اوباما بر لبه تاریکی:از سقط جنین تا سلول های بنیادی

اقدام اخیر رئیس جمهور دموکرات ایالات متحده در رفع محدودیت های وضع شده قبلی (دولت بوش) برای آموزش و انجام سقط جنین از یکطرف و پژوهش های نوین در عرصه سلول های بنیادی انسانی از طرف دیگر هرچند - بعنوان یک دموکرات- به هیچ وجه غیرمنتظره نبود اما به شعله ور شدن دوباره بحث های اخلاقی حول و حوش این موضوع منجر میشود.

پذیرفتن توانایی مادر برای محروم کردن جنین تشکیل شده از ادامه حیات بعنوان یک “حق” از موضوعاتی بوده که نه تنها ایالات متحده بلکه بسیاری از مردم دیگر کشورهای پیشرفته را به دوپاره کاملا متعارض تبدیل کرده است. بصورت سنتی این حق برای مادر به رسمیت شناخته نشده و مخالفان این امر را افراد مذهبی، سنتی و محافظه کار جامعه آمریکا تشکیل میدهند. طرفداران مدرنتیه، فمینیست ها، آنارشیست ها، چپ گراها و بخش قابل توجهی از جوانان نیز حامیان فراهم کردن امکانات سقط جنین قانونی برای مادران با بارداری ناخواسته هستند. طرفداران سقط جنین سرنوشت شوم و دردناک یک فرزند ناخواسته بدون حمایت های مناسب را علت طرفداری از سقط جنین و در واقع کشتن یک انسان در شرف تولد میدانند. البته این گروه مایل نیستند بر این اقدام خود عنوان قتل بگذارند. هرچند مبانی اختصاص این حق به مادر به درستی عنوان نشده است اما ظاهراً این گروه “مالکیت” مادر بر جنین تشکیل شده را علت پذیرفتن این “حق” برای مادر در زنده نگه داشتن یا مرگ جنین میدانند. اما آیا ما چنین “مالکیتی” را برای والدین نسبت به فرزندان خود به عنوان یک اصل اخلاقی پذیرفته ایم؟ یکی از مشخصه های مهم اصول اخلاقی پذیرفته شده “قابل تعمیم” بودن آن است. پذیرفتن حق والدین در نحوه ادامه حیات یا مرگ جنین “متعلق” به خود تا چه حد قابل تعمیم است؟ آیا “مسئولیت” اخلاقی و قانونی والدین در حمایت و حفاظت و پرورش بچه ها اعطا کننده حق مالکیت بچه ها به آنهاست؟ بعبارت دیگر والدین مسئول بچه ها هستند یا - همچنان که در مورد چوپان گوسپندان می پنداریم- مالک آنان نیز هستند؟ آیا علت سقط جنین اثر تعیین کننده در اعطای چنین حقی به والدین هست یا چنین حق کنترل سرنوشت جنین بصورت اصل متعلق به والدین و مالکین اصلی آن است؟ آیا درصورت نیاز به فروش اعضا جنین به نیازمندان نیز مادر حق سقط و فروش قطعات جنین خود را دارد؟ این حق کشتن جنین تا چه زمانی به والدین تعلق دارد؟ آیا فقر یا سرنوشت احتمالی دردناک بچه ها در هر زمان توجیه کننده امکان قتل آنان توسط والدین هست؟ آیا والدین در هرزمان که مایل باشند و به هردلیلی میتوانند بچه های در ملکیت خود را به قتل برسانند و مثلا اعضای بدن آنان را به نیازمندان به فروش برسانند؟ اصولا پاسخ دهندگان به این سوالات از کدام معیار پذیرفته شده همگانی برای جواب بلی یا خیر به آنها استفاده میکنند؟

هرچند برای تردید به پاسخگویی به این سوالات لازم نیست تا شما حتما یک فرد کاملا متدین و مذهبی باشید، باید دید که آقای باراک حسین اوباما که حتی در مراسم سوگند خوردن رسمی اصرار به “تحت عنایت خداوند” بودن داشت دارای پشتوانه های اخلاقی لازم برای پاسخگویی صریح به این سوالات هست یا نه؟

در زمینه امکان رویاندن جنین انسان در آزمایشگاه و استفاده از سلول های بنیادین آن برای ترمیم اعصاب از بین رفته یک انسان - چه بصورت نقص ژنتیک یا یک آسیب اتفاقی- و یا استفاده از سلول های پانکراس جنین برای درمان سلولهای از کار افتاده مبتلایان به دیابت نیز اخلاق گرایان به سوالهای مشابهی برمیخورند. آیا در آینده امکان پرورش گله های انسانها در آغل های انسانی - که طبق اسناد رسمی متعلق به پرورش دهنده خود هستند- برای فروش و  استفاده از اعضای آنان چنانکه در مورد خرگوش ها یا تمساح ها مرسوم است بوجود خواهد آمد؟ به راستی ما تا چه حد مجاز به استفاده از جنین انسانی در مقیاس صنعتی برای پاسخ به چنین نیازهایی هستیم و چه معیار قابل تعمیمی برای پاسخ به سوالاتی از این دست وجود دارد؟

بنظر میرسد که این تنها آقای حسین باراک اوبامای مذهبی - نه به سبک جورج بوش- نیست که در حال راه رفتن بر لبه تاریکی است. امکانات و ابزارهای تکنولوژی جدید انسان را بر سر دو راهی های جدیدی قرار داده است که یافتن راه “اخلاقی” از میان آنان به راحتی امکان پذیر نیست. اما در مورد سقط جنین ناشی از بارداری های ناخواسته آنچه که مسلم است این است که پیشگیری از بارداری چه از نظر تکنیکی و چه از نظر اخلاق آسان تر و پذیرفته تر از تصمیم در مورد سقط جنین تشکیل شده است. بنظر میرسد که توسعه آموزش های لازم در میان نوجوانان که قربانیان اصلی بارداری های ناخواسته اند ما را از قرار گرفتن بر لبه تاریکی نجات میدهد. انتخاب با شماست تا بین کاندوم و قرصهای ضدبارداری از یکطرف و سقط جنین از طرف دیگر کدامیک را ترجیح میدهید؟

تصحیح یک اشتباه ازدکتر سازگارا: لینکلن یک پراگماتیست بود نه یک قدیس!

اقدام اخیر رئیس جمهور جدید آمریکا آقای باراک اوباما برای تقلید از شیوه ورود به کاخ سفید از لینکلن یا به اصطلاح آقای سازگارا “پا جای پای لینکلن” گذاشتن باعث بروز سوءتفاهم عجیبی از سوی ایشان شد. آقای دکتر سازگارا در اشاره به علت این “همذات پنداری” عجیب اوباما با لینکلن اینطور عنوان کرده اند که گویا جنگ های  داخلی آمریکا به دنبال اعلان الغای برده داری از سوی رئیس جمهوری ایالات شمالی آمریکا صورت گرفته است. در حالیکه موضوع کاملاً برعکس بود و این الغای برده داری بود که به دنبال تداوم جنگ های داخلی آمریکا اتفاق افتاد. هرچند لینکلن یک نژادپرست نبود هیچ ادعایی بر مخالفت با آن هم نداشت. در واقع جنگ داخلی به دنبال تصمیم کنفدراسیون ایالت های جنوبی برای استقلال و جداشدن از ایالات متحده صورت گرفت. اقدامی که تصور و تحمل آن برای لینکلن بعنوان حافظ تمامیت ارضی ایالات متحده امکانپذیر نبود. لینکلن بین جنگ خونین داخلی و پذیرش استقلال ایالت ها (چیزی که هم اکنون در کشورهای شوروی سابق اتفاق افتاد) اولی را ترجیح داد و برای پیروز شدن در این جنگ از هیچ کاری روگردان نبود. بدنبال طولانی شدن نبرد و ضعف جدی قوای ایالات شمالی یکی از ترفندهای وی اعلام الغای برده داری سیاه پوستان به شرط شرکت آنان در نبرد علیه ایالات جنوبی بود. در واقع با این استراتژی او از یک سو از نیروی قابل توجه  سیاه پوست ها در ارتش خود سود جست و از طرف دیگر به افزایش آشفتگی و ترس و سوءظن در ایالات جنوبی که برای ادامه حیات خود در مزارع پنبه به شدت به نیروی کار بردگان سیاه اتکا داشت دامن زد. پرواضح است که در نبود چنین نیاز استراتژیک در شرایط جنگی لینکلن به عنوان نماینده مردم سفیدپوستی که او را به ریاست خود انتخاب کرده بودند حاضر به الغای برده داری نبود و احتمالا سالهای بسیاری ادامه می یافت. با اینحال باوجود موفقیت وی در حفظ یکپارچگی آمریکا وی نتیجه اقدام عملگرایانه خود را دید و قربانی خشم کور طبقه نژادپرست آمریکا شد. به این ترتیب او - بی آنکه خود بخواهد- به مشهورترین شهید راه آزادی سیاه پوستان تبدیل شد. راهی که مارتین لوترکینگ آخرین شهید آن نیز نبود. میگویند یک پیشگوی هندی پیش بینی کرده بود که باراک اوباما به ریاست جمهوری آمریکا خواهد رسید اما ۲ سال بعد کشته خواهد شد. باید دید آیا آقای اوباما باز هم مایل است همانطور که در سفر رفت پا جای پای لینکلن گذاشت در سفر برگشت هم به ایشان اقتدا کند؟ هنوز برای اظهار نظر کمی زود است!

تعریف خوشبختی از نظر چارلز اسپنسر چاپلین!

همین الان یه مطلب به دستم رسید که حیف ام اومد این جمله اش رو تو وبلاگ برای دیدن همه نگذارم.

میگن از چارلی چاپلین پرسیدند خوشبختی از نظر شما چیه؟ چارلی گفت: “خوشبختی عبارت است از فاصله این بدبختی تا بدبختی بعدی”. البته این هم بگم که چارلی آدم ساده دل و دل نازکی بود و چندبار موقع شیطونی با همبازی فیلم هاش کارش به “نورسیده تو راهه” رسیده بود و از اونجایی که خیلی پایبند زن و بچه نبود یه سه چهار باری کارش بدجوری به طلاق های پرهزینه کشید (یه روزنامه هم عصر در موردش نوشت ممکنه چارلی شوهر خوبی نباشه اما شوهر مقرون به صرفه ای هست!). طوری که یه بار برای توقیف نشدن راش خام آخرین فیلم اش مجبور شد به یه ایالت دیگه فرار کنه! البته آخرین عشق اش که یه سی چهل سالی باهاش فاصله داشت - دختر اوژن اونیل- تلافی بقیه رو دراورد و یه شیش تا دختر و پسر کاکل زری گذاشت رو دست اش و حسابی خوشبخت اش کرد. گفتم این پیش ذهن رو ازش داشته باشید بهتر معنی حرفهاش رو می فهمید!

شروع سری جدید برنامه های “دانش نوین جنسی” در رادیو فردای سوئد

بعد از گذشت حدود ۲ سال (احتمالا) از سری اول برنامه های “دانش نوین جنسی” که به همت آقای محمدزاده از رادیو فردای سوئد پخش میشد. سری جدید برنامه ها از فردا دوشنبه سی ام دیماه ۱۳۸۷ یا ۱۹ ژانویه ۲۰۰۹ میلادی  از ساعت ۸ تا ۹ بعداظهر به وقت سوئد یا ده و نیم تا یازده و نیم به وقت تهران از این رادیو پخش میشه.

اون دوستانی که تو هرجای دنیا به اینترنت پرسرعت دسترسی دارند میتونند برنامه رادیویی رو از این صفحه گوش بدند:

http://radiomnf.se/farsi.html

گفتنی است در واقع این برنامه با استفاده از امکانات تقریبا رایگان سوئد برای شهروندانش از ملیت های مختلف ترتیب داده شده و از شهر گوتنبرگ (یا به اصطلاح یوتوبری) سوئد پخش میشه.

عنوان بحث اولین قسمت از سری جدید این برنامه ها: “اهمیت تخیلات جنسی در سلامت جنسی انسان” است. نیم ساعت انتهایی هم به شنوندگان رادیو اختصاص داره که میتونند بصورت زنده و تلفنی سوالات خودشون رو از طریق شماره تلفن استودیو: ۲۴۹۵۰۰-۰۳۱ مطرح کنند. البته اونهایی که مایل باشند میتونند از طریق ای میل ما هم سوالات خودشون رو مطرح کنند که حتما در برنامه راجع به اش صحبت میشه. متاسفانه ظاهراً تو این سری برنامه ها -برخلاف برنامه های قبلی که میترا خانم تشریف داشتند- گوینده خانم نداریم و فعلا کسی نیست که تو استودیو هوای خانمها رو داشته باشه. فکر کنم بعدا باید یه فکری به حال این مشکل هم بکنیم.

این هم نظر گردانندگان رادیو فرداست که محض خالی نبودن عریض از خود صفحه سایت کپی پیست فرموده اینجا به سمع و بصر دوستان می رسونیم. خدا رو چه دیدید شاید شما هم مشتری شدید یه رادیو غیرانتقاعی وسه خودتون تاسیس کردید:

خوش آمدید
کانال چند فرهنگه رادیوئی ام ان اف با هدف بوجود آوردن یک محیط فرهنگی رسانه ای برپا گردیده و سعی بر انتشار فرهنگ های گوناگون در بین سوئدی ها و خارجی تباران از تبارهای گوناگون را دارد.

به همین خاطر این کانال برنامه هائی حتی به زبان کشور میزبان سوئد جهت انتشار اطلاعات در بین سوئدی ها نیز دارد.

کانال رادئویی چندفرهنگه دارای بیش از سی انجمن عضو می باشد که بسیاری از این انجمن ها به زبان های مختلف که در ایران و یا خارج از آن گفتگو می شود، برنامه های رادیوئی پخش می کنند و از این طریق با مخاطبان خود چه در سطح شهر گوتنبرگ و چه در سطح سوئد و اروپا و یا جهان ارتباط مستقیم ایجاد می کنند.

شما نیز چنانچه یک انجمن غیر انتفائی هستید و خواهان انتشار نظرات خود هستید می توانید همین امروز با ما تماس گرفته و تقاضای وقت بنمایید. چنانچه وقت آزاد در کانال وجود داشته باشد به شما پیشنهاد خواهد شد. درخواست وقت از طریق هیئت مدیره این کانال بررسی شده و در زمان مقتضی به شما اعلام خواهد شد. “

من از این سنگسار دفاع میکنم نه اون احکامی که معلوم نیست آقایون از کجا کشف کردند؟!

بحث سنگسار و خشونت در احکام شریعت اسلامی از بحث هایی است که تقریبا از ابتدای انقلاب تا اکنون همیشه مطرح بوده. در خبرهای اخیر هم خبر مربوط به صدور حکم سنگسار برای دو خواهری که تنها مدرک علیه اونها یه فیلم ضبط شده بوده از جمله خبرهای جدید داغ شده است. خیلی از مدافعان حقوق بشر در داخل و خارج به صدور و اجرای این احکام اعتراض میکنند. بعضی از روحانیون هم اذعان کرده اند که صدور چنین احکامی باعث وهن کشور اسلامی در قرن بیست و یکمه. بعضی از فقه ها هم اصلا میگن اجرای حدود موکول به ظهور امام عصره. اما چیزی که من بندرت دیدم به اش اشاره کنند اینه که اصولا اکثر این احکام هیچ مشابهتی با شریعت اسلامی نداره. در شریعت اسلامی زنا یا زنای محصنه فقط با شهادت ۴ نفر مرد عادل و بالغ ثابت میشه که باید همزمان در دادگاه حاضر بشن یعنی اگه ۳ نفر باشن بگن چهارمی تو راهه حد قذف میخورن. تازه اون هم چه شهادتی؟! قاضی اونها رو تک تک و جداگونه می آره تو یه اتاق و شروع میکنه از اول تا آخر ماجرا رو ازشون سین جین میکنه. اگه یه کلمه حرفهاشون با هم تناقض داشته باشه هر چهارتاشون رو میده حد قذف (۱۰۰ ضربه شلاق) بزنن تا دیگه هوس این کارها به سرشون نزنه! بعد هم هرچهارتا باید دخول آلت رو به چشم خودشون دیده باشند. یعنی زن و مرد باید چهار نفر مرد بالغ و عادل و عاقل رو صدا کرده باشند که آقایون تشریف بیارید از نزدیک زیارت کنید ما چیکار میکنیم. بدون پتو و لحاف و با نور زاویه دید کاملا مناسب. تقریبا بطریقه استریسکوپ و سه بعدی! حالا پیدا کنید افراد واجد شرایط تو این وضعیت رو. در ضمن کسی هم اجازه نداره از دیوار بریزه تو خونه یه نفر دیگه و دنبال کشف این چیزها باشه! غیبت کردن و درگوشی حرف زدن از خود زنا هم بدتره!

راه دیگه اثبات زنا هم اینه که یه نفر ۴ بار با پای خودش بیاد جلوی قاضی علیه خودش شهادت بده. یعنی دفعه اول بیاد بگه آقای قاضی من زنا کردم بیا من رو سنگسار کن. قاضی به اش میگه برو مرتیکه خل و چل این حرفها چیه میزنی؟! میره یه هفته دیگه میاد. هی همینجور تا ۴ بار. تازه شهادتش فقط علیه خودش قبوله نه علیه کسی که ادعا میکنه باهاش زنا کرده. در هیچ کجای شریعت اسلامی “علم قاضی” دلیل کافی برای اجرای حد زنا یا زنای محصنه نبوده تا یه نفر بتونه با استناد به یه فیلم کسی رو محکوم کنه.

علاوه بر اینها به فرض که ۴ نفر پیدا بشن که همزمان بیان شهادت درست بدن. برای اجرای حکم لات و لوتهای محل رو جمع نمیکنن ببرن. فقط آدمهای صالح که خودشون هیچ وقت دست از پا خطا نکردن. بعد هم اگه اونها موقع اجرای حکم از داخل گودال بیان بیرون حد متوقف میشه. یعنی چی؟! معنی اش روشنه! یعنی مامور اجرای حکم باید جوری کارش رو انجام بده که فرد بتونه از داخل گودال بیاد بیرون وگرنه اصلا چنین قانونی براش نمیذاشتند.

تمام آقایون و خانمهای مدافع حقوق بشر و متدینینی که فکر میکنند شریعت اسلامی در قرن ۲۱ وهن جامعه است باید خدمت تون عرض کنم که من از این سنگسار دفاع میکنم و اصلا هم وهن جامعه نیست. اما نه این احکام مضحک و غیرقابل دفاعی که از دست بعضی آقایون درمیره و هزارتا اگر و امای شرعی و قانونی داره. سنگسار کردن یه زن به صرف داشتن یه فیلم خلاف خلاف شرعه. اگه غیر از اینه آقایون بفرمایید ما هم بدونیم این فقه جدید از کدوم آیه و حدیث دراومده که تا حالا جایی ثبت نشده؟

حالا ما به این هم کار نداریم که محرم شدن تو شریعت اسلامی فقط با یه سر تکون دادن و بله گفتن تمومه و اگه زنی هم دوست نداره تو خونه مردی زندگی کنه دستور شرع اسلام اینه که با احترام مهریه اش رو بده و ولش کنه بره. تو جامعه ای که شریعت اسلام شیعی اجرا بشه چیزی به اسم زنا یا حد فقط تو نوشته هاست و هیچ وقت دیده نمیشه. شریعت اسلامی شیعی با وجود همه قدیمی بودن اش در حیطه مسائل جنسی از اون قوانین ساده و انعطاف پذیریه که حتی تو قرن ۲۱ هم میشه ازش دفاع کرد.

رفیق هی! رفیق هش! دور از سرزمین شیر و عسل! (قلعه حیوانات۲)

در فصل دوم حیوانات جونز بر علیه جونز و کارگرانش شورش میکنند و سعی میکنند کنترل امور را خود به دست گیرند. شعارهای حیوانات در ۷ بند نوشته شده و به دیوار طویله آویزان میشود. خوک ها اصول جدید زندگی حیوانات یا همان حیوانگری را تدوین کرده و اعلام میکنند. خوک ها -با الگوهای سوسیالیستی واضح- روشنفکران سخن پروری هستند که خیلی زود رهبری حیوانات را بدست میگیرند. با روی کار آمدن طبقه جدید خوک ها دیگر از آن مختصر شیری که گاهی توسط جونز نواله غذای حیوانات می شد هم دیگر خبری نیست! و هی و هش هم به عبارات جدید رفیق هی! و رفیق هش! تبدیل میشود. ارول نقش چندانی برای موزز - نماینده کشیشان مسیحی- در نظر نگرفته و اشاره کوتاهی به آن میکند. خبرچینی موزز اشاره واضحی به همکاری بخشی از کشیشان با جنایتکاران دولت های اروپایی است. همین چندی پیش اسقف کلیسای کاتولیک لهستان با پذیرفتن اتهام همکاری با جنایتکاران نازی در زمان جنگ جهانی دوم در لو دادن مبارزان از مقام خود استعفا داد. افشای اعترافات مومنین نزد مسئولان حکومتی از اتهامات شایعی بود که در قرن ۱۹ و ۲۰ از سوی مبارزین چپ به کشیشان زده می شد (برای مثال کتاب خرمگس اثر اتل لیلیان وینیچ).

از فصل دوم:

“وضع خوک ها برای خنثی کردن اثر دروغ های موزز، زاغ اهلی از این هم مشکل تر بود. موزز که دست پرورده مخصوص آقای جونز بود هم جاسوس بود و هم خبرچین. درضمن حراف زبردستی هم بود. ادعا داشت که از وجود سرزمین عجیبی آگاه است به نام “شیر و عسل” که همه حیوانات پس از مرگ به آنجا میروند. موزز می گفت این سرزمین در آسمان کمی بالاتر از ابرهاست. در سرزمین شیر و عسل هر هفت روز هفته یکشنبه است. در آنجا تمام سال شبدر موجود است و بر درخت ها نبات می روید. حیوانات از موزز نفرت داشتند چون سخن چینی میکرد و کار نمیکرد، ولی بعضی از آنها به سرزمین شیر و عسل اعتقاد پیدا کرده بودند….”

“در این موقع سه ماده گاو که مدتی بود به نظر بی تاب می آمدند با صدای بلند شروع به ماق کشیدن کردند. ۲۴ ساعت بود که دوشیده نشده بودند و پستان هایشان رگ کرده بود. خوک ها پس از کمی فکر به دنبال سطل فرستادند و تا حدودی گاوها را دوشیدند و دیری نکشید که ۵ سطل از شیر کف کرده خامه دار پر شد و بسیاری از حیوانات با علاقه فراوان به آن چشم دوختند. یکی می گفت: این همه شیر را چکار کنیم؟ یکی از مرغها گفت: جونز گاهی مقداری از آن را با نواله قاطی میکرد. ناپلئون (خوک) خود را جلو سطل ها انداخت و فریاد کشید: رفقا به شیر توجهی نکنید! بعدا فکری به حال آن میشود. مهم جمع آوری محصول است. رفیق سنوبال (خوک) جلودار خواهد بود. من هم پس از چند دقیقه خواهم رسید. رفقا به پیش! یونجه زار در انتظار است! بدین ترتیب حیوانات دسته جمعی برای برداشت محصول به یونجه زار رفتند و چون شب برگشتند متوجه شدند شیری در بساط نیست.”

“این که هیچ حیوانی نمی توانست با ابزاری بناچار باید روی دو پای عقب ایستاد کار کند. اما خوک های با استعداد برای رفعه هر اشکالی چاره ای می اندیشیدند. اسب ها که با مزرعه وجب به وجب آشنایی داشتند در حقیقت کار چمن زنی و شن کشی را به مراتب بهتر از جونز و کارگرانش بلد بودند. خوک ها خودشان کار نمی کردند و فقط بر کار سایرین نظارت داشتند. طبیعی بود که به علت برتری علمی رهبر و پیشوا باشند. باکسر و کلوور خود را به آلات چمن زنی و شن کشی می بستند -البته این روزها دیگر حاجتی به دهنه و افسار نبود- و دورادور مزرعه قدم های سنگین و استوار برمیداشتند. در همین حال خوکی به دنبال آنان می رفت و بر حسب لزوم رفیق هی! یا رفیق هش! می گفت.”

 

 

 

مهریه عندالمطالبه است یا عندالاستطاعه ؟!!!!

موضوع مهریه از آن موضوعات مناقشه آمیزی است که هر از چندگاهی باب روز می شود و با چند اظهار نظر مضحک و چند اقدام مقطوع خنده دار پایان می پذیرد. مثلا همین چند وقت پیش بود که عده ای از نمایندگان بحث محدود کردن تعداد سکه های طلای مهریه به عدد ۲۰۰ را پیشنهاد کردند و بعد مسئله مسکوت شد! واقعاً آدم از این همه سردرگمی در فهم یک مسئله به این سادگی در این کشور انگشت به دهان می ماند!

با اینکه بارها به مناسبت های مختلف به مفهوم و راهکارهای مربوطه برای فهم و اجرای درست موضوع مهریه در نوشته های مختلف اشاره کرده ام یک بار دیگر اینجا بصورت خلاصه به آن اشاره میکنم به امید اینکه گوش شنوایی دراین مملکت وجود داشته باشد!

۱/ مهریه معادل فارسی کلمه اجرت عربی است که در قرآن بارها به آن اشاره شده است. مهریه پولی است که در ازای ارائه خدمات جنسی از سوی مرد به زن پرداخت میشود.

۲/ شرط صحت این خرید و فروش رابطه جنسی این است که هر دو واقعا قصد این کار را داشته باشند (قصد انشاء). یعنی واقعاً مالی وجود داشته باشد که مرد بخواهد به زن تحویل دهد و زن هم بداند در ازای پولی که دریافت میکند موظف به ارائه خدمات جنسی است.

۳/ توجه بفرمایید آقایان قانونگذار در مجلس و قوه قضائیه “مهریه مجازی” یعنی مهریه ای که وجود ندارد باعث اشکال در عقد (معامله خدمات جنسی )است. این مجازی بودن ربطی به تعداد سکه های مهریه هم ندارد. برای دوست دانشجویی که شپش در جیب اش قاب می اندازد ممکن است حتی ۵ سکه طلا هم یک “مهریه مجازی” محسوب شود.

۴/ آقایان روحانی و غیرروحانی و متدین نماینده قوه قضائیه در دفاتر ثبت اسناد می بایست از ثبت عقدنامه ها با مهریه مجازی خود داری کنند. مهریه تعیین شده باید موجود و در همان روز به عروس خانم مربوطه تحویل شود. استفاده از واژه هایی مثل عندالمطالبه و عندالاستطاعه هیچ جایی در یک معامله حقیقی ندارد! چرا که معامله نسیه در اینجا معنایی ندارد!

۵/ درصورتی که مهریه عندالاستطاعه (حالا تو برو هر موقع من داشتم میدم) است در اینصورت در عقدنامه هم باید ذکر شود ارائه خدمات جنسی هم باید عندالدلبخواه باشد یعنی عروس خانوم هر موقع مایل بودند تشریف بیارند دور هم باشیم! (هرچند همین الان اش هم که مهریه عندالمطالبه است ارائه خدمات خانمها عندالدلبخواه بوده و هیچ کس هم حق نداره بگه بالای چشم تون ابروئه!)

۶/ وقتی در کشوری که دو قوه مقننه و قضائیه اش از روحانیان و فقیه هان شیعه پر است اما هنوز مردم در مفهوم یک معامله ساده سرگیجه دارند چه انتظاری دارید که مردم در کشورهای دیگه از اسلام ما سر دربیاورند؟!

تبصره: اگه هریک از هموطنان عزیز با مفهوم این معامله خدمات جنسی در اسلام شیعی مشکل دارد “مجبور” به ثبت رسمی این معامله و تن دادن به شروط آن نیست! وقتی چیزی رو قبول ندارید وسه چی پای قباله رو امضاء میکنید؟

شما ای گاوانی که روبروی من ایستاده اید! ( فرازهایی از کتاب قلعه حیوانات -۱)

قلعه حیوانات به یقین از مهمترین و تاثیر گذارترین کتابهای نوع ادبیات سیاسی در جهان قرن بیستم است. در ادبیات فارسی معاصر “نون و القلم” مرحوم جلال آل احمد هم شان و همسنگ آن بنظر میرسد و هر دو کتاب آبشخور سیاسی و تمثیلی مشابهی داشته اند و به بررسی سیر تمثیلی جنبش ها و شورشهای مردمی در دنیا پرداخته اند. هرچند بنا به نبود اطلاع رسانی مناسب جهانی نون و القلم شهرت و معروفیت قلعه حیوانات حتی در میان فارسی زبانان را پیدا نکرد. مراجعه مکرر و بازخوانی این کتاب کوچک قطعا همیشه یادآور اتفاقاتی است که “طبق معمول” از یاد و خاطر ما رفته است، و نباید فراموش کرد “ملتی که تاریخ را فراموش کنند تاریخ یک بار دیگر برایشان تکرار خواهد شد”. بنا به جاذبه شدید قسمتهایی از این کتاب بد نیست نگاهی دوباره به آن بیاندازیم:

فصل اول- از سخنرانی ابتدایی میجر (خوک) پیر:

“… بشر یگانه مخلوقی است که مصرف میکند و تولید ندارد. نه شیر میدهد، نه تخم میکند. ضعیف تر از آن است که گاوآهن بکشد و سرعت اش در دویدن به حدی نیست که خرگوش بگیرد. با این حال ارباب مطلق حیوانات است. آنها را به کار میگیرد و از دسترنج حاصل آنقدر به آنها میدهد که نمیرند و بقیه را مال خود میکند. با کار ما زمین را شخم میزند و با کود ما آن را حاصلخیز میکند و با این حال ما حیوانات صاحب چیزی جز پوست خود نیستیم.

شما ای گاوانی که جلو من ایستاده اید! سال گذشته چندهزار گالن شیر داده اید و بر سر آن شیر که باید صرف تقویت گوساله های شما می شد چه آمد؟ هر قطره آن از حلقوم دشمنان ما پایین رفت. شما ای مرغان در همین سال گذشته  چقدر تخم کرده اید؟ و چندتای آن جوجه شد؟ بقیه تمام به بازار رفت تا برای جونز و کسان اش خرج شود. و تو کلوور چهار کره ای که بایستی سر پیری عصای دست و اسباب شادمانی تو باشند کجا هستند؟ همه در یکسالگی فروخته شدند و تو دیگر هرگز آنها را نخواهی دید. در ازای چهار کره و جان کندن دایم در مزرعه جز جیره غذا و گوشه طویله چه داشته ای؟.. شما توله خوک های پرواری که جلوی من نشسته اید در خلال یک سال همه روی تخته سلاخی ضجه تان به عرش خواهد رفت. این مصیبت بر سر همه ما گاوان و خوکان و مرغان و گوسپندان خواهد امد. حتی اسبان و سگان هم سرنوشت بهتری ندارند. تو باکسر! روزی که عضلات نیرومندت قدرت خود را از دست بدهند جونز تو را به سلاخی می فروشد تا سرت را از تن جدا کند و برای سگ های شکاری بپزد. تازه سگ ها هم وقتی پیر شدند جونز آجری به گردنشان می بندد و در نزدیک ترین برکه غرق شان میکند…. پیامی که من برای شما آورده ام انقلاب است!”

اولین پادکست من! یا چگونه برگه شنیداری (پادکست) خود را بصورت آنلاین انتشار دهید!

برای ساخت یه برگه شنیداری یا همون پادکست همونطوری که در اینجا توضیح داده شده ابتدا نرم افزار Audacity رو دانلود میکنیم و برگه صوتی مورد نظرمون رو می سازیم. یه چیزی شبیه این (خیلی قیافه جالبی نداره):

حالا نوبت اینه که تصمیم بگیریم چطوری اون رو منتشر کنیم؟ راست اش انتخاب زیباترین نمایش و آسون ترین وسیله نمایش اون خودش یه سوال خیلی مهمه که پیدا کردن جوابش احتیاج به صبر ایوب و عمر نوح داره که از اونجا که ممکنه خیلی این ها رو نداشته باشند حاصل یه عمر جوبگردی تو وب رو در این مورد خدمت تون عرض میکنم:

۱/ اولین قسمت انتخاب سایتی هست که امکان بارگذاری مناسب برگه مورد نظر ما رو داشته باشه. نکته دیگه اینه که اون سایت بتونه کد لازم برای جاگذاری برگه صوتی رو به ما بده. سایت های زیادی وجود ندارند که بتونند انتظار ما رو برآورده کنند. یکی از اونها و شاید بهترین ش سایت

http://www.divshare.com/

هست که به شما کد نمایش برگه شنیداری بصورت آبرومندی رو میده. اما مشکل مهم اینه که این سایت خیلی از مشتری های مفتی دل خوشی نداره و اگه یه خورده حجم فایل زیاد باشه یه بلایی سرتون می آره که از خیر شنیدن اش بگذرید! با تجربه خود من بهترین سایتی که با شما راه می آد و خیلی ازتون توقع مالی نداره این سایته:

http://www.fileden.com/

عضو شدن تو این سایت راحته و خیلی طول نمیکشه. بعد هم میتونید برگه شنیداری تون رو بارگذاری کنید. اما حالا نوبت مرحله بعده:

۲/ در این مرحله دنبال یه ضبط صوت دیژیتال قشنگ میگردیم که با قیافه آبرومندی بتونه برگه شنیداری رو پخش کنه. اینجاست که باید بریم سراغ سایت:

http://www.myflashfetish.com/

وقتی وارد سایت شدید ابتدا ضمن عرض ادب میرید مثل بچه خوب ثبت نام میکنید که خیلی راحته. بعد روی برگه Mp3 player list کلیک میکنید تا وارد صفحه جدید بشید. یعنی اینجا . خب حالا شمایل پخش مورد نظر خودتون رو انتخاب کنید و دکمه creat now رو فشار بدید تا وارد صفحه بعد بشید. مثل این

حالا روی کلمه upload - سمت راست و اواسط صفحه- کلیک کنید تا صفحه بعد رو ببینید.در این قسمت عنوان مورد نظر خودتون و آدرس فایل بارگذاری شده تو مرحله اول رو وارد کند. این آدرس باید با www شروع و با mp3 تموم بشه. بعد دکمه add mp3 رو فشار بدید و منتظر پیغام تایید بشید. بعد در قسمت پایین داخل کادر playlist name اسمی وارد کنید و دکمه سبز رنگ save رو فشار بدید.

در صفحه بعد کد مورد نظر برای جاگذاری یا embedding به شما نشون داده میشه. حالا این کد رو کپی کنید و داخل صفحه وب خودتون جاگذاری کنید. یادتون باشه که نرم افزار جستجوگر شما (فایرفاکس یا …) باید بتونه فایل های flash رو نشون بده.

حاصل کار رو میتونید تو این صفحه ببینید و بشنوید و ازش لذت ببرید!

چرا دخترهای کوچولو از موشهای سفید کوچولو می ترسند؟

البته یادتون باشه اگه اینترنت پرسرعت ندارید و از دایال اپ استفاده میکنید فکر کنم دوباره به همون عمر نوح و صبر ایوب احتیاج پیدا کنید!

 

 

اندر حکایات جنگ ممسنی! یا وقتی مجاهدین خلق برای آمریکن کرونیکل عزیز میشوند!

داشتم روزنامه اینترنتی روز را ورق میزدم که یه دفعه چشم ام به این قسمت از تحلیل کرونیکل افتاد و درجا چشم هام ورقلمبید:

“حکومت ایران سازمان مجاهدین خلق را مانع اصلی در برابر حکومت دیکتاتوری ایران و اهداف بلندپروازانه خود می ‏داند. تظاهرات و شعارهای اخیر هماهنگ شده با جنبش مقاومت در چندین دانشگاه ایران بیش از پیش بر نگرانی های ‏حکومت افزوده است. دقیقا ً به این خاطر است که کمپ اشرف به مرکز اصلی مبارزات منطقه ای و بین المللی تبدیل ‏شده است”.

در این لحظه بقول دایی جان سرهنگ باید عرض شود که این دفعه دیگه واقعاً که مومنت! واقعاً معلوم نیست چی شده که کاشف بعمل می آد گروهی که تو فهرست تروریست های دولت آمریکا ثبت شده اند یه دفعه به ستاد هماهنگی شعارهای جنبش مقاومت دانشجویی تبدیل میشوند؟ به این آقای نویسنده که دست کمی از دایی جان ناپلئون و مش قاسم در سخن پردازی از فتح الفتوحات ندارند باید عرض شود که اگه یه روزی هم ممکن بود کسی به فکرش برسه که از این وصله ها به مجاهدین بچسبونه الان دیگه دست روزگار جوری تخم و ترکه این حضرات رو صاف کرده که این جور افاضات بیشتر آفتابه خرج لحیمه! مبارزات منطقه ای و بین المللی کدومه قربون؟ اینها دارند وسه جوونشون التماس میکنند اون وقت شما از فتوحات جنگ کازرون و ممسنی صحبت میکنید؟

از دولت فخیمه ایالات متحده که فعلا به دولت عراق  “برای اجرای ضمانت های خود دربارۀ برخورد انسانی با ساکنان کمپ اشرف کمک خواهند نمود” نیز خواهشمندیم به این بر و بچه های بخت برگشته که خدا به کمرشون زده و فعلا تو اون قلعه هفت سنگ اسیر شدند یه لطفی کنند این بدبخت ها رو بفرستند سر خونه زندگی شون! ثواب داره بخدا!