یک قسمت از سریال پوآرو که پخش نشد!Cards on the table

پوآرو

دیشب مشتاقانه مشغول تماشای یک قسمت دیگر (محصول سری تلویزیونی ۱۹۸۹، پخش در سال ۲۰۰۵ از انگلستان به کارگردانی سارا هاردینگ) از سریال پوآرو (بر اساس داستان ورق های سر میز ۱۹۳۶ از آگاتا کریستی) در mbc4 بودیم. باوجود زیبایی زیاد بازی دیوید ساچت، دیر وقت بود و تکراری بودن سریال - که قبلا میتوانست از تلویزیون ایران پخش شده باشد- دلیل خوبی بود برای خاموش کردن و به خواب رفتن. اما مسئله جالب این بود که با کمال حیرت متوجه شدیم این قسمت از سریال پوآرو رو هرگز از تلویزیون ایران پخش نشده بود! برای فهمیدن علت می بایست تا پایان این قسمت انتظار می کشیدیم که البته تعلیق و دلهره کشف معما باعث میشد لذت تماشا دوچندان شود.
داستان بصورت خلاصه این بود که آقای شیطانا (طنز نیست. اسم واقعی شخصیت است) عکاس و جهانگردی اهل سوریه است که از جمع آوری اطلاعات در مورد گذشته افراد و ترساندن و تحقیر آنان بسیار لذت می برد. او بصورت اتفاقی با پوآرو آشنا میشود و از او برای مشاهده مجموعه جالبی از قتل و جنایت در خانه اش دعوت میکند. در شبی که او عده ای از مهمانان خود (و در واقع قربانیان بی اطلاع و ناشناس از نظر دیگران) را به شام دعوت میکند ابتدا با با خطابه ای پر از نیش و کنایه گذشته ناراحت کننده مهمانان را به یادشان می آورد و بعد از شام آنها را در دو گروه (یک گروه ۴ نفره از مظنونین و یک گروه ۴ نفره از ماموران پلیس و محققین) به بازی با ورق bridge تشویق میکند. او بعد تنها روی یک صندلی با خوردن یک لیوان نوشیدنی به خواب می رود و بعد از مدتی (که مهمانان صرف بازی با ورق میکنند) با فرو رفتن یک مفتول تیز فولادی در قلب اش به قتل می سد. ۴ مهمان مشکوک عبارتند از:
۱/ سرگرد دسپارد: او کسی است که عاشق زن یکی از دوستان اش است و در سفری که چند سال پیش به جنگل های آمازون رفته بودند، آن مرد را - در حین حمله با قداره به زنش بخاطر مصرف شربت گیاهی جنون زا- از پشت با تیر میزند.
۲/ آن مردیت: دختر جوان و بی پولی که خدمتکار عمه هم اتاقی اش بوده و چند ماه پیش بر حسب اتفاق آن زن را با سم مسموم کرده و کشته است.
۳/ مادر آن مردیت: او زنی است که سالها قبل شوهرش را از بالای پله ها هل داده و در اثر آن شوهرش کشته شده. آن شاهد این صحنه بوده و بخاطر این قتل برای همیشه مادرش را ترک کرده است. بعد از سالها از دیدن مادرش در مهمانی خیلی تعجب میکند.
۴/ دکتر رابرتس: او ادعا میکند با زن یکی از مراجعین اش روابط غیرافلاطونی داشته است. بعدها شوهر زن متوجه میشود و با زن اش به مصر میروند و در آنجا زن بخاطر ابتلا به بیماری عفونی می میرد.
۶/ گروه ۴ نفره مامورین و محققین عبارتند از یک زن کهنسال نویسنده داستان های پلیسی به نام خانم الیور (شبیه به آگاتا کریستی) که برای پیدا کردن قاتل کنجکاوی میکند (و از این نظر شبیه خانم مارپل محسوب میشود)، سربازرس بتل که بعدا می فهمیم شیطانا در حال انجام عمل قبیحی ( دقیقا متوجه نمی شویم چیست) از او عکس انداخته و آنها را نزد خود نگاه داشته است، کلنل ریس از سرویس مخفی سلطنتی و خود هرکول پوآرو. البته در این داستان از سربازرس خنگ اسکاتلندیارد و هستینکز همکار همیشگی خبری نیست
به این ترتیب پوآرو بیچاره مجبور است دست تنها از میان این همه احتمال جنایتکار را دستگیر کند. این در حالی است که همه همدیگر را مظنون میدانند و مثلا مادر آن مردیت بخاطر اینکه به دخترش مظنون است برای رهایی خود خود را نزد پوآرو بعنوان قاتل معرفی میکند. در این میان سرگرد به آن مردیت علاقمند میشود و آن مایل است بخاطر ازدواج با سرگرد هم اتاقی اش رودا را ترک کند. رودا دختری (همجنسگرا؟) است که از این وضعیت عصبانی است و تصمیم میگیرد آن را در رودخانه غرق کند. آن به کمک سرگرد نجات می یابد و رودا در رودخانه غرق میشود.
اما نکته انحرافی داستان: در نهایت معلوم میشود قاتل واقعی دکتر رابرتس بوده و او درباره داستان خود دروغ گفته. مسئله این بوده که دکتر رابرتس در واقع همجنسباز بوده (شخصیت همیشگی دکتر دیوانه؟) و با شوهر همان زن روابط جنسی طولانی مدت داشته است. همسرش که از مراجعین قدیمی دکتر بوده از این قضیه مطلع میشود و تهدید میکند دکتر را در میان همه مردم رسوا کند. دکتر برای جلوگیری از رسوایی او را با سوزن آلوده به بقایای میکربی بیمار میکند و زن چندی بعد طی سفر به مصر از پا در می آید.
در ضمن مشخص شد شیطانا خودش خود بدبخت اش را با خوردن قرص آرامبخش بیهوش کرده بود تا فرصت کافی برای کشته شدن به دست یکی از مهمانان (برایش فرق نمیکرد کی؟) و محکوم شدن قاتل به جرم قتل توسط هرکول پوارو (که توسط شیطانا دعوت شده بود) را فراهم کند (این دیگر از آن حرامزاده بازی هایی بود که به عقل جن هم نمی رسید!)

البته من واقعاً از مسئولین محترم تلویزیون ملی کمال تشکر رو دارم که لطف کرده اند و کلا از خیر دوبله و پخش این قسمت از سریال گذشته اند وگرنه میشود تصور کرد طی این دوبله، داستان نویسنده محترم نگون بخت (آگاتا کریستی) به چه شکل و شمایلی در می آمد. مثلا خیلی احتمالش بود دکتر روبرتس بخاطر اینکه شیطانا قبلاً از دختر مورد علاقه او (که همان دختر عموی دکتر باشد) خواستگاری کرده است دل پری از او داشته باشد و بخواهد یه بلایی سرش بیاورد. بقیه هم خواهر و برادرهای یه فامیل سنتی بودند که سر ارث بجان هم افتاده بودند و در پایان داستان متوجه میشوند که کار بدی کرده اند و از هرکول پوآرو (آبدارچی خانه زاد خانواده) میخواهند که او را ببخشند! در پایان قسمت دوبله شده هم خواننده ای با صدای خوش میخواند: بالا رفتیم ماست بود پایین اومدیم دوغ بود اصلا نفهمیدیم قصه ما چی چی بود؟!

پاسخی بنویسید

شما باید وارد شوید برای پاسخ دادن