تمجید از فرهنگ پرتاب لنگ کفش توسط آقای مهاجرانی و فرهنگ فراموشی!

جناب آقای مهاجرانی بعنوان نماینده فرهنگی دوره اصلاحات و وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نامدار خاتمی در وبسایت خود به تمجید از عمل شجاعانه و قهرمانانه “پرتاب کفش” به سمت رئیس جمهور یک کشور پرداخته و با آوردن نام پرتاب کننده در کنار نام خروشچف سعی کرده اند این عمل را نقطه عطفی در سیاست معاصر جهان وانمود کنند! به این ترتیب ایشان ضمن تشویق قهرمانان ملی میهنی شان به پرتاب لنگه کفش عصر جدیدی را نوید می دهند که قهرمانانشان در مبارزه با دشمنان به پیشرفته ترین لنگه کفش های میهنی مجهز شده اند! ما ضمن تبریک و عرض تهنیت به این عنصر و نماینده عظیم الشان فرهنگمان در ممالک محروسه بلاد فرنگ فقط از جهت اینکه ممکن است از خاطر ایشان رفته باشد یادآوری میکنیم که همین حضرت مهاجرانی چندی پیش در فرار از لنگ کفش های متوالی پرت شده به سمت ایشان - که آخرین آنها به قضیه همسر دومی مربوط بود که خواستار ثبت قانونی صیغه عقد در محضرخانه با حکم دادگاه بود- به همین کشور اخ و تف حامی سیاست های استعماری آمریکا در عراق - انگلستان- تشریف برده اند و از فراغ خاطر و زیبایی سکوت و لحظات فرحبخش استفاده از هوای پاک و آزاد لندن مستفیض شده اند. خوب عزیز دل برادر اگر لنگ کفش خوردن خوب است چرا خود حضرت تان اینگونه سریع جا خالی کرده اید و از وطن پاک اسلامی جلای وطن نمودید؟

جناب آقای مهاجرانی با تمجید از فرهنگ پرتاب کفش به رئیس جمهور کشوری که - خوب یا بد- عراق و تمام کشورهای منطقه را از سایه شوم جنایتکار قهاری چون صدام حسین رهانید بصورت غیرمستقیم اذعان میکنند روزهای سیاه چنان سلطنت موهشی را به آزادی امروزی که یک خبرنگار جرأت پرتاب کفش به رئیس بزرگ ترین قدرت جهان را پیدا کرده است ترجیح میدهند! زهی شرف و سعادت برای شما! همچنین بازگشت شکوهمندانه و هرچه سریعتر حضرتعالی به میهن شریفمان و تعیین تکلیف هرچه سریع تر آن ضعیفه بخت برگشته که عاقبت اش معلوم نشد را از خداوند متعال خواستاریم!

فیلم چهارچنگولی: تمرین عبور از خط قرمزها!

چهارچنگولی - هشتمین فیلم سعید سهیلی (کارگردان نسبتا پرکار سینمای ایران) که فیلم سازی را با “مردی شبیه باران” در ۱۳۷۵ شروع کرد-  با یک ایده نسبتاً نو شروع میشود: دو دوقلو به هم چسبیده که از یک دست به هم چسبیده اند و ناچار از تحمل همدیگه هستند. دوقلوهای به هم چسبیده ای که سمبل جامعه نامتجانس ایران است. دوقلوهایی که از یک سمبل رفتارهای افراطی متعصب مذهبی (احمد یا بهرام با بازی جواد رضویان) و یک سمبل رفتارهای افراطی هنجارشکن ضدسنتی (محمود یا شهرام با بازی رضا شفیععی جم) تشکیل شده است. وقتی میگوییم جامعه نامتجانس نه فقط منظور قشرهای نامتجانس، بلکه خانواده های نامتجانس و حتی افراد نامتجانسی است که میان دو قطب محافظه کار و هنجارشکن به شدت در حال نوسان است و مضحک آن است که هیچیک از آن یک امکان خلاصی ندارد! (در واقع هنوز هم کم نیستند در میان ایرانیان افرادی که شب های جشن را به رقص و  پایکوبی و خوردن شراب و شب های عزا و روزهای بخصوص را به روزه داری و عزاداری و نماز و استغفار میگذرانند). زوج رضویان- شفیعی که مانند گربه- سگ دائم درحال جنگ و جدال و در عین حال تسلیم و سازش است روزهای هفته را به دو قسمت تقسیم کرده اند. در این “طرح زوج و فرد” نیمی از هفته قل لاغر مذهبی ناچار است همراه با قل فربه و غیرمذهبی خود به “مجالس فسق و فجور” بیاید و همراه خوش گذراندن عذاب بکشد. برعکس قل هنجارشکن ناچار است در دیگر روزها همراه با قل مذهبی خود تا نیمه های شب در قبر بخوابد و به استغفار ناخواسته از گناهان تعریف شده توسط دیگری تن بدهد. این تقسیم دنیا به دو قطب کاملا (نه تنها متفاوت بلکه) متضاد همچنان ادامه پیدا میکند. بهرام (یا آنگونه که خود مایل است خود را بخواند احمد) عاشق دختر دایی میمنت مذهبی و چادری است. دایی او (با بازی فتحعلی اویسی) لوطی دستمال به دستی است که به خوبی سمبل محافظه کاری سنتی است که خود را در جلد مذهب پنهان کرده است. برعکس شهرام عاشق دخترعموی قرتی خود است که همراه با عموی کراواتی و برادر ترانس سکچوال زن نمای خود در کنار آنها زندگی میکنند. شهرام پیانو می نوازد و در رستوران عمو ترانه های پاپ میخواند و احمد همراه با گروه دف نوازان غزل خوان ترانه های درویشان در سفره خانه سنتی عمو است. روحانی محله (با بازی مهران رجبی) در صدد رهایی دادن آنان و البته خانواده های آنها از این وضع است. این رهایی نه با آشتی دادن آنها و رسیدن به یک وضع تعادل بلکه تنها با موافقت آنان با جدایی آنان از طریق عمل جراحی امکان پذیر است.

سعید سهیلی پرکار همچون بسیاری از همکاران خود نشان داده است که “ارتباط عمودی در فیلم نامه” آخرین مسئله ای است که ممکن است مخاطب ایرانی به آن فکر کند (راستی هیچکس خبر دارد که فرامرز قریبیان در فیلم گوزنها گلوله ای که اول فیلم خورده بود را بالاخره از شکمش بیرون آورد یا نه؟) فیلم در واقع مجموعه ای از اتفاقات خنده داری است که هیچ ربط مشخصی به هم ندارد و فقط خنده دار بودن علت کنار هم قرار گرفتن آنها در یک فیلم بوده است. و این البته تا جایی که به مردم مربوط میشود چه اهمیتی دارد؟! دیدن کمدین های مشهور و محبوب همراه با گذشتن از خط قرمزهایی که کمتر پیش آمده و واقعاً جای دست مریزاد دارد ( نشان دادن تقریبا فاحش صحنه های پارتی و حتی جام مشروب- همراهی دختران و پسران نامحرم برای رفتن به ویلای شمال- احتلام شبانه- ابراز عشق به جنس مخالف وسط کوچه- ول دادن بوی بد وسط اوراد استغفار در میان قبر- مسخره کردن روضه مداح بر اهل قبور و حتی نشان دادن یک کمدین به نقش یک روحانی) همراه با قیافه ها و موقعیت های عجیب و غریب این کمدین ها و خندیدن از ته قلب تنها خواست مهم تماشاچی است که او را راضی از جعبه جادوی نمایش بیرون می فرستد. چشم خطاپوش دست اندرکاران دولتی سینمای ایران نیز گوشه چشمی با کارگردان تا اینجا خوش شانس داشته است تا فیلم به دام گسترده توقیف احتمالی درنیافتد. نظر لطفی که با وجود همه استحقاق ها از “علی سنتوری” مهرجویی  یا به رنگ ارغوان حاتمی کیا دریغ شد.

احمد از همه جا بی خبر بدون اینکه بخواهد با شهرام مست در حوض وسط خانه فرو میرود و شهرام خواب آلود ناچار است همراه با احمد محتلم نیمه شب در وسط حوض به جهت غسل سر در آب فرو برد. آب نشانه تسلیم است. تسلیمی که سرنوشت برای این دوقلوهای نامتجانس مقدر کرده است. در نهایت هرچند جراح سعی میکند به مدد تکنولوژی جدید آنان را از این سرنوشت نامحتوم برهاند اما هنوز هریک غرق در خوابی است که دیگری برای او دیده است! همان خوابی که به شیوه سمبلیک امروزه روز سنت و مدرنیته- نسل قدیم و نسل جدید- برای هم می بینند.

دیدن این فیلم را به همه عزیزانی که در یک بعداظهر عاشقانه پاییزی - فقط جا ندارند- قویاً و شدیداً پیشنهاد میکنیم!

خدمت سربازی: رسمی بجای مانده از دوران برده داری!

برده داری و خدمت سربازی

بسیاری از مقوله ها در فرهنگ ما هنوز بصورت سرپوشیده و غیرقابل فهم باقی مانده که خیلی عجیب و کمی هم مشکوک بنظر میرسد. راست اش یک مکان ورزشی به نام استادیوم بزرگ انقلاب این نزدیک ما ساخته شده که یکی از موارد استفاده مهم اش تقسیم کردن سرباز وظیفه های بیچاره است و هر دفعه که ما از کنارش رد میشیم بجای تیم های ورزشی این بخت برگشته ها داخل حیاط به صف شده اند! خلاصه هر دفعه ما این عزیزان مام میهن را می بینیم این سوال فلسفی به ذهن بچه ها خطور میکند که “این بدبخت ها رو وسه چی می برند سربازی؟” از اونجایی که ممکنه این توضیحات به درد بچه های دیگه ای هم که “زیاد سوال میکنند” بخوره، ذیلاً خلاصه سوال و جوابهای انجام شده رو بعرض میرسونم:

۱/ برده داری در خاورمیانه از قبل از اسلام رایج بوده و بعد از اسلام هم این رسم به رسمیت شناخته شده و ادامه یافته است (یک دوست لیسانس الهیاتی داشتم که وقتی این جمله را از زبان من شنید اصلا نمیتونست باور کنه و فکر میکرد کار مسلمانان فقط این بوده که برده های کشورهای دیگه رو بخرن بیارن تو کشور خودشون آزاد کنند!- طفلک جو حقوق بشری خیلی گرفته بودش!). البته برده داری در اروپا و آمریکا یه فرقی با برده داری تو خاورمیانه داشته که اینجا ها برده داری فقط جنبه مالی داشته و خیلی - تا اونجا که من میدونم- جنبه نژادی نداشته. بعبارت دیگه تو اروپا و آمریکا -ظاهراً- امکان فروش یه برده سفید وجود نداشته درصورتیکه اینجا سیاه و سفید بودنش خیلی مهم نبوده (نمونه دم دست اش هم همین فروش یوسف پیامبر به کاروانیان در راه، یا سلمان فارسی که خودش برده ای از دیار فارس بوده، یا زید پسرخوانده پیامبر و البته دختران یزدگرد که در بازار مدینه فروخته شدند). بعبارت دیگر برده در سرزمین های اسلامی به محض پرداخت فدیه از حقوق برابری با دیگر افراد آزاد برخوردار بوده است درصورتیکه رنگین پوستان اروپا و آمریکا حتی درصورت ازادی هم دارای برابری سیاسی اجتماعی با سفیدپوستان ازاد نبوده اند. در واقع غنیمت های جنگی منبع مهم و اصلی تأمین مخارج نبردها بوده است که شامل انسان ها یا تمام مغلوبین کشور شکست خورده (اعم از مرد و زن و کودک و جنین) هم میشده است. این مغلوبین می بایست برای رهایی خود مبلغی را بعنوان فدیه پرداخت میکردند که بسته به عوامل مختلف توسط فاتح (و البته صاحب ایشان) تعیین میشد و تا زمان پرداخت بهای تعیین شده فرد برده صاحب خود محسوب می شد. همانند حیوانات محصول زاد و ولد این برده ها نیز به صاحبان آنها تعلق داشت و قابل خرید و فروش بود. البته این شکل از گرفتن غنائم لزوماً در غالب جهادهای رسمی حکومتی نبوده است و حتی دزدان و اشرار نیز در حمله به قافله ها یا طوایف دیگر منعی از به غنیمت گرفتن برده ها نداشته اند. این شکل از برده داری حتی تا همین اوایل سلسله قاجاریه معمول بوده و تاریخ مربوطه از انتقال کنیزکان گرجی به داخل ممالک محروسه ایران گزارشات فراوان دارد. همینطور در توضیح المسائل معاصر اغلب علما “خریدن و آزاد کردن برده” یکی از روشهای سنتی پرداخت کفاره محسوب می شد. در واقع خود من اطلاع ندارم که برده داری بصورت رسمی از چه تاریخی در ایران منسوخ شده است؟

یک شکل دیگر برده داری مربوط به تأمین مخارج سپاه توسط رعایای مملکت خودی بود. به این ترتیب که رعایایی که قادر به پرداخت باج و خراج سلطان بصورت مالی نبودند عده ای از افراد خانواده را بعنوان کنیز، غلام یا سرباز تقدیم عوامل سلطان میکرده اند که البته کمتر شایع بوده و بخصوص در فرهنگ اسلامی هم به رسمیت شناخته نشده و جایی نداشته است (حتی در مورد جزیه اهل کتابی که تسلیم می شدند اما اسلام نمی آورند هم ظاهرا اشاره ای به گرفتن برده در ازای جزیه نشده است). این موارد تا همین اواخر هم شایع بوده است و در زمان مشروطه هم نمایندگان اشاره ای به فروخته شدن دختران قوچانی در ازای باج و خراج تیول داران کرده بودند که حتما در خاطر همه هست.

۲/ خدمت سربازی از زمان رضا شاه پهلوی بصورت رسمی و قانونی در ایران نوین از سرگرفته شد که برخلاف بسیاری از قوانین مورد جرح و تعدیل در ایران بعد از انقلاب اسلامی پذیرفته شد و ادامه یافت.

۳/ مهمترین استدلالی که مسئولان و قانونگذاران و نماینده های منتخب مردم (در مجلس شورای قانونگذاری و دیگر نهادها) برای ادامه قانون خدمت اجباری “فرزندان ذکور بالای ۱۸ سال ایرانی” داشته اند همان نیاز حکومت برای بقای خود (مثلا برای دفاع از مرزها) به آنان است. از آنجایی که یکی از مهمترین خصوصیت استدلال های منطقی “قابل تعمیم بودن” آن است. بر اساس این استدلال تمام افراد حقیقی و حقوقی صاحب قدرت “هرجا که احساس نیاز کنند” و “به اتکای قدرت خود”  و “به هر مدت که لازم بدانند” اجازه دارند انسانهایی اعم از زن و مرد و کودک را بدون موافقت خودشان و به اجبار تحت خدمت بگیرند و درصورت استنکاف این افراد آنان را از حقوق طبیعی و معمول محروم کرده و به صور مختلف از جمله زندان و تعزیز تحت آزار و اذیت قرار دهند! جالب این است که قانونگذران محترم در کمال شرم و حیا در مقاطعی اقدام به تعیین معادل ریالی بعنوان فدیه برای آزادسازی این اولاد ذکور بخت برگشته مام میهن کرده است و بسته به درجه تحصیلی افراد - از دیپلم تا دکترا- این افراد را مثلا از ۵۰۰ هزارتومان تا ۲ میلیون تومان قیمت گذاری کرده است و این افراد با پرداخت فدیه تعیین شده میتوانستند آزادی خود را خریداری کنند!

۴/ عجیب این است که حتی در تاریخ صدراسلام - با وجود کمی تعداد مسلمانان و نیاز شدید حکومت اسلامی به سربازان برای دفاع از خود- به هیچ وجه به یاد نداریم که پیامبر اسلام اقدام به “سربازگیری اجباری” از میان مسلمانان کرده باشد. قسمت مهمی از حکومت و جامعه اسلامی بر پایه آموزش دستورات مذهبی- اخلاقی که مسلمانان خود را “معتقد به انجام آن” می دانستند اداره میشد. بر همین اساس مقاومت هر یک مسلمان در مقابل ده تن از کفار نه یک دستور و اجبار حکومتی بلکه یک وظیفه اخلاقی و اعتقادی برای حمایت از جامعه مسلمان تلقی میشد. در تمام نبردهای تهاجمی یا تدافعی سربازان اسلام را داوطلبانی تشکیل میداند که به اجبارهای اخلاقی خودپذیرفته و به میل خود در خدمت سپاه اسلامی در می آمدند. از این لحاظ بنده به سهم خود بسیار مشتاقم بدانم خدمات سربازی اجباری در زمان حاضر بر اساس کدام معیارهای شرعی، مذهبی، اخلاقی، انسانی و علمی منطقی (و قابل تعمیم) توضیح داده میشود؟ آیا یک جامعه اجازه دارد برای برآوردن نیازهای خود قسمتی از خود جامعه را تحت استثمار رسمی و قانونی درآورد؟

البته باید همینجا اشاره کنم که “خدمات اجباری سربازی” تنها شکل آشکار بجا مانده از انواع برده داری کهن نیست! جامعه سنت زده همچنان در قالب رسوم شایع عرفی و قانونی خود انسان ها را به شکل بی رحمانه ای برده دیگری کرده است که حتما در آینده مفصلا به آن اشاره خواهیم کرد.

چگونه از ۱۲ بار آندوسکوپی شدن بخاطر یک زخم معده ساده جلوگیری کنیم؟

آندوسکوپی معده و روده

یک بار یه دوست شریفی رو برحسب اتفاق دیدم که مثل بقیه دوستان و آشنایان تا به ما می رسند سر درد دل شان باز میشود و در مورد دردها و ناراحتی هایشان حرف میزنند. اتفاقاً موضوع صحبت این دوست عزیز درد معده و بهتر بگوییم زخم اثنی عشرشان بود. ایشان توضیح دادند که برای تشخیص و درمان به یکی از همکاران متخصص مراجعه کردند و طی روند درمان تاکنون ۱۲ بار آندوسکوپی معده شده اند! بنده ضمن خسته نباشید به این همکار محترم فکم جوری کف زمین چسبید و چشمهای ورقلمبید که دوستمان هم با دیدن قیاقه من نزدیک بود خودشان هم پس بیافتند. برای آن دسته از دوستانی که نمی دانند آندوسکوپی یعنی چه؟ جهت توضیح عرض میکنم که لوله آندوسکوپ عبارت است از شلنگی به طول و قطر و اندازه در حدود بعضی اموراتی که اینجا بی ادبی است اسم اش را بیاورم (و از جهت اینکه نظام پزشکی حقیر را بخاطر بردن نام اینگونه امور ماده ۱۶ نکند اسم اش را نمی آوریم) که حین آندوسکوپی شلنگ مزبور را زنده زنده به حلقوم فرد قربانی فرو میکنند و در این حین گفته شده است ”فیلم اره ۴″ در مقابل این اتفاق مخوف کمدی کلاسیک بشمار می آید! البته با توجه به روند رو به افزایش توقع بانوان محترم از شوهران پزشک که همیشه با جمله “خیر سرم شوهرم دکتره!” شروع میشود و بالا رفتن هزینه مطب در برخی شهرهای بزرگ، بعضاً بندرت (بصورت یک در ۷۵ میلیونوم که به تور ما خورده بود) پیش می آید که (از آنجا که هزینه مطب با گرفتن یک عدد ویزیت فسقلی که جلو گدا بگذاری قهر میکند در نمی آید) یکی از همکاران تصمیم بگیرد بجای درمان بیمار با یک نسخه ناقابل، نسخه بیمار را (پس از آندوسکوپی های کافی که طی آن دل و روده و احشاء و امعاء و فیها خالدون بررسی شده است) بصورت اساسی بپیچد!

هرچند خداوکیلی دانستن حق ما مردم شریف علم پرور نیست و توضیحات بنده فضولی اساسی و دخالت اضافی در سیستم درمانی مملکت (تعالی الله مکانه الشریف) تلقی میشود، به جهت عود وسواس مزمن حقیر از اینجهت نکاتی را به سمع و بصر می رسانم:

اول اینکه: برای فرد جوانی که به تازگی دچار زخم معده شده است مهمترین اقدامات کم هزینه و کم ضرر لازم عبارت است از یک بار “آزمون اوره خوراکی” قبل از شروع درمان و سپس درمان عفونت احتمالی با باکتری “هلیکوباکتر پیلوری helicobacter pylori با سیستم چنددارویی زیر:

  • آنتی بیوتیک خوراکی شامل کلاریترومایسین (بیمه هزینه اش را تقبل نمیکند هر بسته قرص ایرانی حدود ۱۶ هزارتومان به نرخ فعلی)، بعلاوه آموکسی سیلین و مترونیدازول (روش سه دارویی) به مدت ۱۰ تا ۱۴ روز.
  • امی پرازول خوراکی روزی دو عدد به مدت ۱۰ تا ۱۴ روز
  • درصورت تمایل استفاده از داروهای کمک کننده مثل سوکرالفیت و یا آلومینیوم ام جی اس و…
  • پرهیز از غذاهای محرک بسیار ترش یا شور یا تند…

دوم اینکه: درصورت شدید بودن علائم یا همراه بودن با عوارضی چون خونریزی یا درد شدید شکمی یا عدم درمان بعد از این مدت نیاز به بررسی های بیشتر میشود که ممکن است شامل اندوسکوپی هم باشد. البته تعداد زیادی از افراد به همان درمان مرحله اول بهبود می یابند و به این داغ و درفش ها احتیاجی نیست.

سوم اینکه: همین سفید برفی مان را هم اگه دیروز خبر نشده بودیم و دست اش رو نگرفته بودیم الان معلوم نیست تو کدوم فیلم اره چهاری مشغول هنرنمایی بود!

چهارم اینکه: اگه خدای نکرده گذارتان به دکتر افتاد و میخواستید با ایما و اشاره حالی اش کنید که این اسامی به گوشتان خورده یه جوری قضیه رو حالی کنید که با مقاومت زیاد ایشون همراه نشوید. باز هم یه جوری قربان صدقه دکترتان بروید که این بار رو از خیر آندوسکوپی کردن شما بگذرد! از ما گفتن بود!

نگاه استالینیستی فمینیست ها به جنسیت- گفتگو با برل کوچینسکی

 stalin

مجله الکترونیک جنسیت و جامعه در شماره اخیر خود ترجمه مصاحبه ای از برل کوچینسکی متخصص مدرس جرم شناسی در دانشگاه کپنهاگ دانمارک در باره پورنوگرافی را آورده است که دارای نکات جالبی است:
ایشان ضمن دفاع از تولیدات این صنعت اشاره میکند که ” در جامعه (دانمارک) سرکوب سیستماتیک نظرات اعمال میشود و این باعث می گردد که کمتر کسی جرات مخالفت با آنها بیابد. سانسور موجود در روزنامه ها و دیگر وسایل ارتباط جمعی را هم در نظر بگیرید. من شخصا مطالبی در این باره نوشته و به روزنامه های معتبر فرستاده ام اما کسی حاضر به انتشار انها نشده است.!” فکر میکردم سانسور مخصوص خاور میانه است و اصلا انتظار نداشتم یک مدرس دانشگاهی در دانمارک اینگونه از سانسور نوشته هایش شکایت داشته باشد!
۲/ در پاسخ به سوال درباره مردسالار بودن جامعه او پاسخ می دهد که ” البته قبول دارم که در جامعه مردسالار زندگی میکنیم و…. این زنان هستند که کودکان را تربیت میکنند و آنها را زنانی سلطه پذیر و مردان را سلطه گذار بار می آورند!”
۳/ در پاسخ به سوال ” آیا شما مخالف سوءاستفاده های تجاری از زنان که در پورنو تجلی می یابد نیستید؟” پاسخ می دهد: ” حرف شما به آن معناست که جنسیت کالایی است که مورد سوءاستفاده تجاری قرار می گیرد و نه یکی از نیازهای انسانی ما. استفاده مالی و تجاری از مواد غذایی، پوشاک و دیگر اشیاء مورد نیاز انسانها خیلی وسیعتر و گسترده تر از سوء استفاده های تجاری از مسائل جنسی است.”
۴/ یکی از نکات جالب توضیحی است که وی درباره فمینیست های بقول خودش چپ میدهد. در پاسخ به سوال ” فرهنگ جامعه چگونه شکل گرفته است؟” پاسخ میدهد: “… فمینیست های چپ هم آغشته به نگاه های مذهبی و استالینیستی اند. هرچند خودشان این ادعا را رد میکنند. نگاه جنسی استالینیست ها بدینگونه است که آنها معتقدند سکسوالیته باعث نفوذ افکار ناخالص در پرولتاریا می شود و مانع از توجه آنها به کار ومبارزه طبقاتی میشود. به همین جهت هم بود که بعد از قدرت گیری استالین آزادی جنسی در شوروی کنار گذارده شد. در این دیدگاه بی اعتمادی به خود و به مردم موج میزند. پس توده ها باید از طریق باید و نبایدها و ممنوعیت ها بر اساس دید قضاوت و اخلاق رهبران هدایت شوند. یعنی مردم و پرولتاریا قدرت تشخیص و انتخاب ندارند. همین دیدگاه هم امروز توسط مخالفان پورنو تبلیغ میشود و معتقدند که دولت باید با وضع قوانین و سانسور جنسی افکار و جنسیت مردم را کنترل کند.”
راست اش من فکر میکردم فمینیست ها در اروپا دارای افکار و رفتار آبرومندتری نسبت به فمینیست های ایرانی هستند که ظاهراً خیلی هم اینطور نیست! مطالعه مصاحبه کامل با برل کوچینسکی را به همه پیشنهاد میکنم.

چهل سال بعد در چنین روزها….

شنبه نهم آذرماه سال ۱۴۲۷

· امروز دبیرکل سازمان ملل ضمن تقدیم یک عدد “قطعنامه دان” قدیمی این سازمان به سفیر ایران گفت: ملت ایران همیشه پیشگام اختراعات بزرگی در تاریخ بشر بوده اند که قطعنامه دان نه اولین و نه آخرین آن بوده است. وی افزود قطعاً بدون وجود ایران چنین ایده ای هیچ وقت به ذهن بشر خطور نمی کرد. در این دیدار سفیر ایران ضمن خوشوقتی از بازگرداندن این شی نفیس به گنجینه ملی موزه یادگارهای ریاست جمهوری در پاسخ به پرسش خبرنگاران افزود: آخرین قطعنامه صادره علیه ایران مربوط به ۱۵ سال پیش بوده است که دستگاه حین صدور آخرین قطعنامه خود بخود از کار افتاد و از آن زمان به بعد این شیء با ارزش در موزه اشیاء تاریخی سازمان ملل نگه داری می شده است.

· با تصویب یک لایحه دوفوریتی، برای بیست و سومین بار پارلمان ایران ضمن اصلاح همان بند از لایحه حمایت از خانواده، امکان حضانت نوزدان پسر توسط مادران را به ۵۰ سال افزایش داد. طبق این لایحه امکان حضانت نوزادان پسر توسط پدران بعد از ۵۰ سالگی موکول به حکم دادگاه خواهد بود. خانم نسرین عبادی رئیس و دختر بنیان گذار حزب پان فمینیست ایران - تنها حزب سیاسی موجود- ضمن اظهار خوشوقتی از تصویب لایحه فوق، این اقدام را برای اصلاح قوانین مدنی حمایت از خانواده هرچند مفید اما ناکافی دانست و اظهار امیدواری کرد که نمایندگان در لوایج بعدی آنچه را که وی “محافظه کاری در اصلاح قوانین خانواده” نامید کنار بگذارند.

· کارگردان بزرگ تاریخ تلویزیون ایران معروف به “امپراطور” امروز در یک نشست خبری، از به پایان رسیدن فیلمبرداری سریال تلویزیونی ۵۰۰ قسمتی “جرجیس پیامبر” خبر داد. وی علت انتخاب زندگی این پیامبر برای تهیه بزرگ ترین سریال تلویزیون تاریخ ایران -با سرمایه یکصد فیناتریلیارد ریال- را آشنا کردن مردم با شخصیت های مذهبی کمتر شناخته شده تاریخ عنوان کرد. خبرنگار مجله فیلم و سینما از علت باز شدن فر موی سر مصنوعی خواب گذار اعظم حین دولا شدن سوال کرد که کارگردان علت این امر را “زیاد تاب داشتن سر این خوابگذار” عنوان کرد. همچنین در پاسخ به خبرنگار هفته نامه “سینما و امپراطور” علت لهجه بشدت غلیظ آبادانی بازیگر نقش فرعون را کمبود بودجه و استفاده از بازیگران با استعداد ولی تازه کار و همینطور “لاف بودن ذاتی” بازیگر بیان کرد و بطور تلویحی از سرنوشت ۹۹ درصد بقیه بودجه فیلم اظهار بی اطلاعی نمود.

· نوبل ادبی امثال از سوی کمیته اعطای جوایز نوبل به نویسنده “کتاب هپاتیت آ” خانم الهه سیکس (دانشمند) نویسنده و طنزپرداز بزرگ ایرانی تقدیم شد. خانم سیکس در مراسم اهدای جایزه ضمن اشاره به پیشینه های ابتدایی شکل گیری داستان های طنز خود اظهار داشت: در چهل سال پیش ابتدا هدف من و دیگر نویسندگان جنبش فمینیستی نوشتن متون تأثرانگیز در مورد جنایاتی بود که هنوز در ایران علیه زنان اتفاق نیافتاده بود اما میتوانست خشم محافل بشر دوست را بشدت برانگیزد. آن موقع نه ما و نه شوهرم اصلا اطلاع نداشتیم که هپاتیت آ شبیه هپاتیت بی نیست و ویروس خطرناکی بشمار نمیرود و یک مادر برای درمان هپاتیت آ کودکش لازم نیست برود کلیه اش را در قصر شیرین بفروشد. خوشبختانه کم کم با ترجمه این آثار به زبان های مختلف و زنده دنیا، این داستانها بعنوان عجیب ترین و در عین حال خنده دارترین داستانهای تاریخ ادبیات جهان - بعد از رساله دلگشای عبید زاکانی- مطرح شد و استقبال چشمگیری از آنها شده است. وی افزود من به چشم خودم پزشکان زیادی در سراسر اروپا و آمریکا را دیده ام که بعد از قرائت چند سطر از داستانهای فوق فک شان به کف زمین چسبیده و چشم هایشان از کاسه ورقلمبیده است. او رمان “هپاتیت آ” را نه تنها یک سبک ادبی جدید بلکه اعتبار بزرگی برای ادبیات درخشان فمینیستی جهان نامید که برای همیشه در یادها زنده خواهد ماند.

آموزش تند نویسی به خط هیروگیلیف در سریال حاج فرج!

زلیخا
معمولاً موقع سریال یوزارسیف که میشه حاضرم به هر خفتی تن در بدم و سرم رو گرم کنم تا بچه ها این یه قسمت رو هم ببینند و برن سراغ بازی هاشون و من رو با جعبه جادو تنها بذارند. خلاصه دردسرتون ندم دیشب هم موقع پخش این قسمت کارم دراومده بود. اولش که ظرف های کود شده مال دو هفته پیش تو ظرفشویی رو آب کشیدم. بعدش رفتم سراغ لباس های ژیمناستیک بچه ها که دو ماه بود شسته نشده بود. بعد جاروبرقی دست گرفتم راه افتادم دور تا دور خونه. آخرش کف آشپزخونه رو داشتم طی میکشیدم که بالاخره دوستان دلشون به رحم اومد و گفتند: بابا بیا اگه دوست نداری بذاریم MBC. خلاصه میخواستند کانال عوض کنند که سرم رو بلند کردم و نگاه ام افتاد به اون صحنه ای که نمیتونستم باور کنم. مثل اسپایک تو سریال استار ترک داد کشیدم: نه! نه! ولش کن!
قضیه این بود که دوربین یه نمه کشید سمت چپ و در حالیکه ندیمه زلیخا خبر خیره سری ها و پا ندادن یوزارسیف تو زندان رو برای عاشق دلشکسته سوغاتی اورده بود و زلیخا هم یه ریز به زمین و زمون لیچار می بست یه دفعه زلیخا داد میزنه: اینها رو نه! اینها رو دیگه ننویس! اون وقت دوربین زوم میکنه رو صفحه تند نویس مخصوص زلیخا که داشته با خط هیروگیلیف تصویری عین خبرنگارهای کاخ سفید تمام اون نصفه روز نطق بانوی اول مصر مای لیدی زلیخا رو ثبت و ضبط میکرده! رو صفحه مقوایی مارک اشتینباخ روبروش هم - کور شم اگه دروغ بگم- سه چهارتا فرعون و هرم و مار و گوسفند و مرغ بال بال میزدند! حال شما تصور کنید قیافه تندنویس زلیخا رو در حال تندنویسی لیچارهای زلیخا به زبون هیروگیلیف! خدا بخیر کرد دیگه صحنه پاک کردن اضافه هاش رو تو ادیت دراورده بودند! خداوکیلی اگه تمام فیلم های لورل هاردی و هارول لوید رو رو هم بکوبند اگه قد یه نخود نمک سریال حاج فرج رو داشته باشه!
بچه ها گفتند: چی شد؟ یه دفعه خوش ات اومد بابا؟! بی اختیار یاد اون طوطی شوخی معروف افتادم و گفتم: اگه تمام پرهام هم بکنید این یکی رو دیگه باید ببینم!

از شوخی گذشته یکی از مزایای مهم ساختن فیلم “ایوب پیامبر” و سریال “یوسف پیامبر” اینه که این دو پیامبر عظیم الشان الهی - حضرت ایوب و حضرت یعقوب- با دیدن این فیلم ها کلاً مصیبت های خودشون از یادشون میره! به هرحال اگه از فرج الله سلحشور بپرسین میگه: ارزش اش رو داره!

دهانت را می بویند مبادا… و مرسی از محمد نوری!

محمد نوری
داشتم به یاد ایام جوانی و خاطراتی که همان بهتر ندانی به ترانه مهتاب از مجموعه آلبوم ترانه های انقلابی استاد محترم و دانشمند معظم آقای محمد نوری گوش میدادم که وسط اش یه دفعه خمار مستی از سرم پرید و چشم ام چهارتا شد! در اصل ترانه قدیمی این قسمت آمده بود:
می تراود عطر بوسه
از گل سرخ لبانت
می درخشد دیدگانت
چه زیبایی، چه زیبایی!

که در آلبوم انقلابی جدید تبدیل شده بود به:
می تراود عطر شادی
از وجود گل فشانت
می درخشد دیدگانت
چه زیبایی، چه زیبایی!

بی اختیار یاد آن بیت مشهور از مرحوم مغفور افتادم که میگفت: “دهانت را می بویند/ مبادا گفته باشی دوست ات دارم!
البته اصلاح شعر مزبور قبلی بصورت فعلی را به شاعر و ترانه سرای گرانمایه تبریک عرض میکنم، با اذغان به اینکه اوضاع ممکن بود بخاطر پاره ای محدودیت ها بدتر از این بشود. در هرحال باید گفت: مرسی از محمد نوری!

مستند “علف”: مستندی شگفت آور از غیرممکن ها!

(به بهانه پخش فیلم مستند علف از شبکه ۴ سیما)
grass
سه شنبه ۲۴ مهرماه ۸۷/ ساعت ۹/۳۰ دقیقه شبکه ۴ سیما. همه چیز بصورت اتفاقی صورت گرفت و ما بصورت کاملاً اتفاقی - حدود نیم ساعت- بای یکی از زیباترین فیلمهای مستند تاریخ سینما میخکوب شدیم.
دختر نوجوانی که گوساله ای را بر پشت گرفته و به همراه دیگران از صخره های صیقلی و بدون کوره راه و سرد که با شیب نزدیک به عمود به آسمان سرکشیده بالا می رود- رودخانه سرد و خروشانی که ایل از میان آن با تقلا میگذرد، مرد ایلیاتی گوساله ای را از دم و سم گرفته و به ساحل نجات می رساند- مردان ایلیاتی حیدرخان در برف و یخ پاپوش های ابتدایی شان را از پا درمی آورند و به کمک کلنگ و بیل در کوهستان پر برف زرد کوه راه باز میکنند. اینها صحنه هایی است که ما را به دل تاریخ می برد و بی شباهت به exodus قوم موسی و مهاجرت به ارض موعود نیست. با این فرق که اینجا عصایی برای شکافته شدن راه های هموار برای انسان وجود ندارد!
۱/ “علف” با نام انگلیسی Grass: A Nation’s Battle for Life محصول ۱۹۲۵ آمریکا، مستند ۷۱ دقیقه ای به کارگردانی و بازی دو کارگردان معروف سینمای آمریکا یعنی Merian C. Cooper, Ernest Schoedsack و همراهی Marguerite Harrison است که با کمک نایب کنسول سفارت آمریکا در تهران سرگرد رابرت ایمبری از کوچ (قشلاقی) عشایر بختیاری ساخته شد. طول فیلم ۱۰ ریل ( پرده) در ابتدا ، و در پخش بعدی ۷ ریل( پرده) و موسیقی ابتدایی توسط هوگو رایزنفلد و دکتر ادوارد کیلنیی تهیه شد.
۲/ این دو کارگردان در ساخت این فیلم تحت تاثیر فیلم مشهور نانوک شمالی بودند و نمایش نبرد یک قبیله ابتدایی تغییرناپذیر علیه طبیعت در دل قرن بیستم مهمترین محور فیلم را تشکیل میدهد. آنها موفقیت این فیلم را با ساخت فیلم چانگ ۱۹۲۷ در شمال تایلند و سپس فیلم رانگو (در مورد یک اروانگوتان) در ۱۹۳۱ تکمیل کردند. فیلم سینمایی کینک گونگ ۱۹۳۳ اوج افتخار و محبوبیت آنان در سینمای هالیوود بود.
۳/ با وجودی که فیلم در ۱۳۰۴ در ایران ساخته شد، تنها ۴۲ سال بعد یعنی اولین بار در سال ۱۳۴۶ از طرف فیلمخانه ملی ایران به نمایش درآمد.
۴/ جدیدترین نسخه پخش شده از تلویزیون از فیلم علف مربوط به کپی سال ۱۹۹۱ آمریکاست و موسیقی ایرانی آن ساخته واجرای غلامحسین‌ جنتی‌عطایی( سنتور و دف) ، کاوس شیرزادگان ( تار، تنبک وعود) ، امیرعلی وهاب‌زادگان (تنبور ترکی ، سه تار، دهل ، دف) است. در پایان فیلم تصدیق نامه ای به امضای ماژور رابرت ایمبری و حیدرخان آورده شده که نشان میدهد تهیه کنندگان فیلم اولین فرنگیانی هستند که همراه ایل در دل زردکوه به سرزمین جدید قشلاقی مهاجرت کرده اند. این اثر در ۱۹۹۷ به کتابخانه ملی آمریکا سپرده شد تا در میان گنجینه آثار فیلم این کتابخانه قرار گیرد.
۵/ سرگرد رابرت ایمبری نایب کنسول آمریکا که در ضمن خبرنگار مجله نشنال ژئوگرافیک هم بود چند روز بعد از اتمام فیلم، طی غائله سقاخانه سیدهادی به طرز فجیعی کشته شد. ظاهراً قضیه از این قرار بود که شایع شد یکی از پیروان بهایی در کنار چاه کور شده است و مردم از همه جا برای دیدن معجزه چاه به آنجا می آمدند. بعد از مدتی شایع شد که چاه توسط بهاییان و پیروان باب مسموم شده است و سرگرد که به همراه یکی از دوستانش برای عکاسی به آنجا رفته بود طی عکاسی از زنان مورد هجوم جماعت خشمگین قرار میگیرد. با وجود جراحات اولین او با کالسکه به اتاق جراحی بیمارستان نزدیک می گریزد اما اهمال پلیس رضا شاه به دلایل ناشناخته باعث هجوم دوباره مردم به داخل بیمارستان میشود. جسد سرگرد را در حالی که تقریبا تکه تکه شده بود از آنجا منتقل کردند. شرح این ماجرا بطور مفصل در کتاب محمد قلی مجد به نام “نفت و قتل کنسول آمریکا در تهران” آمده است.
۶/ سال ۱۳۳۵ گروه دیگری از طرف مریان‌سی‌کوپر و کمپانیِ ویتنی برای تهیة یک فیلم مستند‌ داستانی از کوچ‌طایفه‌ بابا احمدی به ایران آمدند . سیروس ذوالقدر که همراه این گروه بود، در ستاره سینما یکشنبه ۱۷ تیر۱۳۳۵ نوشت :
موضوع این فیلم در‌بارة یک جوان ایرانی است که از آمریکا به تهران آمده و سپس به اصفهان می‌رود و بعد هم طبق دستور پدر‌ پیرش که یکی از خوانین‌ بختیاری است ، به ایل بابا احمدی ملحق‌شده ‌و به یاد ایام‌گذشته ، به‌اتفاق‌خانواده‌اش از قشلاق ( اطراف اهواز) به‌ییلاق ( اطراف اصفهان )‌ کوچ می‌کند. این فیلم توسط برادران وارنر پخش خواهد شد.
۷/ در سال ۲۰۰۷ قسمت هایی از فیلم به همت رضا علامه زاده بر روی سایت اینترنتی یوتیوب قرار داده شد تا در معرض دید همگان باشد. قسمتهایی مثل عبور از رود کارون و عبور از زرد کوه.
۸/ فیلم ابتدایی بصورت صامت ساخته شده بود و زیرنویس های ساده ای به آن اضافه شد که ترجیع بند “غیرممکن است” به کرات در آن دیده میشد زیرنویس هایی از این قبیل:
“پس از چهار روزسفر در سنگلاخ ها و چادر زدن در دره ها یک روز صبح با رودی خروشان مواجه می شوند… رود پهناور کارون …نه پل، نه قایق، و پنجاه هزار نفر در راه…شما چگونه می توانید از این رود عبور کنید، با خانه و خانوده تان…حتی ارابه نشینان اولیه هم به فکرشان نمی رسید…با شناورهای ساخته از پوست بز…بعد از گرفتن سوراخ ها… همه چیز، حیوان، گهواره، باید از آب بگذرد…اسب، گاو، گوسفند، الاغ و مردان می توانند شنا کنند اما بز اگر هم بتواند نمی کند…بع-بع-بع-بع-بع…همه سوارند…اولین قایق ها راه می افتند… همیشه برای یک نفر دیگر جا هست البته اگر بز باشد…یا علی…آب یخ زده، سفید از غبارصخره ها، و سرد از سرمای کوهساران…به الاغ وسطی نگاه کنید…گوساله را به شناور می بندند به این امید که گاو دنبالشان بیاید…مادر نگران اما مراقب کنار می ایستد.او پسرش را برای قایقرانی تربیت نکرده بود…یک مرد قدرتمند، حیدرخان- و پسرش مثل پدر…حیدر و مردانش از شش نقطه به آب می زنند…یا علی …از سرعت حرف بزن…یا علی…آب خروشان، افراد قبیله فریاد کشان،گله نالان،فریاد غرق شوندگان… گرفتار در گرداب مرگ…درست به موقع…درحالی که رودخانه سهمش را از زندگی می ستاند اولین شناگران به ساحل می رسند… برای شش روز و شب دیگر جمعیت بی پایان، خسته و مبارز از رود کارون گذشتند- از هر نقطه و در هر لحظه- روز و شب…”

۹/ این فیلم به همراه مستند زیبای بادصبا اثر آلبر لاموریس دو مستند زیبای طبیعت ایران است که برای همیشه در گنجینه سینمای مستند جهان فراموش نخواهد شد.

خشونت، تربیت، وحق اشتباه کردن در داستان “آخرین سیگار” از مهاجرانی

داستان هایی که اخیراً تحت عنوان خاطره در وبسایت نویسنده محترم جناب آقای مهاجرانی منتشر شده اند- سوای نثر روان و انتخاب کلمات مناسب و فضاپردازی و شخصیت پردازی دلپسند که درجای خود قابل بحث است- دارای یک خصیصه عمده داشتن “پیام اخلاقی” اند که البته در قرن ۲۱ که پیام اخلاقی داشتن برای یک داستان چندان به مذاق هواخواهان مدرنیست و پست مدرنیست “هنر برای هنر” خوش نمی آید و به طرفی با انگ املیسم و کهنگی به سخره گرفته میشود، خود شجاعتی در خور تامل است.
اما ظاهراً موضوع داستان آخرین سیگار اشاره به حق اصولی و اساسی “اشتباه کردن” برای انسان است. بطور خلاصه قهرمان جوان داستان خواهان کنجکاوی و پا گذاشتن جای بزرگان است که با واکنش ناخوشایند (البته تلطیف شده) بزرگ ترها روبرو میشود. حاج آخوند که پیر و مرشد قهرمان داستان است روشی متفاوت در پیش میگیرد و با تشویق قهرمان داستان (مهاجرانی جوان) به قرار گرفتن در متن اشتباه و روبرویی با عواقب آن (سرفه های شدید بدنبال بداخل کشیدن دود) امکان یک “مواجه کنترل شده با عمل اشتباه” را فراهم میکند. بدین ترتیب از نظر قهرمان این شیوه آموزشی کاملا موثر واقع میشود و ایشان “می آموزد” که از آن به بعد سیگار نکشد. سوای جذابیت نقل داستان، روای - که وزیر محبوب ارشاد رئیس جمهور محبوب کشور محبوب ایران جناب آقای خاتمی بوده است- نظریه پرداز ضمنی نحوه برخورد با “اشتباهات” نسل جوان و چگونگی” آموزش دادن” به آنان نیز هست. اما در این زمینه چند نکته قابل ذکر است:
۱/ برخلاف ظاهر داستان، در اینجا حاج آخوند عارف به هیچ وجه حق اشتباه کردن برای نسل جدید را به رسمیت نمی شناسد. او تنها از روش قدیمی و شایع اخم کردن و یا فحش دادن و احیاناً کتک زدن برای تنبیه قهرمان استفاده نکرده است. روش (برای آن زمان بدیع و هوشمندانه) او برای تنبیه، فرو کردن مقادیر انبوه دود سیگار (از طریق امر به فرو بردن پی در پی دود سیگار به یک نوجوان مشوش) در شش های نوجوانی است که برای اولین بار با سیگار آشنا میشود. هرچند او میتوانست با ارائه دستور بهتر سیگار کشیدن (مثل فرو بردن مقدار کمی دود و بیرون دادن آن سپس نفس کشیدن و لذت بردن از طعم دود) با ارائه دستور غلطی که فقط مناسب نوجوان قصه بوده است (در نمای بالاتر بزرگ ترها اینجوری سیگار نمیکشند) واقعیت را مطابق پیش فرض های ذهنی اش بازسازی کرده است. فرق او با دیگر خشونت طلبان داستان نه در رحم و عطوفت او بلکه در هوشمندی و دانایی بیشتر در اعمال خشونت است!
۲/ سوال بسیار مهمی که مطرح است این است که واکنش حاج آخوند مرشد به سیگار کشیدن آقا سید شاهنامه خوان که رکن دیگری از ارکان فرهنگ جامعه داستان را تشکیل میدهد ۱۸۰ درجه متفاوت است. هیج کس به سید اخم نمیکند و از او نمیخواهد وسط معرکه زانو بزند تا دیگران درس سیگار کشیدن را به او بیاموزند. همین حاج آخوند از او نمیخواهد که پشت سرهم آنقدر دود در خلق اش کند و نفس نکشد تا از بی هوایی به خفگی بیافتد. سید یکی از الگوهای فرهنگی نوجوان است که با استانداردهای دیگری زندگی کرده و میکند. برای او سیگار کشیدن ممنوع نیست. سیگار کشیدن فقط برای نوجوان ممنوع است. می بینیم که ابرجامعه مورد اشاره وزیر محبوب فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران (که شاید بار دیگر بر این مسند بنشیند و چرا نه؟) نیز از همان بیماری یک بام و دو هوا یا double standard رنج می برد.
۳/ واقعاً مایلم بپرسم آیا چنین اصل تربیتی از نظر ایشان قابل تعمیم است یا فقط مخصوص مشکل سیگار کشیدن است؟ آیا برای مثال اگر دختر (فرضی) حاج آخوند مایل باشند (برخلاف اصول مسلم آیین و مذهب ایشان) بصورت نیم برهنه در میان جمعی از مردان نامحرم اتاق برقصند باز هم حاج آخوند ایشان را به رقصیدن یک نفس و بدون استراحت تا حد مرگ در میان جمع تشویق میکنند و بنظر ایشان آن دختر جوان بدین ترتیب می آموزد تا پایان عمر بطور کلی رقصیدن را فراموش کند؟ یا کاربرد این اصل تربیتی محدود به مواردی است که فقط به تصویب و تایید شخص حاج آخوند برسد (تا ما دچار یک مشکل “یک بام و دوهوای” مضاعف شویم)؟
۴/ در پایان پیام اخلاقی این نقد کوچک ما به داستان ایشان این است که جناب مهاجرانی هرچند ممکن است “خشونت هوشمندانه” برپایه “اصول روانشناسانه” تحمیق انسانها و کشتن غریزه کنجکاوی و تجربه در آنان، دردناک ترین و مهیب ترین نوع خشونت نباشد اما بی شک یکی از انواع خشونت است که نسل جوان هرگز آن را بی پاسخ نخواهد گذاشت.
۵/ و سوال آخر اینکه آیا براستی ایشان “حق اشتباه کردن” برای نسل جدید را به رسمیت می شناسند یا خیر؟