافه ها و موقعیت های عجیب و غریب این کمدین ها و خندیدن از ته قلب تنها خواست مهم تماشاچی است که او را راضی از جعبه جادوی نمایش بیرون می فرستد. چشم خطاپوش دست اندرکاران دولتی سینمای ایران نیز گوشه چشمی با کارگردان تا اینجا خوش شانس داشته است تا فیلم به دام گسترده توقیف احتمالی درنیافتد. نظر لطفی که با وجود همه استحقاق ها از “علی سنتوری” مهرجویی  یا به رنگ ارغوان حاتمی کیا دریغ شد.

احمد از همه جا بی خبر بدون اینکه بخواهد با شهرام مست در حوض وسط خانه فرو میرود و شهرام خواب آلود ناچار است همراه با احمد محتلم نیمه شب در وسط حوض به جهت غسل سر در آب فرو برد. آب نشانه تسلیم است. تسلیمی که سرنوشت برای این دوقلوهای نامتجانس مقدر کرده است. در نهایت هرچند جراح سعی میکند به مدد تکنولوژی جدید آنان را از این سرنوشت نامحتوم برهاند اما هنوز هریک غرق در خوابی است که دیگری برای او دیده است! همان خوابی که به شیوه سمبلیک امروزه روز سنت و مدرنیته- نسل قدیم و نسل جدید- برای هم می بینند.

دیدن این فیلم را به همه عزیزانی که در یک بعداظهر عاشقانه پاییزی - فقط جا ندارند- قویاً و شدیداً پیشنهاد میکنیم!