قصه آغا بالاخان، یا نقش فیلم هندی در پیشبرد اهداف فمینیستی!
- ۰۷/۰۵/۸۷
- عمومي
- Digg
- Del.icio.us

نصف شبها رو قصه آغا بالاخان زار زدن… (فروغ فرخزاد)
دکمه اینتر رو که زدم رفتم تو سایت بالاترین و چشم تون روز بد نبینه که چشم ام افتاد به لینک پرامتیاز ” زهرای ۱۱ ساله و حجله مرگ” که خوب ما هم مثل بقیه بر و بچه ها یا علی گفتیم و بخواست خدا دخول کردیم رفتیم تو و سطر اول و سطر دوم و سطر سوم و … خلاصه چشی تر کرده بودیم و داشتیم مثل بقیه رفقها رو اینهمه مصیبت با پشت دست ان دماغ پاک میکردیم که یه دفعه انگار سوراخ دماغ آدم گیر کنه به سیم لخت برق چشم ام افتاد به این سطر که:
“هپاتیت A داشت. دکتر گفته بود اگر درمان نشود هپاتیت B می گیرد.”
و بعدش:
“کلیه ام را فروختم یک میلیون. پانصد هزارتومانش را دادم خرج بیمارستان زهرا “
و موهام سیخ سیخ رفت هوا! ببخشید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!
خوب قربون جیگر فمینیستی ات برم! تو که سرپا موقع شاش کردن سناریو فیلم هندی ات رو به اسم روضه فمینیسم امروز وسه چهارتا آدم عاشق ذکر مصیبت سوار میکنی، نمیگم از یه نفر آدم حسابی بپرس، لااقل یه سرچ تو اینترنت میکردی می فهمیدی اولا هپاتیتA بر خلاف اسم اش هیچ ربطی به هپاتیتB نداره و هرکی هپاتیت آ داشته باشه حتما هپاتیت بی نمی گیره. دوم این که هپاتیت آ یه ویروس کاملاً خوش خیمه که هیچ مشکلی برای آدم بوجود نمی آره و ابتلا به هپاتیت آ اصلا احتیاج به درمان دارویی نداره تا چه برسه به کلیه فروختن و خرج بیمارستان دادن! (در واقع نصف بیشتر آدمهایی که دارن این نوشته رو میخونن تو بچگی هپاتیت آ گرفتن و اصلا یادشون نیست کی چی شده و هپاتیت آ چیه؟
حالا این یه طرف، بقیه سوتی های طرف رو که نگاه کردم چشم تون روز بد نبینه دیدم تراژدی یه هو تبدیل شده به مضحکه!
* “..رفت شهرستان و دو اتاق کوچک در یک زیر زمین اجاره کرد تا با خیاطی خرج خودش و پسر ۲ ساله اش که در زندان بدنیا آمده بود را بدهد.”
جای خوشمزه داستان اینه که این خانم به گفته خودش ۴ سال زندان بوده و از همون زمون هم شوهر نامردش که ایشون رو بدهکار کرده بوده فرار کرده بوده و حالا ما کار نداریم با وجودی که فراری بوده جرات کرده بیاد دادگاه و (از عجائب ایران که ما هنوز ندیدیم زنها رو غیابی طلاق بدند!) غیابی طلاقش رو گذاشته کف دست اش. جالب این که ایشون تو سال دوم زندان پسر دو ساله رو از کجا حامله شدند از اون مسائلی است که باید پیدا کنید پرتقال فروش رو و باید گفت ماشاءالله به این کمر! دست مریزاد بابا! واقعا به این خانم ها که هنوز جوهر طلاق اولی خشک نشده دومی رو زیر سر دارند و هنوز طلاقنامه غیابی دومی نیومده سومی رو میزنن تو رگ باید گفت دست مریزاد!
*…مهریه و نفقه و جهاز و همه حق و حقوقش را بخشید و در عوض حضانت زهرا را گرفت.”
این قضیه گرفتن حضانت دختره هم شده نکته انحرافی فیلم که هیشکی ازش سردر نمی آره. جل الخالق شنیده بودیم یه نفر مهریه و نفقه اش رو ببخشه دیگه نشنیده بودیم جهازش هم ببخشه حضانت دخترش رو بگیره. تازه تو اون سنی که داستان تعریف میکنه حضانت دختر اصلا با مادر بوده و نیازی به این همه حاتم بخشی برای گرفتن حضانت دخترش نبوده. سوما این که این مادری که اینهمه حضانت دخترش براش مهم بوده موقع تو رگ زدن دومی یادش نبوده که حضانت بچه با ازدواج مادر ازش ساقط میشه و اون آخرهای داستان دنبال اینه که برای نگه داشتن حضانت دخترش حتما طلاقنامه ای که غیابی صادر شده بود رو بره بگیره!
* “…ولی نه دلم می خواد مثل دوستت روزنامه نگار بشم و از دخترهای بدبخت مثل خودم، دفاع کنم. می دونم بعد از مردن من، تو آبروی اینها را می بری و پدرشونو درمیاری.غصه نخور من اونجا منتظرتم.”
اینها همه یه طرف این پیام اخلاقی فیلمه که من رو کشته. این زهرا خانوم ۱۱ ساله قصه ما که ۴ ساله مامان اش رو ندیده، در آخرین نامه خودکشی که بجا گذاشته همه رو ول کرده و یاد دوست روزنامه نگار مامان لیلا افتاده و منتظره یه روزی ظهور کنه و پدر هرچی مرد نامرده دربیاره. جالبه که تو این سناریوی فیلم هندی فمینیستی تو این همه مرد (اعم از شوهر اول و شوهر دوم و پدربزرگ اول و پدر بزرگ دوم و قاضی و زندان بان و کوفت و زهرمار- البته منهای اون پسر ۲ ساله که تکلیف اش معلوم نیست بالاخره قراره مثل بقیه مردها چه جاکش حروم لقمه ای بشه) یه آدم خوب پیدا نمیشه و همه از دم یا جاکش و آدم فروشند یا کلاهبردار و مال مردم خور و بچه باز و بچه کتک زن از آب دراومدند!
ما این موفقیت بزرگ رو به همه فمینیست های این ریختی عزیز تبریک عرض می نماییم و باید از همین الان عرض بفرماییم که شیش جفت ارکان سینمای هند با موفقیت های این عزیزان وطنی از همین الان به لرزه دراومده و به زودی شاهد پرکردن جای سینمای هند با سینمای فمینیستی وطنی خواهیم بود!
پاسخی بنویسید