ماجرای “شریک جنسی” یا موقعی که باسوادی بلای زبان پارسی میشود!

این روزها تقریباً در تمام نوشته ها و گفتارهای شفاهی از موجود جالبی به نام “شریک جنسی” نام برده میشود. در کتابها، در مجلات و البته در تمام فضای وب و همینطور خیلی از کسانی که با من حرف میزنند عبارت شریک جنسی از عبارتهای نسبتاً شایعی است که بارها به چشم یا به گوش میخورد و اتفاقاً توسط افراد با سواد بکار میرود. عبارت خنده داری که با شنیدن آن بلافاصله این سوال به ذهن خطور میکند کی شرکت سهامی باز کرده است!!! حتی تصور این که یک نفر آدم معمولی را در خیابان ببینیم و حال “شریک جنسی اش” را بپرسیم کلی مفرح و بامزه بنظر میرسد!
بارها و بارها گفته شده که ترجمه از یک متن به زبان دیگر - مثلا ترجمه از زبان انگلیسی به زبان فارسی- نیازمند آشنایی مختصر با این دو زبان است. البته موضوع خیلی ساده بنظر می رسد. اولین مترجمی که برای اولین بار به کلمه partner برخورد کرده است با باز کردن مترجم جیبی “چگونه میتوانید در یک دقیقه مترجم بزرگی شوید” کنار آن کلمه شریک را مشاهده فرموده و برای شیر فهم شدن خواننده با افزودن کلمه جنسی به عبارت زیبا و مشعشع “شریک جنسی” رسیده است.
اما این موضوع مهمی نیست. موضوع مهم این است که در میان میلیون ها خوانندگان و شنوندگان پارسی زبان که شامل ادیتور این چیف نشریه معظم مربوطه هم میشود به ذهن هیچ کس خطور نکرده است که معادل درست این کلمه در زبان پارسی “جفت” است. کلمه پارتنر در زبان انگلیسی به معنای جفت کاری یا جفت جنسی یا جفت علمی و یا هرجفت دیگری است که در کنار ما قرار دارد. اما کلمه شریک در زبان پارسی تنها به فردی اشاره میکند که در یک کار اقتصادی- بخصوص بعنوان سرمایه گذار- با ما مشارکت کرده است. بدین ترتیب عبارت “شریک جنسی” به فردی اطلاق میشود که در یک کار اقتصادی جنسی با ما مشارکت مالی کرده است! البته این بنده حقیر به شخصه تاکنون با افرادی که برای راه اندازی این بیزینس مفرح اقدام به تشکیل شرکت تعاونی کرده باشند برخورد نکرده ام و نمیدانم که در ایران باستان از قدیم الایام تشکیل شرکت تعاونی برای چنین امری مرسوم بوده یا خیر!؟ اما تصور می نمایم منظور کاربران گرامی از “شریک جنسی” دقیقاً افراد شرکت کننده در یک “شرکت جنسی” نیست. لذا از تمام خوانندگان عزیز از طرف فرهنگستان زبان تقاضا داریم: فارسی را پاس بدارند و زین پس بجای واژه موهن و مستهجن “شریک جنسی” از همان واژه پارسی “جفت” استفاده کنند!

۱۲ Responses to “ماجرای “شریک جنسی” یا موقعی که باسوادی بلای زبان پارسی میشود!”

  1. حرفات خیی دور از ذهنه.
    کاشکی شما وقتی می‌نوشتی یکم هم فکر می‌کردی… آخه کی در مورد شریک گفته : “شریک در زبان پارسی تنها به فردی اشاره میکند که در یک کار اقتصادی- بخصوص بعنوان سرمایه گذار- با ما مشارکت کرده است” ؟؟؟ پس مثلا عبارت شریک جرم فقط مال جرمهای اقتصادیه؟ :))
    اتفاقا جدای از اینکه این عبارتو کی ساخته، مفهوم رو خیلی قشنگ تو ذهن آدم جا میندازه….
    حرف زدن خوبه، اما کاشکی قبلش یه کم فکر هم باشه…

  2. پیشنهاد بدی نیست ولی شریک فقط به معنی جفت تجاری نیست، وگرنه کلمه ” شریک زندگی” معنی نمیداد.

  3. این که چیز مهمی نیست بعضی از دختر خانم ها تو همین وبلاگستان شکایت داشتند چرا “فاک بادی” شون فکر می کنه “بوی فرند” شونه در حالی که اون فقط “فاک بادی” شونه و نه چیز دیگه!!

  4. وقتی میگوییم ما را در غم خودتان شریک بدانید در واقع غم را به دارایی تشبیه کرده ایم که دارای چند سهم است و ما نیز خود را صاحب سهم در این دارایی می دانیم. به همین ترتیب کلمه سهم به معنای قسمت و بخش مساوی از واحد قابل مالکیت است.
    بنابراین در استفاده مجازی و استعاری از یک واژه معنای آن عوض نمیشود. و آن دوستانی که فکر میکنند زبان فارسی شان خیلی قوی است باید توجه کنند که در این تشبیه یک صفت به کلمه شریک اضافه نمیشود تا به همین قیاس عبارت “شریک جنسی” توجیه شود!

  5. همانند عبارت “شریک غم” در مورد “شریک زندگی” هم (به قیاس شریک خانه یا شریک مال) زندگی به دارایی تشبیه شده است که زن و مرد در آن سهم دارند. بار دیگر تذکر میدهم در همه این تشبیهات یک اسم عام مانند غم، زندگی، یا شادی به دارایی تشبیه میشوند و با اضافه کردن صفت “جنسی” به کلمه شریک قابل قیاس نیستند.

  6. همینجا باید تذکر داد که ریشه سه حرفی ش ر ک در زبان عربی کاربرد گسترده تری دارد و ممکن است از کلمه شریک در یک متن عربی معنای عام تر و گسترده تر درک شود، اما خود کلمه شریک در زبان فارسی معنای اخصی پیدا کرده است و با هم خانواده های عربی آن قابل قیاس نیست. برای مثال هرچند عبارت “شرکت کردن در انتخابات” رایج و قابل فهم است. عبارت شریک شدن در انتخابات چندان رایج و قابل درک و قابل قبول نیست.

  7. آقا حق داری.زبان پارسی از این مترجمان کلمه به کلمه و دیلماج های نیم ساعته خیلی جور و جفاها دیده.جفت دقیقا همین منظورو می رسونه و متاسفانه مهجور مونده.

  8. ادامه بده.خیلی خوبه

  9. من گمان میکنم بجای partener ما میتوانیم از واژه فارسی‌ “انباز” سود ببریم یا اینکه از واژه بسیار جامعه‌تر “همباز” که در مازندرانی بمعنی هر گونه شراکت اقتصادی و اجتماعی و … است بهره بجوییم. در واژه “همباز” حروف “ه” و “م” خاموش هستند.

    علی‌

  10. واژه انباز هم واژه تقریبا هم معنی است که بخاطر خیلی قدیمی بودن و دور شدن از استفاده روزمره چندان به گوش پارسی زبان امروزی اشنا نیست. به هرحال ممنون بخاطر اشاره کردن.

  11. به اینکار میگن گرته برداری

  12. گرته برداری یا ترجمه کلمه به کلمه کار اشتباهیه

پاسخی بنویسید

شما باید وارد شوید برای پاسخ دادن