سوالهای بی جواب

۱/ خیلی وقت هاست در فکر اینم که واقعاً نمی فهمم چرا مدام بدنبال کارهای احمقانه مضحکی هستم که از آن بدم می آید و هیچ وقتی برای انجام دادن کارهایی که عاشق هستم ندارم؟! فهرستی از نمونه کارهای احمقانه ای که مصرانه انجام میدهم عبارت است از:
* سر زدن به اداره الف برای گرفتن وقت ملاقات با رئیس اداره برای شکایت از موسسه ب
* رفتن به دادگاه برای شکایت از تخلفات موسسه ب
* نوشتن لایحه ۶ صفحه ای در پاسخ به شکایت همسر سابق
* اعتراض به رأی صادره در خصوص شکایت اینجانب از اونجانب همسر سابق
* استعلام نواقص پرونده در خصوص اخذ وام یک میلیونی خرید اقساطی کالای مفنگی
* سر زدن به اداره پ در خصوص تکمیل پرونده اخذ مجوز انجام کاری که قرار نیست انجام بشود
* سرزدن به اداره مالیات و دارایی برای پیدا کردن یک دوست سابق و تقسیط مالیات سال قبل و تعیین مالیات سال بعد
* رفتن به بانک ت برای برداشت از حساب قرض الحسنه و واریز پول به حساب بانک ث برای پر کردن چک صادره و پرداخت ۱۷ قبض مختلف آب و برق و گاز و تلفن

و فهرستی از کارهایی که نمیدانم چرا به انجام نمی رسد:
* اسپیلبرگ شدن
*نوشتن دوباره رمان صدسال تنهایی
*قرار کوه گذاشتن و قدم زدن با دخترک سبزه بامزه ای که با چتری های مشکی پرکلاغی، در حال خواندن کتاب هبوط دکتر علی شریعتی است و خیلی دلش میخواهد یکی به اش بگوید فاشیسم یعنی چه و اگر حجابش را رعایت نکند احتمالا در کدام طبقه جهنم به حسابش رسیدگی میشود

*دیدن فیلم سوته دلان علی حاتمی برای ۵۲ مین بار
*نوشیدن یک قهوه تلخ کنار پنجره رو به درختان پاییزی و خواندن چندمین باره “آخرین وسوسه مسیح” نیکوس کازانتزاکیس با ترجمه صالح حسینی.
*دوچرخه سواری کنار آن دخترک سرخ و سفید سه چرخه سوار با لباس فانتزی صورتی در پیست دوچرخه سواری جهانشهر که از دور مرتب برای مادر زیبا و محجوبش دست تکان میداد
دختر دوچرخه سوار
*تماشای فیلم “دری در کف” تاد ویلیامز برای بار بیست و سوم.
هر روز و هر روز بارها از خودم می پرسم: اگر خواستن توانستن است، و اگر واقعاً من این همه میخواهم اسپیلبرگ بشوم، خوب پس چرا نشدم؟ نمی فهمم! واقعاً نمی فهمم! قاطی کردم. کاش داداش حبیبم اینجا بود دستم رو می گرفت می برد امامزاده داوود حالم رو خوب میکرد..
۲/ امروز داشتم به همه چیزهای بامزه در این دنیا فکر میکردم. مثلاً دقت کرده اید که تعداد افرادی که بخاطر ازدواج و رابطه جنسی قانونی تحت تعقیب قانونی قرار میگیرند خیلی بیشتر از افرادی است که بخاطر رابطه جنسی غیرقانونی به دادگاه میروند؟ نتیجه اخلاقی که از این داستان میگیریم این است که در کشور ما یک رابطه جنسی غیرقانونی خیلی قانونی تر از یک رابطه جنسی قانونی است! بامزه بود نه؟!

۳/ بقول آقای چالنگی جونم! “بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر…”

پاسخی بنویسید

شما باید وارد شوید برای پاسخ دادن