خشونت و تاملی بر”داستان یک سیلی” از عطاءالله مهاجرانی
- ۰۷/۱۱/۸۷
- عمومي
- Digg
- Del.icio.us
“عزا، دشنام، نفرین، گاهی گریه هم کردیم…” کتیبه- از اخوان ثالث
امروز نوشته ای از جناب آقای

دکتر مهاجرانی در فضای مجازی منتشر شد که الحق بجای خویش نیکو نوشته شده بود و سوای خاطره بعنوان یک داستان نیز خواندنی بود.
اما ظاهراً جدای شکل پردازی و قلم پردازی آنچه مد نظر ایشان بود پیام اخلاقی داستان بود که اشاره داشت به پژواک اعمال ما در این دنیا.
خواستم به این نکته اشاره کنم که این موضوع تنها از جنبه متافیزیک نیست که قابل درک و فهم است. اینکه خداوند ناظر و بینا ۳۰ سال صبر کرده است تا سیلی ناخواسته ۳۰ سال پیش را ۳۰ سال بعد اینگونه تلافی کند یک روی قضیه است. اما حتی یک بی خدا - بدون اعتقاد به خدای جبار و منتقم که از سر انتقام سیلی ۳۰ سال پیش به بنده دیگراش نمیگذرد - هم به این موضوع (از نگاه کاملاً زمینی) اعتقاد دارد.
البته راز سر به مهری در آن نیست چرا که خشونت نیز مانند دیگر عواطف ما- چون ترس و تشویش و خشم و اندوه و سرخوشی- کاملاً مسری هستند. هنگامی که یک نفر شاد است این شادی را به دیگری در کنار خود منتقل میکند. همچنین است وقتی که اندوهگین یا مشوش است.
پدری که در خانه - به هر روی ولو بخاطر رضای خدا- پسرش را سیلی میزند مهره اول بازی را فرو ریخته است که میگردد و حتی اگر سالی نیز بطول بیانجامد به خود او باز خواهد گشت. آن پسر خارج از خانه، رنجیده همکلاسی اش را سیلی میزند و همکلاسی حکایت رنج خویش با مادرش خواهد گفت، و مادر در رختخواب بجای سخن نرم بگرید و شوهرش را به خشم آورد، و شوهر خشم آگین شاید حاکمی است که از روی خشم حکمی باز دهد، و حکم شاید آن باشد که جلادان مردی را در خانه اش بگیرند و سخت بمالند و آن مرد، شاید آن مرد…. همان ما مردم ایم که ندانستیم این مالش از کجا به ما رسیده است؟.
همگی ما باید این را به یاد داشته باشد که آن خشونت که از فرمان حاکمی به ما رسیده است - نه تیر غیبی است که به فرمان خاص خداوند ما را بصورت خاص هدف قرار داده بلکه- همان سیلی است که بر عزیزان خود فرود آوردیم و اکنون آن قطره - نه سیلی بل- سیلی شده که گریبان ما گرفته است و شاید هم اکنون ما را با خود برده است!
تامل! و تامل! فتامل! ثم تامل!
پاسخی بنویسید
شما باید وارد شوید برای پاسخ دادن