خشونت، تربیت، وحق اشتباه کردن در داستان “آخرین سیگار” از مهاجرانی
- ۰۷/۲۱/۸۷
- عمومي
- Digg
- Del.icio.us
داستان هایی که اخیراً تحت عنوان خاطره در وبسایت نویسنده محترم جناب آقای مهاجرانی منتشر شده اند- سوای نثر روان و انتخاب کلمات مناسب و فضاپردازی و شخصیت پردازی دلپسند که درجای خود قابل بحث است- دارای یک خصیصه عمده داشتن “پیام اخلاقی” اند که البته در قرن ۲۱ که پیام اخلاقی داشتن برای یک داستان چندان به مذاق هواخواهان مدرنیست و پست مدرنیست “هنر برای هنر” خوش نمی آید و به طرفی با انگ املیسم و کهنگی به سخره گرفته میشود، خود شجاعتی در خور تامل است.
اما ظاهراً موضوع داستان آخرین سیگار اشاره به حق اصولی و اساسی “اشتباه کردن” برای انسان است. بطور خلاصه قهرمان جوان داستان خواهان کنجکاوی و پا گذاشتن جای بزرگان است که با واکنش ناخوشایند (البته تلطیف شده) بزرگ ترها روبرو میشود. حاج آخوند که پیر و مرشد قهرمان داستان است روشی متفاوت در پیش میگیرد و با تشویق قهرمان داستان (مهاجرانی جوان) به قرار گرفتن در متن اشتباه و روبرویی با عواقب آن (سرفه های شدید بدنبال بداخل کشیدن دود) امکان یک “مواجه کنترل شده با عمل اشتباه” را فراهم میکند. بدین ترتیب از نظر قهرمان این شیوه آموزشی کاملا موثر واقع میشود و ایشان “می آموزد” که از آن به بعد سیگار نکشد. سوای جذابیت نقل داستان، روای - که وزیر محبوب ارشاد رئیس جمهور محبوب کشور محبوب ایران جناب آقای خاتمی بوده است- نظریه پرداز ضمنی نحوه برخورد با “اشتباهات” نسل جوان و چگونگی” آموزش دادن” به آنان نیز هست. اما در این زمینه چند نکته قابل ذکر است:
۱/ برخلاف ظاهر داستان، در اینجا حاج آخوند عارف به هیچ وجه حق اشتباه کردن برای نسل جدید را به رسمیت نمی شناسد. او تنها از روش قدیمی و شایع اخم کردن و یا فحش دادن و احیاناً کتک زدن برای تنبیه قهرمان استفاده نکرده است. روش (برای آن زمان بدیع و هوشمندانه) او برای تنبیه، فرو کردن مقادیر انبوه دود سیگار (از طریق امر به فرو بردن پی در پی دود سیگار به یک نوجوان مشوش) در شش های نوجوانی است که برای اولین بار با سیگار آشنا میشود. هرچند او میتوانست با ارائه دستور بهتر سیگار کشیدن (مثل فرو بردن مقدار کمی دود و بیرون دادن آن سپس نفس کشیدن و لذت بردن از طعم دود) با ارائه دستور غلطی که فقط مناسب نوجوان قصه بوده است (در نمای بالاتر بزرگ ترها اینجوری سیگار نمیکشند) واقعیت را مطابق پیش فرض های ذهنی اش بازسازی کرده است. فرق او با دیگر خشونت طلبان داستان نه در رحم و عطوفت او بلکه در هوشمندی و دانایی بیشتر در اعمال خشونت است!
۲/ سوال بسیار مهمی که مطرح است این است که واکنش حاج آخوند مرشد به سیگار کشیدن آقا سید شاهنامه خوان که رکن دیگری از ارکان فرهنگ جامعه داستان را تشکیل میدهد ۱۸۰ درجه متفاوت است. هیج کس به سید اخم نمیکند و از او نمیخواهد وسط معرکه زانو بزند تا دیگران درس سیگار کشیدن را به او بیاموزند. همین حاج آخوند از او نمیخواهد که پشت سرهم آنقدر دود در خلق اش کند و نفس نکشد تا از بی هوایی به خفگی بیافتد. سید یکی از الگوهای فرهنگی نوجوان است که با استانداردهای دیگری زندگی کرده و میکند. برای او سیگار کشیدن ممنوع نیست. سیگار کشیدن فقط برای نوجوان ممنوع است. می بینیم که ابرجامعه مورد اشاره وزیر محبوب فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران (که شاید بار دیگر بر این مسند بنشیند و چرا نه؟) نیز از همان بیماری یک بام و دو هوا یا double standard رنج می برد.
۳/ واقعاً مایلم بپرسم آیا چنین اصل تربیتی از نظر ایشان قابل تعمیم است یا فقط مخصوص مشکل سیگار کشیدن است؟ آیا برای مثال اگر دختر (فرضی) حاج آخوند مایل باشند (برخلاف اصول مسلم آیین و مذهب ایشان) بصورت نیم برهنه در میان جمعی از مردان نامحرم اتاق برقصند باز هم حاج آخوند ایشان را به رقصیدن یک نفس و بدون استراحت تا حد مرگ در میان جمع تشویق میکنند و بنظر ایشان آن دختر جوان بدین ترتیب می آموزد تا پایان عمر بطور کلی رقصیدن را فراموش کند؟ یا کاربرد این اصل تربیتی محدود به مواردی است که فقط به تصویب و تایید شخص حاج آخوند برسد (تا ما دچار یک مشکل “یک بام و دوهوای” مضاعف شویم)؟
۴/ در پایان پیام اخلاقی این نقد کوچک ما به داستان ایشان این است که جناب مهاجرانی هرچند ممکن است “خشونت هوشمندانه” برپایه “اصول روانشناسانه” تحمیق انسانها و کشتن غریزه کنجکاوی و تجربه در آنان، دردناک ترین و مهیب ترین نوع خشونت نباشد اما بی شک یکی از انواع خشونت است که نسل جوان هرگز آن را بی پاسخ نخواهد گذاشت.
۵/ و سوال آخر اینکه آیا براستی ایشان “حق اشتباه کردن” برای نسل جدید را به رسمیت می شناسند یا خیر؟
۲ Responses to “خشونت، تربیت، وحق اشتباه کردن در داستان “آخرین سیگار” از مهاجرانی”
پاسخی بنویسید
شما باید وارد شوید برای پاسخ دادن
جالب اینه که اقای مهاجرانی حتی شجاعت درج لینک جوابیه من به این داستان را در قسمت کامنت ها نداشتند و از درج آن خودداری کردند!
سلام آقای شیرمحمدی
این پیام درواقع پاسخی به نوشته ی شما نیست. فقط خواستم اعلام کنم که پیوند زیر مربوط به مطلبی است که من در مورد فیلمی به نام “لبوسکی بزرگ” نوشته ام. من خواننده ی وبلاگ شما هستم و فکر کردم از جهاتی ممکن است این مطلب برایتان جالب باشد و بخواهید در وبلاگ لابیرنت آن را مطرح کنید. البته بدون شک برای این کار لازم است که فیلم را قبلاً دیده باشید.
http://windoweblog.blogspot.com/2008/10/this-is-blank-page_2456.html