گلشیفته فرهانی: یک ضرب المثل و سه خاطره
- ۰۷/۱۷/۸۷
- عمومي
- Digg
- Del.icio.us

ضرب المثل انگلیسی: اگه میخوای کسی رو بکشی اول ببرش اون بالاها بعد بیارش پایین. خودش از گشنگی می میره!
خاطره اول: مدتها بعد از ساخته شدن “باشو غریبه کوچک” به ناگهان در یک مدت کوتاه سیل اعتراضات به سوی کارگردان فیلم بهرام بیضایی سرازیر شد. قضیه این بود که همه به ناگهان یاد عدنان عفراوی بازیگر کودک فیلم افتادند. تصور اینکه بر سر بازیگر گمنام یک فیلم مورد توجه از یک کارگردان مورد توجه چه آمده یا چه خواهد آمد برای منتقدین محترم دل رحم کمی گران می آمد ( به هرحال همه هم شانس شاهد احمدلو را نداشتند که از بازیگر خردسال یک فیلم کیمیایی تا کارگردانی فیلم با آخرین حضور یک مجری مشهور خودش را بالا بکشد). بیضایی در پاسخ همه منتقدان محترم جملاتی فرمودند که در یک کلمه قابل خلاصه است: ” به تخم ام!” (واقعاً هم بنظر نمیرسد ایشان امادگی کافی برای نجات بشریت را در خود دیده باشند)
راست اش گلشیفته مکشوفه با آن قیافه نمکی و خنده هایی که آدم با قنددان باید دنبالش بدود (تا کله قندهایش را جمع کند) نشان داده است که خوب بلد است جلوی دوربین لبخند بزند و آدمی که بلد است جلوی دوربین لبخند بزند اصلاً جایش در ایران نیست. البته مسئله آن طور که گلشیفته جان فرموده اند دقیقاً این نیست که ایشان در بازگشت به وطن چطوری باید جواب خان بابا خان یا آقا پلیس مهربون را بدهند (هرچند این بهانه خوب و سریع تری برای گرفتن ویزای اقامت در هالیوود است، اون هم در حالیکه فیلم سنگسار ثریا میم روی پرده سینماهای آمریکاست و دل ها به حال دختران بانمک ایرانی بدجوری کربلاست!). حتی مسئله این نیست که تهیه کننده های ایرانی چطور میتوانند از عهده پرداخت دستمزد سوپرستاره جدیدی که با راسل کرو و دی کاپریو سر یه مستراب فرنگی ریده (بقول خارجی ها no offense) بربیایند (که خوب با وجود تهیه کننده های دست و دل بازی مثل آقای ده نمکی گلشیفته جان نباید نگران باشد)، بلکه مسئله اصلی این است که ایشون دیگه با چه رویی میتونند برگردند ایران و تو فیلم های ایرانی چادر نماز سفید گلی گلی خانوم جوون رو سر کنند و (در حالیکه دارند دیالوگ صحنه بعد رو تو کله شون قرقره میکنند :”حاج آقا جوون! من که تو این دنیا غیر شما کسی رو ندارم! تو رو خدا من نگه دارین! قول میدم.. قول میدم اگه هوو بیارین سرم هم جیک نزنم. اصلا میدونین چیه؟ خودم کنیزی اش رو میکنم!”) تو مراسم خواستگاری وسه تعارف چایی تا کمر دولا بشن و از سر چشم شاه دوماد رو قر بزنن! یعنی کسی که تو دوتا تخم چشمهای ریدلی اسکات نیگاه کرده و گفته: Yes sir! برگرده اینجا و تو سریال “رام کردن دختر سرکش” خاک پای حاج آقاشون و کل تیر و طایفه شون بشه! کلا و حاشا! (میگین رو مهرجویی حساب کنه؟ از شما بعیده!) حالا فیلم “شاهزاده فارسی” که گلدی (اسم جدید گلشیفته در هالیوود!) جوون به اش نرسید به جهنم اگه مجبور بشه تو ۱۰ تا فیلم دیگه سنگسار ثریا ای و ثریا بی و ثریا سی و دی ۱۰۰ بار سنگسار بشه عمراً پاش رو تو ایران بذاره.
البته تا اینجاش ما که بخیل نیستیم. اما قضیه اینه که سکه دو رو داره. اون روی سکه تمام بازنده هایی هستند که ستاره بخت شون به همون زودی که می درخشه به همون زودی هم خاموش میشه و جوری از بالای اون فواره به زمین گرم زمین شون می زنند که دیگه حالا حالا ها خبری ازشون نمیشه. اون هم تو روسپی خونه ای مثل هالیوود که ستاره های native خودش هم تا یه چروک به صورت شون می افته دم شون رو با کلینیکس میگیرن میندازنشون بیرون! دیگه وای به حال خارجی های از نوع آسیایی. اما اون دو خاطره:
خاطره دوم: خاطره سعید راد عزیز وقتی که با اهل و عیال وطن رو ترک کرد به سمت و هندوستان و از اونجا سر از کانادا در اورد و بعد از کارهایی مثل رانندگی چند هزار کیلومتری توی برف برای رسوندن بسته ها یا پیک موتوری خونه ها شدن اخرین شغل شریف اش کار کردن در یک نونوایی بربری بود. آخرش هم خدا به اش رحم کرد تا دق نکرده برگرده بیاد ایران!
خاطره سوم هم از گل سر سبد سینمای ایران بهروز وثوقی یه. خودش تعریف میکنه وقتی از ایران رفته بود و میخواست تو یه فیلم دست چندم نقش بگیره سر این نقش باید با ۱۰۰ نفر رقابت کنه. وقتی طی چند مرحله همه رو میذارن کنار و میرسن به ۵ نفر آخر، دوباره نوبت بهروز میشه بره تو تست بده. اون ها هم ازش میخوان نقش یه وکیل عرب رو بازی کنه که داره تو دادگاه از موکلش دفاع میکنه. اول میگه به ام چند روز وقت بدین، اما تا از در میخواد بره بیرون میگه اگه پام رو بذارم بیرون دیگه نقش از دست ام پریده. برمیگرده میگه آی ام ردی! حالا تنها چیزی هم که از عربی بلده همون حمد و قل هوالله نمازه که از بچگی از یادش نرفته. میگه شروع کردم مثلا دارم دفاع میکنم سوره حمد رو خوندن. دیگه رسیده بودم آخر قل هوالله که گفتم دیدی نشد! الان باهاس برگردم از اول بخونم گندش در میآد! اما خدا خواهی میشه همون آخرهاش میگن بسه تو قبولی و تو بازی پذیرفته میشه. خودش میگه وقتی داشتم برمیگشتم خونه نمیدونستم بخندم یا گریه کنم. هی میخندیدم هی اشک می ریختم.
حالا اینکه سرنوشت بازیگرهای خانوم ایرانی تو آمریکا بهتر از مردها میشه اگه از شهره خانوم بپرسین میگه Yes ولی اگه از سعید و داش بهروز بپرسین میگه خدا به خیر بگذرونه! اگر هم از من بپرسید میگم موفق باشی گلدی جان و خداحافظ گلشیفته!
You have a poor judgment.