نسل سرگشته سرگشته سرگشته!
- ۰۹/۲۸/۸۷
- عمومي
- Digg
- Del.icio.us

چند روز پیش نیلوفر دختر همسایه امون - که دختر یکی از بازیگرهای رادیو تلویزیونه- رو دیدم. نیلوفر دختر خوشگل و بامزه ایه که تازه دیپلم گرفته و از دوره راهنمایی که تازه میخواست زبان انگلیسی یاد بگیره می شناسم اش. البته بیشتر اهل هنر و دف و موسیقی و احتمالا بازیگری بود و خیلی از زبان خوندن خوش اش نمی اومد و خیلی زود رها کرد. ما رو تو راه دید و با بچه ها احوالپرسی کرد و گفت چقدر بزرگ شدند. ما هم با خوشحالی دعوت اش کردیم سوار ماشین بشه برسونیم اش خونه. تو راه تعریف کرد که معلم خصوصی native گرفته و داره هر روز زبان میخونه! البته من که خیلی تعجب کردم. بعد برام توضیح داد که از یه دانشگاه استرالیایی برای رشته دندونپزشکی پذیرش گرفته و داره با عجله برای رفتن به اونجا اقدام میکنه. با توجه به اینکه دختر خیلی عاطفی و در هرحال دنیا ندیده ای بود هم بود بازم تعجب کردم که چطور تنهایی میخواد بره استرالیا! (من با این سن وسال و قیافه نخراشیده ام هنوز جرات همچین کاری ندارم!) باز توضیح داد که تو کنکور امسال یه آدم مطمئن! بدون در نظر گرفتن خواست اش - قبولی تو رشته کارگردانی سینما- براش رشته طراحی صنعتی انتخاب کرده و اون هم حاضر نشده وارد اون رشته بشه! من براش توضیح دادم که خوب کارگردانی رو میتونه از راه های دیگه ای هم شروع کنه! اما اون توضیح داد که الان دیگه - احتمالا بنا به توصیه پدر مادرش- دوست نداره وارد اون رشته بشه و دوست داره دندونپزشک بشه! و از طرفی چون امیدی به قبولی دندانپزشکی تو ایران نداره میخواد بره استرالیا مدرکش رو بگیره و برگرده بیاد ایران! با توجه به اینکه نیلوفر تو یه گروه موسیقی (با سابقه کنسرت های مختلف) عضو بود و دف میزد واقعاً از این حرفها داشتم شاخ در می اوردم و گفتم فکر کردم شاید دوست داری بری مثلا وین موسیقی بخونی! گفت: “آره فرهاد پسر آقای مدیری هم الان اونجا داره پیانو میخونه. و …” دیگه و نداشت. حرفی نداشت بزنه. خودش هم نمیدونست واقعاً چرا داره این کارها رو میکنه! یاد خودم و خیلی های دیگه افتادم. فکر کنم اگه فردا خبر شرکت اش تو یه گروه راک زیرزمینی و کنسرت تو آمستردادم به گوشم برسه خیلی تعجب نکنم! دیگه این روزها از نسل امروز ماها این چیزها اصلاً تعجبی نداره!
پاسخی بنویسید
شما باید وارد شوید برای پاسخ دادن