هویت ملی و ایرانیان مهاجر
- ۰۴/۳۰/۸۷
- عمومي
- Digg
- Del.icio.us

چند روز پیش در برنامه میزگردی با شما طبق معمول آقای بهارلو با دعوت از نازنین خانم افشین جم بحثی در مورد نسل دوم مهاجرین را پیش کشیدند. از نکات قابل توجه این برنامه - طبق معمول- فارسی شیرین! نازنین خانوم بود که آدم حس میکرد با شنیدن این جملات همینطور کله کله قند تو دل آقای بهارلو آب میشود و دست آخر هم ایشان به این نتیجه اخلاقی رسیدند که هرجا نازنین خانوم برود ایشان هم باید باشند و بعبارتی باید دوتایی با هم بروند. ضمن تبریک به آقای بهارلو بخاطر این همراهی میخواستم عرض کنم که انگلیزی این حقیر هم هرچند تعریفی ندارد و به پای لهجه امریکن جناب بهارلو نمیرسد اما از آنجایی که گاهی به دلیل مشغله فراوان ولو به احتمال بسیار ضعیف ممکن است ایشان از همراهی با نازنین خانوم باز بماند بنده همین جا برای ترجمه زبان شیرین نازنین خانوم به زبان شکرشکن فارسی خودمان و همراهی ایشان ولو تا جهنم اعلام آمادگی می نمایم!
بحث درمورد هویت ملی ما بخصوص نسل اخیر ایرانیان مهاجر از آن بحث های داغ است که هر از چند گاهی بالا میگیرد (همین چند روز پیش درباره اظهار نظر دو خواننده ایرانی که خود را کانادایی خواندند بحث داغی در وبلاگستان درگرفت و نزدیک بود جنگ مغلوبه شود که بخیر گذشت!) با این مقدمه خواستم به عناصر هویت ملی - صرفنظر این که چه فوایدی دارد و اصلاً فایده ای دارد یا نه؟ - اشاره کوتاهی کنم و در پایان با نوشته کوتاهی از مرحوم احمد شاملو مجلس را ختم به خیر کنم.

بنظر میرسد محل تولد و آداب و رسوم و زبان عناصر مهم شکل دهنده هویت ملی یک فردند. در واقع محل تولد فرد و والدین و اجداد او- در کنار هم- نقش تعیین کننده ای در هویت ملی او دارند. نازنین خانم در ایران بدنیا نیامده است اما والدین و اجداد او متولد ایران اند. از این لحاظ شاید بتوانیم ایشان را “ایرانی” تلقی کنیم. اما در مورد فرزند ایشان و فرزند و فرزند ایشان (که احتمالا در ایران متولد نمیشوند) شاید چنین نظری نداشته باشیم و شاید خود آنها نیز چنان ادعایی نداشته باشند. یا در مورد خانم لسلینگ که اخیراً برنده نوبل ادبیات شده بودند و بخاطر شغل پدر انگلیسی شان در کرمانشاه متولد شده بودند نیز بحث هویت ایرانی ایشان چندی مطرح بود که باز بخاطر اجداد انگلیسی ایشان انتساب هویت ایرانی به ایشان به اعتراضاتی همراه شد و خوب خود ایشان هم مایل به چنین انتسابی نبودند.
اما آداب و رسوم و بخصوص زبان دیگر عناصر مهم حفظ هویت ملی و قومی اند. اقوامی چون یهودیان با وجود نداشتن محل تولد مشترک در طول تاریخ همواره سعی کرده اند به مدد حضور پررنگ این عناصر مانع از تلاشی چنین هویتی شوند. مدرنیته بعنوان دشمن آشکار این سنت ها در واقع از موانع مهم حفظ هویت ملی محسوب میشود و ضربات مهمی بر این هویت وارد کرده است. اقوامی چون آمیش ها سعی کرده اند با احتراز شدید از ابعاد مدرنیته به حفظ هویت قومی خود بپردازند (مثلاً در خانه هایی زندگی کنند که هنوز از چراغ برق در آن خبری نیست یا بجای اتوموبیل با گاری رفت و آمد کنند) اما کار به این آسانی ها نیست. شاید در کنار کشتار یهودیان در جنگ دوم جهانی و برنامه ریزی قدرت های بزرگ، همین هجوم مدرنیته از علل مهمی بود که سردمداران یهودی را بر آن داشت که با یافتن و ساختن کشوری به نام اسرائیل سعی در تقویت این هویت قومی کنند.
علاوه بر همه این ها زبان یک قوم و ملت از پر رنگ ترین عوامل حفظ هویت آنان است که میتواند در تاخت و تاز زبانی ملل دیگر مغلوب شده و رنگ ببازد. پیداست که با مغلوب شدن زبان فارسی یکی از محورهای مهم این هویت شکست خورده و به سختی میتوان فرد را “ایرانی” تلقی کرد. مرحوم شاملو در یک سخنرانی در آمریکا ضمن مطرح کردن این مسئله و اعتراض به والدین این نسل دوم به عنوان افراد مسئول انتقال دهنده هویت ایرانی به نسل دوم این انتقاد را در یک نوشته طنز تحت عنوان سفرنامه ناصرالدین شاه (یا هریک از شاهان قاجار) برای حاضران میخواند که از آنجا که شدیداً به بحث ما مطرح بود قسمتی از آن را در اینجا می آورم:
“یوم جمعه اول شوال. عید فطر. دلمان را خوش کرده بودیم که این روز را در سفر میمنت اثریم و دست امام جمعه از دامان مان کوتاه است و نمی تواند از ما فطریه بدوشد. اما همان اول صبح میرکوتاه گردن شکسته حال مان را گرفت. این میرکوتاه پسر دامادعلی خان چاه بهاری است که رخت دارباشی ما بود….
الغرض صحبت سر میرکوتاه بود. خبث طینت این بدچابهاری به اندازه ای است که از همان دوران غلام بچگی توانست اول خفیه نویس دربار همایون شود. همه شرایط خفیه نویسی در او جمع است. پستان مادرش را گاز گرفته. دست مهتر نسیم عیار را از پشت بسته است. پول کاغذی را تو کیف چرمی ته جیب آدم می شمرد. ولد الزنا حتی از تعداد زالوهایی که نایب السلطنه و صدراعظم و امام جمعه به بواسیرشان می اندازند خبر دارد. آدم ناباب حرام زاده ایست. خود ما هم ته دل از او بی توهمی نیستیم. اما دوام اساس سلطنت را همین گونه افراد ضمانت میکنند. شنیده بودیم قحبه جمیله ای را تور کرده به لهو و لعب مشغول است. معلوم شد در عوالم جاسوسی و خدمتگزاری ضعیفه را پخت و پز کرده، پیش او انگلیزی می آموزد. امروز کاغذی در قوطی سیگار جواهر نشان ما قرار داده بود با این مطلب که: “اولریدی بیشتر نوکرهای دربار همایون کانکشن سلطان روسپی خانه شده، قرار داده اند با روی کار آمدن قندیدای او بیضه اسلام را دیس اپیر کنند!” هرچه بیشتر خواندیم کمتر فهمیدیم. بلکه اصلاً چیزی دستگیرمان نشد. دل پیچه همایونی را بهانه کردیم و روانه تویلت شدیم که همان دارالخلای خودمان باشد - بحمدالله این قدرهای انگلیزی میدانیم- و به میرکوتاه اشاره کردیم که در این روز عید افتخار آفتابه کشی با اوست. رفتیم پشت پرده دارالخلا خف کردیم و همینکه میرکوتاه با آفتابه رسید گریبانش را گرفته فی المجلس به استنطاق او پرداختیم که: پدرسوخته! چه مزخرفاتی تحریر کردی که حالی مان نمی شود؟ فقط کلمه قندیدا را فهمیدیم. در کمال بی شرمی گفت قربان والله باالله بعضی کلمات معروضه پرشن ورد ندارد! فرمودیم پرشن ورد دیگر چه صیغه ایست؟ عرض کرد یعنی کلمه فارسی. لگدی حواله اش کردیم که حرام لقمه! حالا دیگر فارسی کلمه فارسی ندارد؟ محل نزول لگد شاهانه را مالید و نالید: تصدق بفرمایید! منظور چاکر این بود که آن کلمات در فارسی لغت ندارد. محض امتحان سوال فرمودیم آن کلمه اول چیست؟ عرض کرد already. تو شیکم اش واس رنگ(؟؟) رفتیم که خوب یعنی چه؟ به التماس افتاد که صبر کردم، یعنی جخ، یعنی همین حالاش هم! نیت سوء نداشتم انگلیزی اش راحت تر بود انگلیزی عرض کردم! پرسیدیم آن بعدی اش؟ آن بعدی اش چه نمک به حرام؟! اشک اش سرازیر شد عرض کرد کانکشن. یعنی رابط در اینجا یعنی جاسوس. گلویش را چسبیدیم فرمودیم مادرت را برای عشرت عساکر همایونی روانه باغ شاه میکنیم تخم حیض! حالا دیگر در زبان خودمان کلمه جاسوس نداریم؟ تو همین دربار قضا اقتدار ما چوب تو سر سگ بزنی جاسوس میریند. پدرسوخته! حالا جاسوس نداریم؟ صدر اعظم ممالک محروسه جاسوس انگلیز است، وزیر دربار جاسوس نمسه، نایب سلطنه زن جلب جاسوس روس، و بخواست خدا گوش شیطان کر خودمان هم این اواخر جاسوس نیکسون دماغ و بیسینجریم. جاسوس نداریم؟ با صدای خفه از توی حلقوم عرض کرد: قبله عالم! دارید جان نثار را خفه می فرمایید! مختصری شل فرمودیم نفس اش پس نرود. سوال شد آن آخری… آن دسته پیل را از کجا درآوردی؟ عرض کرد دسته پیل نه قربان، disappear ، (دی آی اس ای دبل پی ای ای ار) یعنی ناپدید. دیگر خون مان به جوش آمده بود. در کمال غضب فرمودیم مادر بخطا! الان می دهیم بیضه هایت را دی آی اس دبل پی فلان بهمان کنند تا فارسی کاملاً یادت بیاید. القصه مرتیکه حال ما را گرفت. نگذاشت عید فطر به این بی سر خری را به خوبی و خوشی به شب برسانیم….”
کسی که اینور بزرگ شده نباید زیاد ازش انتظار داشت که فارسی رو خوب حرف بزنه. خانواده باید واقعن انرژی بذاره که فارسی بچه ها خوب از آب دربیاد که اغلب هم نمیذارهبه علت کمی وقت یا بی تفاوتی و تعدادی هم خارجی شدن زیادی. ایرانی های ساکن ایران این مسئله رو نمیتونن ببخشن و بپذیرن که کسی اینور فارسی خوب حرف نزنه یا وسطش لغت بیگانه بپرونه. این به این علته که اونا شرایط زندگی خارج از کشور رو نمیشناسن و نمیدونن اینجا آدم تحت تاثیر چه فاکتورهای محیطیه. من خودم بعد از ۱۱ سال با وجود اینکه دوستای ایرانی دارم رمانها و کتاب های فارسی هم میخونم و در مجموع از فرهنگ ایرانی دور نیستم میدونم که فارسیم پس رفته و اگه بخوام بدون آلمانی پروندن حرف بزنم برام کمی مشکله و این به غرب زدگی ربط نداره. بگذریم از کسانی که دو تا لغت اۀمانی بلدن و اصرار دارن همونم وسط فارسیشون بپرونن که بگن ما هم بله که البته زیاد نیستن ولی همه جا آدمایی هستن که علاقه به خودنمایی دارن به هر شکلش. از این بگذریم در مورد اون دوتا خواننده محترم از خودت میپرسم تو بودی چه میکردی؟ در جایی که ایرانی بودن با تروریست بودن برابره و ایرانی های عادی پرزن هستند و نه ایرانی انتظاری نمیره که این دو تا جوون گناه جرم نکرده رو بپردازن؟ یه چیزی در آخر ما ایرانی ها ملت بی افتخاری شدیم که با چسبوندن خودمون به هر کسی که پاش به ایران رسیده و یادآوری تاریخمون میخوایم واسه خودمون افتخار جمع کنیم. تلخه اما انوشه انصاری افتخری برای ایران نیست بلکه نشوندهنده جامعه مستعدی مثل امریکاست و همینطور این نازنین خانوم و هزاران نفر دیگه
البته سوء تفاهم نشه. شخص من با آمریکایی شدن یا کانادایی شدن یا سوئد شدن هیچ ایرانی مخالفت ندارم و خوب کسی که رفته سیتی زن آمریکا شده قاعدتاً باید آمریکایی تلقی بشه. اما اگه کسی اصرار داره که ایرانی تلقی بشه راه این کار از خاک میگذره که خوب مهاجرین ازش محرومند و فرهنگ و آداب و رسوم که با مدرنیته در تضاده و فقط میمونه زبان که بقول نکیسا صحبت کردنش تو یه کشور خارجی کار مشکلیه. حالا نتیجه اخلاقی که باید بگیریم چیه نمیدونم؟!