چرا فرج الله سلحشور علی حاتمی یا ناصرتقوایی و یا حتی میرباقری نشد؟!
- ۰۹/۲۹/۸۷
- Uncategorized
- Digg
- Del.icio.us

داشتم به این فکر میکردم که ساختن چنین سریال هایی از آن کارهایی است که هر از چندی با قرعه بخت به نام کسی می افتد و هرکس را بخت در دست گرفتن و ساختن این سریال ها نیست. ناصر تقوایی که با “دایی جان ناپلئون” ماندگار تاریخ شفاهی مردم شد. علی حاتمی که با “هزار دستان” تلویزیون تنها مانده پس از انقلاب را به زیور هنر جاودانه خود آراست، و یا حتی میرباقری که منهای سریال (های) مذهبی اش حتی با همان “رعنا” در کنار نام های بزرگ تئاتر و تلویزیون ما ماندگار شد. اما اینکه چرا فرج الله سلحشور از این بخت آن حظی که باید نبرد، بزرگ ترین رازش آن است که نمایش حاج فرج بدجوری از آن ور بام درغلطیده است و بعبارت روشن بسیار بیشتر از آنکه بار دراماتیک و روایی و نمایشی داشته باشد بار مذهبی داشته است. کارگردان بیش از آنکه در بند و نقل روایت داستان و افت و خیزهای نمایش باشد در بند پاک و پیراسته نشان دادن یوسف پیامبر است و همین اصرار و وسواس و پافشاری است که نقطه ضعف مهم سریال را تشکیل داده است. توگویی نماها و سکانس ها همه جا بر سر تماشاگر می کوبد که ببین یوسف چقدر خوب، چقدر باعاطفه چقدر پاکدامن، چقدر با اراده، چقدر مومن، چقدر متقی، و چقدر چیزهای دیگر است! خب پدر من! اینها را که ما هم میدانستیم تو حرف ات را بزن! البته این همه وسواس تنها ناشی از شخصیت خاص و اعتقادات و پندار کارگردان نیست و قسمت مهمی نیز به حواشی پر از ترس و دلهره و اضطراب جامعه ای برمیگردد که هر آن در هراس از چسبیدن یک انگ نادیده و تیر غیبی است که به ناگاه او را از صحنه هستی محو کند! تو گویی سلحشور در تمام دقایق نگران ان است که مبادا یوسف آن پیامبر پیراسته و آراسته ای که در ذهن هر خداشناس مسلمانی است درنیاید! بدین ترتیب این یوزارسیف نه در بچگی بچه ای است که بچه ها ببینند چقدر شبیه آنهاست، نه در نوجوانی چونان نوجوانان ما نوجوانی میکند، نه در جوانی جوانان میتوانند با وی همذات پنداری کنند، نه در میانسالی قهرمانی است که یک تنه به جنگ تمام بدها برود و ما را در هیجان پیروزی هایش سهیم کند! همه داستان صحبت از یوزارسیف، جوان خوب و خداشناسی است که بدجوری مواظبیم دامن کبریایی اش ناگاه به غبار ناخواسته ای درام و نمایش آلوده شود!
البته بی شک سراغ این شخصیت ها رفتن و سریال ساختن البته کار پر دردسر و رعب آوری است، اما حاج فرج عزیز تو را به جان عزیزان ات حالا که کار به این آسانی نیست بیا و به افراد دیگری بپرداز که این همه حاشیه نداشته باشند. تو که مذهبی هستی بیا و از امام محمد غرالی فیلم بساز! بیا و از مرحوم محمدتقی مجلسی فیلم بساز! اصلا نه بیا و از آیت الله بهبهانی مشروطه فیلم بساز! اگر قصدت جمع کردن ره توشه آخرت بود همین ایوب پیامبر و یوسف پیامبر تو را بس! حکایت سریال ساختن حاج فرج حکایت آن داستان سعدی علیه الرحمه است که مردی بر قاری گذر میکرد که صوت منکر داشت. “گفت از بهر که میخوانی؟ گفت از بهر خدا. گفت از بهر خدا مخوان!”
پاسخی بنویسید
شما باید وارد شوید برای پاسخ دادن