درپاسخ به دادخواست برابر آسانژ: نزدیکی بدون پوشینه! گناه کار یا بی گناه؟

پوشینه زنانه

دادگاهی در سوئد در دادخواستی به تازگی ،  آسانژ را به گمانه “آزار جنسی” به دادگاه فراخوانده است. آنچنان که در گزارش ها آمده است دو خانمی که به تازگی و بدنبال هم با وی نزدیکی داشته اند (آنگونه که خود گفته اند) در هراس از گمان جابجایی ویروس بیماری ایدز بدنبال نزدیکی بدون پوشینه (کاندوم) او را به دادگاه کشانده اند. ولی جدای از اینکه این رویداد را میتوان در دادگاه به نام “آزار جنسی” بررسی کرد یا نه؟ (دادستان در این بدگمان بوده است)، آیا میتوان آن راگناه مرد (در اینجا آسانژ) دانست؟

پاسخ این است که نه! سرچشمه چنین پنداری آن بوده است که پوشینه (به گفته تابناک وسیله ضدبارداری!) ابزاری مردانه است و بهره گیری آن بدست مرد است و زن به ناخواست ناچار از نزدیکی بدون پوشینه شده است. چنین پنداری نادرست است چرا که زنان هم دارای “پوشینه زنانه” اند (شکل بالا) که بهره گیری از آن وابسته به همکاری مرد نیست. بنابر این چنان که این دو شیدای خشمگین گفته اند اگر ننهادن پوشینه را کوتاهی و گناه کسی میدانند این میتواند گناه خود آنان باشد و چه بسا بتوان خود آنان را به همین گناه به دادگاه فراخواند!

هرچند بی گمان اگر آسانژ از این گناه پاک باشد گناهان دیگری نیز هست که اکنون جزای آن را میکشد: بازی با دم شیر CIA و بازی با دل دو آهوی نه چندان رام! که بی گمان هردو دل شیر میخواهد! نگران نباشید! آسانژ نشان داده است که چندان هم از آن بی بهره نیست!

مصاحبه با رادیوفردا درباره روز جهانی ایدز

مجله شامگاهی رادیوفردا از دقیقه ۳۴ تا ۴۴

شامل نکاتی چند درباره بیماری های ایدز و راه های جلوگیری از جابجایی پدیدآورنده بیماری از یکی به دیگری

اینطور گفته شده این بخش رو با خونواده گوش ندید. تنهایی گوش بدید آسون تره  (البته مجری میگه من نمیگم!)

این هم لینک برنامه:

http://www.radiofarda.com/audio/broadcastprogram/246809.html

چگونه باورهایی را میتوانیم به ریشخند بگیریم؟

به تازگی گفتگو بر سر اینکه” آیا میتوان باورها و آیین های دیگران را به ریشخند گرفت؟” بالا گرفته است. گروهی نیز بر آن اند که پاسخ این پرسش را باید به رای گذاشت و برپایه نگاه بیشترین به دست آورد پذیرفتنی رسید.

از نگاه “هزارتو” پاسخ این پرسش روشن است و چندان نیاز به رای گیری ندارد. جدای از اینکه چگونه باورهایی از نگاه ما ناپذیرفتنی یا شگفت آور است آن دسته از باورهایی را میتوانیم ریشخند کنیم که باورمندان آن دارای چند ویژگی چشمگیر نباشند: پرخاشگری و یورشگری، پرشماری و دسترسی به ریشخند کننده!

بدین گونه اگر از کنار گروهی (پرشمار و پرخاشگر) گذر میکنیم که از شاش گاو برای شستشوی آیینی بهره میگیرند، کودکان شان را بنا به آیین زخم میزنند، یا زنان شان را در کنار شوهر از دست رفته می سوزانند و به خاک می سپارند نمی بایست آنان را به ریشخند گرفت یا رفتارشان را شگفت خواند. در برابر، ریشخند کردن رفتار گروهی که بر این باورند “اگر کسی به تو سیلی زد گونه دیگر را برای سیلی خوردن جلو بیاور” با نگرانی چندانی همراه نیست و بی گمان شدنی خواهد بود!

آموزه های اسلامی - شیعی نیز چندان با این گفته ها رودررو نیست. در داستان های قرآن پیامبران تنها پس از آگاهی ازپشتیبانی نیروی خداوند باورهای نادرست را به چالش میگرفتند و پیش از آن بیشتر بر آن بودند که از مردم و رفتارهای نادرست شان کناره بگیرند، چنانکه موسی به خانواده شعیب پناه می برد و پیامبر اسلام در غار حرا روزگار میگذراند. از این میان قرآن تنها از ابراهیم پیامبر سخن گفته است که در کودکی بت ها را ریشخند میکرده است که این کار روبروی آزر پدر (یا عموی؟) وی انجام میشده است و گویا نگرانی چندانی از آسیب از سوی دیگران درمیان نبوده است. بجز این داستان ریشخند کردن خورشیدپرستان و ستاره پرستان و بت پرستان بدست ابراهیم، کمتر از سوی دیگر پیامبران رویداده است. در داستان یوسف پیامبر نیز هیچ از چنین رویکرد در ریشخند کردن راه و روش بت پرستی گفتگو نشده است و در پایان وی با پذیرفتن دبیری دربار فرعون بزرگی می یابد. بیش از این نیز تا زمانی که پیروان پیامبر در مکه اندک بودند خداوند در قرآن گروندگان به پیامبر را از ریشخند کردن خدایان قریش بیم داده بود و از آنان خواست بتهای آنان را به دشنام نگیرند (تا در برابر آنها نیز خداوند یگانه را به دشنام نگیرند)، هرچند این روش پس از جابجایی آنان به مدینه و فزونی گرفتن آنان در شهر دگرگون شد.

از این رو در شبکه های گسترده چون شبکه بالاترین، گردانندگان (شناخته شده) آن از آنجا که در تیررس خشم پرخاشگران (خشمگین از ریشخند کردن آیین شان) هستند می بایست کاربران (ناشناخته ای که خود پروای آشکار کردن نام و نشانی خود را دارند) را از این کار بازدارند.

در پایان شاید بد نیست یادآور شد آنانی که از این آموزه ها بدرستی پند نگیرند دور نیست به سرنوشت ناخوشایند و اندوهبار کسانی چون مرحوم کسروی و یا فیلم ساز هلندی تئو ونگوگ دچار شوند: زخم دشنه و آغشته شدن با خون این پندناآموختگی!

آموزه های روانشناسی: ارزش “شایعه” در زندگی روزانه!

آیا تاکنون با نیروی “شایعه” در دگرگون کردن نگاه همگان و پاگرفتن فشار روانی در میان مردم به سمت برخی خواسته های مورد نیاز آشنا بوده اید؟

ویژگی چشمگیر “شایعه” این است که نادرستی (و درستی) آن را نمیتوان به سادگی کنار گذاشت. واکنش و نگرش دانش و دانایی در برابر “شایعه” به سادگی این است: نادرستی آن بر ما آشکار نیست. همین ناتوانی نقطه توانایی نادانی و نیروهای تاریکی (و شاید هم روشنایی!) در برابر ماست. آیا همین ناتوانی برای نشان دادن نادرستی آن، نشان دهنده گمان بسیار درستی آن نیست؟

آسان بودن ساختن “شایعه” یکی از سودمندترین ویژگی های آن در نبرد روانی با همآورد روبروست که دربرابر همآورد ما را برای نادرست نشان دادن آن به رنج بسیار دچار میکند به گونه ای که در برابر فراوانی “شایعات” به هیچ روی کاری از دست او برنخواهد آمد. توان گستردگی “شایعه” در زندگی روزانه همسان با توان “ویروس” شبکه ای در برهم زدن کارایی رایانه هاست. به آسانی پراکنده میشوند و به دشواری پاک میشوند.

“شایعه” چیست؟ “شایعه” گزارشی است که برای پذیرش آن دانش در دسترسی نمی یابیم، از این رو باور داشتن یا نداشتن آن هر دو به یک اندازه نادرست است.

چه چیز ما را بدون داشتن دانش بسنده به پذیرفتن یا نپذیرفتن “شایعه” می انگیزد؟ شاید پاسخ های زیادی به این پرسش بیابیم که خواست ها و آرزوهای شنونده و به همین گونه ترسها و آزموده های پیشین او ارزشمندترین آنهاست.

آیا ساختن “شایعه” کاری پسندیده (و اخلاقی) شمرده میشود؟ این به آن بستگی دارد که پاسخ شما به این پرسش که “برای رسیدن به دستآورد مورد نیاز هر ابزاری را میتوان بکار برد؟” چه باشد!

از ساخت “شایعه” چگونه و کجا میتوانیم بهره بگیریم؟ پاسخ: براستی همه جا! در خانه برای رسیدن به دستآوردهای خانگی. در محل کار برای سست کردن جایگاه همکاران یا ارزشمند نشان دادن جایگاه خود. در میان کشور برای رسیدن به دستآوردهای مالی یا سیاسی. در میان جهان برای رسیدن به دستآوردهای جهانی!

شاید بد نباشد در اینجا به برخی “شایعات” آشنا که بارها با آن برخورد داشته ایم نگاهی دوباره بیاندازیم:

  • سکینه خانم حامله شده است (فیلم تخت خواب سه نفره).
  • دریافت داروهای ضدبارداری با پیامدهای سخت و برگشت ناپذیری همراه است.
  • داروهای داروفروش محل الکل داره و مصرف اون حرومه! (سریال دایی جان ناپلئون)
  • صمد بهرنگی، تختی، علی شریعتی و جلال آل احمد بدست نیروهای ساواک کشته شدند.
  • مسیح بدست یهودیان کشته شد و سپس زنده شد و به آسمان ها رفت.
  • دریافت ویگرگس به بزرگ شدن آلت مردانه می انجامد.
  • در انتخابات پیشین ریاست جمهوری ایران “تقلب” گسترده رویداد.
  • دریافت گرد شاخ کرگدن به افزایش شور و توانایی جنسی می انجامد.
  • سران فتنه از ایالات متحده یک میلیارد دلار پول نقد دریافت کرده اند.
  • ایران در حال ساخت بمب اتمی برای یورش به کشورهای همسایه است.
  • مهران مدیری با رویکرد سیاسی از همکاری و نمایش قهوه تلخ در تلویزیون سرباز زد.

آیا شما هم دوست دارید برای رسیدن به دستآوردهایی که بدنبال آن اید “شایعه” درست کنید؟

آزمایش:

“شایعه” ای بسازید و آن را میان خانواده و نزدیکان، یا همکاران و یا از راه شبکه های گسترده ای مثل بالاترین در میان مردم پراکنده کنید و دستآوردهای کوتاه هنگام و بلندهنگام آن را پیش بینی کنید. پس از گذشت زمان دستآوردهای پیش بینی شده را دوباره ارزیابی کنید. از نگاه شما “شایعه” در زندگی روزانه تا چه اندازه ارزشمند است؟

فراخوان بررسی جایگزینی واژه های پارسی بجای واژه های بیگانه

دانش نوین جنسی بر آن است تا در کتاب های پیش رو در آینده از بیشترین واژگان پارسی و کمترین واژگان بیگانه بهره بگیرد. از این رو از همه خوانندگان پارسی زبان خواهشمندیم با بازخوانی نمونه آورده شده بجای واژه های بیگانه عربی یا فرنگی واژه های پارسی هم تراز و بجای جمله های ناآشنا، (همینجا در بخش دیدگاه ها) جمله های روان تر و آشناتر را پیشنهاد دهند:

اگر بخواهیم خیلی کوتاه گلایه های شما را “یک کاسه” کنیم، میتوان گفت که از کودکی هنگام خودارضایی دارای پندارهای خودآزارانه ای بودید که با برانگیختن دریافتهای جنسی شما همراه بوده است. این پندارها کم کم به شکل وسواس درآمده است بگونه ای که باوجود ناخوشایند بودن و احساس گناه، نمیتوانید از اندیشیدن به آن خودداری کنید.

در مورد سرچشمه و چگونگی فرآیند پاگیری خودآزاری جنسی انگاره[۱] های چندی پیشنهاد شده است. اینکه چگونه درد کشیدن میتواند “خوشایند” باشد و به برانگیختگی جنسی بیانجامد کمی شگفت انگیز می نماید. شاید یادآوری برخی پدیده های روانشناسی و روندهای زیستی بتواند به دریافت بهتر آن کمک کند.

در واکنش شرطی شدن، همزمانی یک رویداد با رویدادی دیگر میتواند به یادگیری یک رفتار یا کنش بیانجامد. خودارضایی خوشایند در تاریکی ترسناک زیرزمین که از سر ناچاری بوده است، به شرطی شدن هراس از تاریکی و برانگیختن جنسی می انجامد. تماشای فیلمی که در آن قهرمان داستان در حال کتک خوردن است در کنار نمای لذت بردن زن زیبای داستان از تماشای این نما (و همذات پنداری تماشاگر با قهرمان) میتواند به شرطی شدن احساس کوچک شدن و بدبختی با برانگیختگی جنسی بیانجامد. در بیشتر موارد همزمانی این دو رویداد بگونه ناخواسته و پیش بینی نشده رخ میدهد. برابر پنداره[۲] شرطی شدن پس از این همزمانی ناخواسته دو رویداد، همواره هراس از تاریکی یا کوچک شدن و کتک خوردن به پاگیری برانگیختگی خوشایند جنسی می انجامد و از این رو میتوان گفت این رنج بردن برای او خوشایند میشود. در نوشته های پزشکی از الگوهای گوناگونی از این خودآزاری های خوشایند که گاهی به مرگ فرد نیز می انجامد یاد شده است. برای نمونه گزارشاتی از افرادی وجود دارد که برای رسیدن به اوج برانگیختگی دست به خفه کردن خود تا نزدیک مرگ با گردن بند یا ملافه (بوسیله خود یا دیگری) میزنند (خفگی- دوستی[۳]). براستی شل کردن دیرهنگام طناب میتواند به مرگ ناخواسته قربانی هم بیانجامد.

از سوی دیگر درد کشیدن با رها شدن میانجی های شیمیایی به نام آندورفین ها[۴] همراه است که ساختار شیمیایی، و کنشی همسان با تریاک دارد و از این رو آستانه خویشتن داری فرد در برابر درد را افزایش میدهد. رویداد سرخوشی بدنبال رها شدن آندورفین، همسان با واکنش “نئشگی” یا سرخوشی بدنبال دریافت تریاک است که در دچار شدگان به خودآزاری، زمینه ساز کامیابی از درد و رنج است. به گفته ساده تر خودآزاری یا مازوخیسم جنسی رفتارهای آموخته شده ای است که به گمان فراوان بوسیله میانجی هایی چون آندورفین به آزارهای خوشایند و خودخواسته می انجامد. گروندگان بدین پنداره بر این باورند که میتوان با رفتار درمانی این رفتارهای آموخته شده نادرست را دگرگون کرد.

انگاره های دیگری بر این باورند که اندیشه ها و رفتارهای خودآزارانه گونه ای پندار و رفتارهای وسواسی[۵] اند که فرد ناخواسته ناچار از اندیشیدن یا انجام دادن آن است. به گفته دیگر هرچند این اندیشه ها برای فرد ناخوشایند و دلشوره آور است و در برابر آنها پایداری میکند، با درهم شکستن زودهنگام این پایداری در برابر یورش آنها وی ناچار از تن دادن و پذیرش میشود. بر پایه این باور، نخستین و ارزشمندترین گام در درمان این دچارشدگان، دربرگیرنده درمان های دارویی ناکارایی وسواس مانند داروهای فزاینده سروتونین مغزی (چون پاروکسیتین و فلووکسامین) و در موارد پایدار در برابر درمان، داروهای روان گردان نسل دوم چون کلوزاپین و ریسپریدون[۶] است.

داستان شما بگونه شگفتی دربرگیرنده هر دو این انگاره ها و پنداره هاست. هرچند پندارهای نخستین شما در کودکی خودخواسته بوده و چندان از آن گریزان نبودید با گذشت سالیان این پندارها به اندیشه ها و رفتارهای ناخواسته ایی انجامیده اند که پایداری در برابر آنها توان شما را کاهش داده و به برهم خوردن تمرکز و افت دست آوردهای آموزشی و کاری در زندگی شما انجامیده است.

با نگاه به وضع کنونی شما شاید بد نباشد یک دوره درمان دارویی با داروهای گفته شده را بیازمایید و در کنار آن با یافتن جفت دلخواه و بهره گیری از دانش رفتاردرمانی، رفتارهای جنسی پسندیده تری بدون دریافت های گناه آلود آغاز کنید.


[۱] Hypothesis

[2] Theory

[3] Hypoxyphilia, or Auto Erotic Asyphyxia

[4] Endorphins

[5]Obsessive-Compulsive Disorder

[6] Clozapine, Risperidone

گرهی که با دست باز میشود!

با کوتاه پیگیری انجام شده و هماهنگی با پایگاه فیلترینگ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دو دامنه شبکه دانش نوین جنسی

www.novin-jensi.com

www.novin-jensi.ir

برای کاربران اینترنت در داخل ایران آزاد شده و همه هموطنان درون کشور میتوانند به آسانی به نوشته های آن دسترسی پیدا کنند.

با تشکر از جناب آقای هوشمند و همکاران

اسفندیار منفردزاده:سه تصویر سپید و سیاه از جوانی ما!

۱/ اسنفدیار منفرزاده متولد سال ۱۳۱۹ است که تحصیل موسیقی را هم در دانشگاه تهران و هم در وین ناتمام گذاشت و فعلا در استکهلم سوئد زندگی میکند. او برنده جایزه سپاس بهترین موسیقی فیلم در سال ۱۳۴۹ و ۵۰ بخاطر موسیقی فیلم قیصر و رضاموتوری است. یه بار بهروز وثوقی درباره منفردزاده گفت” منفردزاده یکی از بزرگ ترین آهنگ سازهای فیلم در دنیاست” بنظرم حتما اغراق نکرده.

۲/مجموعه کارهای منفردزاده در زمینه ترانه که در این صفحه آورده شده است.

۳/ “بهاران خجسته باد” : دراسفندماه ۱۳۳۹ دکترعبداله بهزادی شعری را سرود به نام بهاران خجسته باد که در هفته نامه سپید وسیاه به چاپ رسید کرامت دانشیان برروی چند بند از این شعر سروده  و ملودی ساخت که برای دوستان ونزدیکان خود زمزمه میکرد  با دستگیری کرامت دانشیان سرود بهاران خجسته باد دربین زندانیان بند سیاسی همگانی ومشهور شد. منفرزاده  از دوستان وی بوده است. ظاهرا بدنبال دانشیان منفرزاده هم یه چند وقتی زندان بوده. اسفندیار منفرد زاده دربهمن ماه سال ۱۳۵۷ آن را تنظیم و ضبط کرد و به رادیو میرساند و در رادیو تلویزیون پخش میشود.ضبظ استودیویی سرود توسط رحیم شبخیز در ۲۹ بهمن سال ۱۳۵۷ صورت گرفته است. خود وی از خوانندگان سرود نیز بوده است.

 

۴/ همه چیز درباره جمعه: همزمان با فرهاد ترانه جمعه رو با صدای گوگوش هم اجرا کردند. دلیلش این بود که مطمئن نبودند این ترانه با صدای فرهاد میگیره و مشهور میشه. البته این اتفاق افتاد و ترانه جمعه با صدای گوگوش ۲ سال بعد منتشر شد. خود منفردزاده اینطور میگه

می دانید که ترانه ی جمعه با صدای گوگوش عزیز هم ضبط شد و گوگوش هنرمندی بود که صدای بلندی داشت، صدای رسایی داشت  و فرهاد را هنوز کسی نمی شناخت.  من خیلی دوست داشتم که این ترانه به میان مردم برود و یادت هست که عصر جمعه ای بود که آمدی منزل من که پشت دفتر عباسی بود و در همان عصر جمعه، این ترانه را تمام کردی  و من اصلن یادم نمیره  ، این یکی از زیباترین کارهای توست من دوست داشتم این ترانه در بین مردم شنیده بشود این بود که ترانه را با صدای گوگوش هم ضبط کردم که اگر ترانه با صدای فرهاد گُل نکرد ، با صدای گوگوش  بین مردم گُل کند. این بود که به کریم چمن آرا گفته بودم که اگر ترانه با صدای فرهاد گُل نکرد  فوری جمعه را با صدای گوگوش منتشر کند. یعنی ترانه ی جمعه با صدای گوگوش ، پیش «کریم چمن آرا» آماده بود … خیابان پهلوی ، مغازه ی بتهوون…سال ها بعد که گوگوش را در تورنتوی کانادادیدم، آن جا برای اولین بار به این موضوع اشاره کرد که جمعه با صدای من چرا بعد از فرهاد پخش شد ؟ و من قصه را برایش گفتم  که اگر با صدای فرهاد گُل نمی کرد ، فوری با صدای تو پخش می شد ما چون ترانه ی جمعه با صدای فرهاد گُل کرد من خواهش کردم که «جمعه» با صدای «گوگوش» را نگه دارند و بعد از دوسال، ترانه ی جمعه با صدای گوگوش  منتشر شد.

۵/ با همه استعداد و اثری که اسفندیار منفردزاده در فرهنگ سینما و موسیقی و ترانه داشته خیلی کم باهاش مصاحبه شده. شاید مصاحبه اش با دویچه وله از اولین اونها بخصوص در فضای مجازی اینترنت باشه. تو اونجا به دوستی قدیمی اش با مسعود کیمیایی اشاره کرده و گفته تو عوالم بچگی از مادرش خواسته بوده برای تهیه سرمایه فیلم اون رو مسعود خونه اشون رو بفروشند!

 

۶/ در مورد مرگ فرهاد هم منفردزاده خیلی ناراحت بود و اظهارات عجیبی هم در مورد مشکوک بودن به خانم گلفام همسر فرهاد و احتمال قرنطینه بودن فرهاد توسط همسرش داشت! البته منفردزاده از اینکه این خانم بدون اجازه او آثار مشترک اون و فرهاد رو تکثیر و توزیع کرده خیلی عصبانی بود:

“خانم پوران گلفام ! چرا «فرهاد» اجازه نداشت بدون شما با من و امثال من ملاقات داشته باشد؟ چرا تماس از راه تلفن با «فرهاد» تنها از راه منشی قابل اعتمادی چون شما ممکن می شد؟ امّا لازم است اکنون بدانید از آن جا که من باید با او خلوتی می داشتم که… بالاخره، به لطف دوستِ مشترکی به بهانه ای «فرهاد» پیش من آمد و این محبّتِ آن دوستِ شاهد اگر نبود، آنچه امروز می دانم، هرگز نمی دانستم و باور نمی کردم. و شما تا این لحظه بی خبر بودید و نمی دانستید. نا گفته نماند، «فرهاد» از پرستاری مهربانانه شما بسیار شاکربود. خود را «مدیون شما» می دانست و بدانید اگر با آن چه به او تحمیل می شد سازگاری می کرد، پاس «محبّت های بی دریغ» شما بود. و همین دلیل برای من بس که کار غیرانسانی شما اگر نیازمالی بود سکوت کنم.”

۷/ شعر ترانه وحدت که بارها از صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش شده است  از سیاووش کسرایی، آهنگ ساز اسفندیار منفردزاده و ترانه سرا فرهاد  مهراد است.

۸/ منفرد زاده کارگردان دو فیلم کوتاه هرگز (۱۳۵۲) و بهارک (۱۳۵۵) برای کانون بود که موسیقی هر دو فیلم نیز از ساخته های خود او است.

آقا ما خودمان محتاجیم به دعا!

در پی گمانه زنی های اخیر در مورد “توصیه به آقای سلحشور برای آستین بالا زدن برای یوزارسیف” و درست از آب درآمدن پیش بینی ما در مورد خواستگاری رفتن زن آمنهوتپ برای یوزارسیف که طبق پیش بینی آگاهان فی الفور منجر به بچه دار شدن ایشان در همان یک قسمت سریال شد (کل متن پیش بینی جهت استحضار افراد مشکوک بصورت مستند قابل رویت است)، ای میل های فراوانی از شخصیت های مجرد سریال بدستمان رسید که همه “التماس دعا” داشتند و با اظهار اینکه پیش بینی های ما دست کمی از تعبیر خواب ندارد خواهان پیش بینی امر خیر برای خودشان شده اند!

ضمن تشکر و سپاس از حسن توجه این دوستان باید خدمت این دوستان عرض شود که با وضع قحطی پیش آمده در ۷ سال اینده و مخارج کمرشکن خرج عروسی و اجاره آپارتمان و اقساط جهیزیه و بگیربگیر مهریه های سنگین و نفقه واویلای اولاد و رکود همزمان اقتصادی در کشورهای صنعتی و بیکاری و تورم و هزار اگر و امای دیگه فعلا دست زدن به اینکار در حکم خودکشی محض بوده و به هیچ وجه به صلاح امت همیشه در صحنه نیست. لذا به اطلاع میرساند این وبلاگ به دلیل مسئولیت انسانی شدیدی که در خود احساس میکند تا پایان این مدت از هرگونه توصیه دادن در اینگونه امور معذور است و دوستان لطف کنند مشکل مزبور را تا حال حاضر هرکاری میکردند از این به بعد هم همان کار را بکنند.

علاوه براین ها خدمت تان عرض شود که اگر قرار به رتق کردن فتق اینگونه امورات باشد ما خودمان اول صف زنبیل گذاشته ایم و جلوتر از بقیه دوستان “محتاجیم به دعا”! البته از آنجا ما خونمان از بقیه هموطنان مجرد رنگین تر نیست انشاءالله پس از این ۷ سال قحطی هرخاکی بقیه به سرشون کردند ما هم تبعیت میکنیم و  راضی هستیم به رضای حق!

توصیه به جناب سلحشور: دیگه وقتشه برای یوزارسیف آستین بالا بزنی!

راست اش الان داشتم فکر میکردم که این شخصیت یوزارسیف سریال حاج فرج -که معلوم نیست چقدر به حضرت یوسف واقعی شبیه است- اینطوری بدجوری داره به عیسی مسیح شبیه میشه و (از نظر توجه به اهل و عیال) اصلا حالاتش به محمدی ها نرفته. الان که به سلامتی از زندان بیرون اومده، سربازی اش هم که رفته، به خواست خدا یه شغل آبرومندی تو دولت هم نصیب اش شده خوب نیست با این وضع خیلی میون زنهای دربار با اون سابقه خرابشون پیداش بشه و باز چند نفر دیگه از راه به در بشن و باز خر بیار و باقالی بار کن! اگه حاج فرج یه خورده توصیه های رئیس جمهور محترم رو جدی گرفته بودند الان به سلامتی یوزارسیف جوون باید یه سر و سامونی میگرفتند و همین روزها بچه به بغل تو در و همسایه پیداشون میشد. خلاصه هرجوری حساب کنی یوزارسیف سریال فعلی وقت زن گرفتن اشه. حالا اینکه از میون شخصیت های سریال کی رو میشه براش پسند کرد و با توجه به نبود خانم والده احتمالا زن آمنهوتپ رو باید وسه خواستگاری فرستاد یا یه یکی دیگه رو (مثلا خود زلیخا چطوره؟ بمیرم الهی!) مسئله ایه که به این سادگی نمیشه جواب داد و باید روش خوب فکر بشه. فکر کنم یه قسمت کامل از سریال هم باید به نظرات خاله خانباجی ها اختصاص داده بشه! کاملا ضروری بنظر میرسه!

خلاصة العیش عالم شاهی: فرهنگ رابطه جنسی در دربار هند!

با وجود توجه مهم قدما به روشهای بهبود رابطه و توانایی های جنسی انسان این کتابها مانند اکثر کتابهای تخصصی، بصورت عام توسط رونویس کنندگان تکثیر نشده و عمدتاً در اختیار طبقه خواص بوده است. امروزه در جهان غرب هندوستان بعنوان منبع مهم شرقی فرهنگ مکتوب درمورد روابط جنسی شناخته شده است و خنده دار این است که ایرانیان در شرق بیشتر از طریق نوشته های مولفان غربی با این فرهنگ شرقی آشنا شده اند. تعجب آور است که باوجود نزدیکی پارسی زبانان از نظر جغرافیایی و فرهنگی با هندوستان هنوز بسیاری از این کتابها شناخته تصحیح و به جامعه معرفی نشده اند (این درحالی است که دیوان اشعار مثلا بیدل دهلوی بارها تصحیح و چاپ شده است).

یکی از این کتابهای ناشناخته خلاصة العیش عالم شاهی است. آنچنان که در صفحه مربوط به اطلاعات مختصر این کتاب در کتابخانه “جامعه همدرد” کتابخانه دهلی نو درج شده است مولف کتاب جناب “کمینه هیچ مدان” ”مظهر بن‌ مظفر ملقّب‌  به‌ روشن‌ الدوله‌ رستم‌ جنگ‌ ظفر خان‌ ” است که در سال ۱۱۷۷ هجری قمری  در ۱۴۵ برگ هر یک ۲۲ سطر به زبان پارسی و خط نستعلیق نوشته است.

این کتاب در دو مطلب (=فصل) و هر مطلب در ۲۰ باب (=بخش) نوشته شده است. فصل اول کتاب به ” در احوال‌ مردان‌ و آرایش‌ و حسن‌ معاشرت‌ ایشان‌  ” اختصاص داده شده است و بخش هایی چون:

۱ـ مزاج‌ و احوال‌ عضو تناسلی‌، یا

 ۵ـ اوقات‌ ممدوح‌ و مذموم‌ قربت‌، یا

 ۱۰ـ حقنه‌ها و محمولات‌ باهیه‌،  و

۱۵ـ مغلظات‌ و مطولات‌، و

۲۰ـ حبس‌ نفس‌ و در اختیار درآوردن‌ خود.

در آن دیده میشود. فصل دوم نیز “ مختص‌ زنان‌، مداوای‌ تزیین‌، تقویت‌ و ذکر اسرار ایشان ” بوده و شامل بخش هایی است چون:

۱- اوصاف‌ زنان‌،

 ۵ـ صفات‌ زیب‌ مرد شاهد باز و زن‌ شاهده‌ به‌نظر هندیان‌،

 ۱۰ـ ادویه‌ مفرده‌ و مرکبه‌ باهیه‌،

 ۱۵ـ مضیقات‌ و خوشبوکننده‌ها و لذت‌ افزا که‌ ایشان‌ را به‌ حد جنون‌ کشد،

 ۲۰ـ در بیان‌ فن‌ ساندرک‌ و آن‌ علم‌ قیافه‌ زن‌ و مرد بود به‌ اعتبار مذهب‌ هندوان‌.

جالب اینه که در کتاب ” دارالشفاء اورنگ‌ شاهی‌ “که از کتب پزشکی معاصر این کتاب است در کنار بیماری های مهم و اصلی -ـ در معرفت‌ باد و بلغم‌ و تلخه‌ و خون‌، ۵ـ در علامات‌ و علاج‌ دوران‌ سر، ۱۰ـ درعلامات‌ فالج‌، ۲۰ـ در علامات‌ و علاج‌ مرض‌ سل‌، ۳۰ـ در علامات‌ و علاج‌ شقاق‌،۴۰ـ در علاج‌ تباهی‌ گوشت‌ دندان‌، ۵۰ـ در علامات‌ و علاج‌ خنازیر، ۶۰ـ درعلامات‌ و علاج‌ تب‌، - یک بخش از کتاب نیز به “در تنگ‌کردن‌ فرج‌زنان” اختصاص داده شده است که نشان از اهمیت و توجه این موضوع در جامعه معاصر هند داشته است.

مطالعه این کتاب را به همه علاقمندانی که گذرشان به کتابخانه دهلی نو افتاده است را پیشنهاد میکنم!