اوباما بر لبه تاریکی:از سقط جنین تا سلول های بنیادی
- ۱۱/۰۵/۸۷
- عمومي
- بدون پاسخ
- Digg
- Del.icio.us

اقدام اخیر رئیس جمهور دموکرات ایالات متحده در رفع محدودیت های وضع شده قبلی (دولت بوش) برای آموزش و انجام سقط جنین از یکطرف و پژوهش های نوین در عرصه سلول های بنیادی انسانی از طرف دیگر هرچند - بعنوان یک دموکرات- به هیچ وجه غیرمنتظره نبود اما به شعله ور شدن دوباره بحث های اخلاقی حول و حوش این موضوع منجر میشود.
پذیرفتن توانایی مادر برای محروم کردن جنین تشکیل شده از ادامه حیات بعنوان یک “حق” از موضوعاتی بوده که نه تنها ایالات متحده بلکه بسیاری از مردم دیگر کشورهای پیشرفته را به دوپاره کاملا متعارض تبدیل کرده است. بصورت سنتی این حق برای مادر به رسمیت شناخته نشده و مخالفان این امر را افراد مذهبی، سنتی و محافظه کار جامعه آمریکا تشکیل میدهند. طرفداران مدرنتیه، فمینیست ها، آنارشیست ها، چپ گراها و بخش قابل توجهی از جوانان نیز حامیان فراهم کردن امکانات سقط جنین قانونی برای مادران با بارداری ناخواسته هستند. طرفداران سقط جنین سرنوشت شوم و دردناک یک فرزند ناخواسته بدون حمایت های مناسب را علت طرفداری از سقط جنین و در واقع کشتن یک انسان در شرف تولد میدانند. البته این گروه مایل نیستند بر این اقدام خود عنوان قتل بگذارند. هرچند مبانی اختصاص این حق به مادر به درستی عنوان نشده است اما ظاهراً این گروه “مالکیت” مادر بر جنین تشکیل شده را علت پذیرفتن این “حق” برای مادر در زنده نگه داشتن یا مرگ جنین میدانند. اما آیا ما چنین “مالکیتی” را برای والدین نسبت به فرزندان خود به عنوان یک اصل اخلاقی پذیرفته ایم؟ یکی از مشخصه های مهم اصول اخلاقی پذیرفته شده “قابل تعمیم” بودن آن است. پذیرفتن حق والدین در نحوه ادامه حیات یا مرگ جنین “متعلق” به خود تا چه حد قابل تعمیم است؟ آیا “مسئولیت” اخلاقی و قانونی والدین در حمایت و حفاظت و پرورش بچه ها اعطا کننده حق مالکیت بچه ها به آنهاست؟ بعبارت دیگر والدین مسئول بچه ها هستند یا - همچنان که در مورد چوپان گوسپندان می پنداریم- مالک آنان نیز هستند؟ آیا علت سقط جنین اثر تعیین کننده در اعطای چنین حقی به والدین هست یا چنین حق کنترل سرنوشت جنین بصورت اصل متعلق به والدین و مالکین اصلی آن است؟ آیا درصورت نیاز به فروش اعضا جنین به نیازمندان نیز مادر حق سقط و فروش قطعات جنین خود را دارد؟ این حق کشتن جنین تا چه زمانی به والدین تعلق دارد؟ آیا فقر یا سرنوشت احتمالی دردناک بچه ها در هر زمان توجیه کننده امکان قتل آنان توسط والدین هست؟ آیا والدین در هرزمان که مایل باشند و به هردلیلی میتوانند بچه های در ملکیت خود را به قتل برسانند و مثلا اعضای بدن آنان را به نیازمندان به فروش برسانند؟ اصولا پاسخ دهندگان به این سوالات از کدام معیار پذیرفته شده همگانی برای جواب بلی یا خیر به آنها استفاده میکنند؟

هرچند برای تردید به پاسخگویی به این سوالات لازم نیست تا شما حتما یک فرد کاملا متدین و مذهبی باشید، باید دید که آقای باراک حسین اوباما که حتی در مراسم سوگند خوردن رسمی اصرار به “تحت عنایت خداوند” بودن داشت دارای پشتوانه های اخلاقی لازم برای پاسخگویی صریح به این سوالات هست یا نه؟
در زمینه امکان رویاندن جنین انسان در آزمایشگاه و استفاده از سلول های بنیادین آن برای ترمیم اعصاب از بین رفته یک انسان - چه بصورت نقص ژنتیک یا یک آسیب اتفاقی- و یا استفاده از سلول های پانکراس جنین برای درمان سلولهای از کار افتاده مبتلایان به دیابت نیز اخلاق گرایان به سوالهای مشابهی برمیخورند. آیا در آینده امکان پرورش گله های انسانها در آغل های انسانی - که طبق اسناد رسمی متعلق به پرورش دهنده خود هستند- برای فروش و استفاده از اعضای آنان چنانکه در مورد خرگوش ها یا تمساح ها مرسوم است بوجود خواهد آمد؟ به راستی ما تا چه حد مجاز به استفاده از جنین انسانی در مقیاس صنعتی برای پاسخ به چنین نیازهایی هستیم و چه معیار قابل تعمیمی برای پاسخ به سوالاتی از این دست وجود دارد؟
بنظر میرسد که این تنها آقای حسین باراک اوبامای مذهبی - نه به سبک جورج بوش- نیست که در حال راه رفتن بر لبه تاریکی است. امکانات و ابزارهای تکنولوژی جدید انسان را بر سر دو راهی های جدیدی قرار داده است که یافتن راه “اخلاقی” از میان آنان به راحتی امکان پذیر نیست. اما در مورد سقط جنین ناشی از بارداری های ناخواسته آنچه که مسلم است این است که پیشگیری از بارداری چه از نظر تکنیکی و چه از نظر اخلاق آسان تر و پذیرفته تر از تصمیم در مورد سقط جنین تشکیل شده است. بنظر میرسد که توسعه آموزش های لازم در میان نوجوانان که قربانیان اصلی بارداری های ناخواسته اند ما را از قرار گرفتن بر لبه تاریکی نجات میدهد. انتخاب با شماست تا بین کاندوم و قرصهای ضدبارداری از یکطرف و سقط جنین از طرف دیگر کدامیک را ترجیح میدهید؟



