novinjensi logo1preventionjeld diagnosismejeld treatment
 
novinjensi logo1

 

 

 

 

 

cor top   co
 

تفاوت بين مفهوم همجنسگرايي و همجنسبازي؟

سوال  :

آقاي دكتر شما در پاسخ هايتان اين جمله را داشتيد كه : "... در واقع جذب حمايت عاطفي مرد مقابل دليل پذيرش رفتار جنسي (مثل دخول مقعدي) است كه اتفاقاً عمل دردناك و ناراحت كننده اي است" . اين واژه ي دردناك و ناراحت كننده را مي شود كمي بيشتر توضيح بدهيد؟ چون يكي از موضوعاتي كه همجنسگرايان روي آن تكيه مي كنند تا عمل خود را از همجنسبازي جدا كنند همين موضوع است كه آن ها مي گويند در سكسي كه بين دو همجنسگرا اتفاق مي افتد اين شرط حتما حاكم بوده است كه آن ها به عنوان دو انسان عاقل و بالغ تصميم گرفته اند اين گونه با هم آميزش كنند لذا عمل آن ها نمي تواند تجاوز يا جرم محسوب بشود . چيزي كه معمولا در همجنس بازي اتفاق مي افتد . يعني ما در همجنسبازي توافق دو طرفين رو نداريم ولي در همنجسگرايي داريم.

پاسخ: 

مسئله اي كه بنظر من به درك مفهوم همجنسگرايي كمك ميكند توجه به  تفاوت معني همجنسگرايي و همجنس بازي است. تعريفي كه من ارائه ميكنم نظر شخصي من است (كه البته فكر ميكنم تا حد زيادي به نظر گوينده سوال هم نزديك باشد). از نظر من "همجنسگرايي" را ميتوان تمايل يك فرد براي برقراري رابطه عاطفي با يك نفر از جنس موافق دانست بصورتي كه وي را از برقراري رابطه عاطفي- جنسي با جنس مخالف اشباع و اقناع كند. مسئله مهم اينجاست كه وي شديداً به جفت همجنس خود عشق ميورزد و او را دوست دارد. چنين فردي حتي ممكن است با يك نفر از جنس مخالف ازدواج كرده و بچه دار هم شده باشد (چنان كه چندان هم نامعمول نيست) اما او همچنان احساس ميكند كه فقط يك همجنس ميتواند نياز عاطفي او به دوست داشتن و دوست داشته شدن را اشباع كند. در واقع شايد بتوان گفت نوع عواطف يك فرد ملاك  همجنسگرايي وي است تا رفتار جنسي وي. در كنار اين مفهوم، " همجنس بازي" بر نوع رفتارهاي جنسي فرد تأكيد ميكند. بدين ترتيب "نزديكي با يك نفر از جنس موافق را "همجنس بازي" تعريف ميكنيم. همجنس بازي لزوماً با گرايش عاطفي به جنس موافق (همجنسگرايي) همراه نيست. فكر ميكنم برعكس اين هم مصداق داشته باشد يعني گرايش عاطفي به جنس موافق هم لزوماً به معناي نزديكي با وي نيست. انگيزه هاي افراد در همجنس بازي شباهت زيادي به انگيزه ديگران در برقراري روابط جنسي با جنس مخالف دارد. افراد ممكن است به دليل كنجكاوي (در سنين نوجواني)، فشارهاي جنسي (نبود جنس مخالف مثلاً در زندان)، جلب توجه و حمايت ديگري (در همجنسگرايان)، ابراز قدرت و خشونت (دسته هاي بزه كار)، تعيين جايگاه (در همسالان)، اختلالات كروموزومي و يا عصبي (برداشته شدن مهار مغزي در نتيجه زوال عقل)، انجام مراسم سنتي و آئيني (چنان كه در بعضي فرقه هاي مذهبي يا قبايل بدوي رسم است)، و همينطور امرار معاش ( بخصوص در كشورهاي فقيري چون فيليپين و برزيل) دست به اين كار بزنند. آمار نشان ميدهد كه حدود 10 درصد از مردان و 5درصد از زنان در ايالات متحده حداقل يك بار در عمرشان تجربه همجنس بازي را داشته اند. اما آمار همجنسگرايان مرد و زن (كساني كه خود را همجنسگرا ميدانند) به ترتيب  حدود 3 و 1.5 درصد از كل جامعه آمريكا را تشكيل ميدهند. از اين ميان حدود 0.5 درصد داراي روابط متعهد درازمدت بصورت تشكيل يك خانواده هستند (چيزي حدود 500،000 خانوار). 

و اما آنچه من در پاسخ به سوالات قبل اشاره كردم اين بود كه رابطه مقعدي (بصورت دخول آلت در مقعد) براي افراد دردناك است و ظاهراً آنچنان كه بعضي تصور ميكنند رابطه لذتبخشي بشمار نمي آيد. استفاده از مقعد براي نزديكي چيزي شبيه استفاده از بيني براي خوردن يا استفاده از دهان براي نفس كشيدن است. هرچند گاهي ممكن است ما چنين كارهايي را بنا به بعضي دلايل به دهان و بيني مان تحميل كنيم، اما اين اندام ها براي چنين كاري ساخته نشده اند. در نتيجه اين كار در درازمدت به عوارضي هم منجر ميشود.

در واقع طبق آمار شايعترين نوع رفتارهاي جنسي بين همجنسگرايان تحريكات دستي و دهاني آلت است (و رابطه مقعدي شيوع كمتري دارد). بنابراين آنچه كه همجنسگرايي را از همجنس بازي جدا ميكند توافق يا عدم توافق طرفين نيست بلكه ماهيت و انگيزه رفتارهاي آنان است. اما در مورد اينكه چه چيزي از نظر قانوني جرم است و اينكه آيا همجنسگرايي لزوماً جرم است يا نه؟ خود ميتواند موضوع يك بحث مجزا باشد و بيشتر به دانش ما از كنشها و واكنشهاي انسان و ديدگاه ما به انسان برميگردد. چند مثال به روشن كردن بهتر اين مسئله كمك ميكند.

  1. 1. در كشور ما (همانند بعضي كشورها) مصرف شخصي و روزانه مواد مخدر (در غير از تجويز پزشك) تحت عنوان اعتياد جرم محسوب ميشود. اين نگرش به اعتياد منجر به آن ميشود تا از اسباب تعزير و تنبيه (مانند زندان، شلاق، جريمه نقدي و ...) براي مقابله با آن استفاده شود. از طرف ديگر از ديدگاه علم پزشكي اعتياد نشانه اي معادل افسردگي تلقي ميشود. يعني از نظر يك پزشك يك معتاد (بخاطر اعتيادش) همانقدر مستحق به زندان رفتن است كه يك فرد افسرده. بر اساس همين ديدگاه هم يك فرد معتاد شبيه به يك فرد مبتلا به افسردگي تحت درمان و مراقبت قرار ميگيرد. براي درك تفاوت اين دو نگرش در برخورد با انسان و جامعه، بد نيست به تعميم نتايج اين دو نگرش به ديگر ناتواني ها و نقائص  انسان در جامعه بشري نگاه كنيم. جامعه اي را تصور بفرماييد كه انسانها به جرم

  • مشروط شدن در امتحانات آخر ترم

  • خرناس كشيدن موقع خواب

  • سكته كردن حين رانندگي

  • اختلال نعوظ حين نزديكي

  • كهير زدن در نتيجه خوردن بادمجان

  • و ...

شلاق ميخورند يا به زندان ميروند! (وجود فردي منصف و چاره جوي چون آيت الله شاهرودي بر مصدر امر قضاء منجر به فرياد و شكايت وي از اينمه "جرم انگاري" با "مجازات حبس" ميشود كه انصافاً هم براي جبران اين نحوه نگرش تلاشهايي انجام داده اند. شايد ايشان در اين نوع موضع گيري تنها نباشند. ديدگاههاي اخير فرمانده نيروي انتظامي تهران بزرگ در برخورد با (معتادين يا) زنان فاحشه نيز مويد اين بوده است كه ديدگاه جرم انگارانه بدون توجه به اسباب بروز آن هيچ كمكي به رفع اين معضلات در جامعه نخواهدكرد).

  1. 2. ميدانيم كه از جرائم سنگين در قوانين ايران و اكثر كشورها قتل است. اما اگر ثابت شود كه اين قتل در نتيجه بهم خوردن تعادل بعضي واسطه هاي شيميايي مغزي و به اصطلاح "جنون" باشد نحوه برخورد با اين فرد از يك "مجرم" كه بايد تحت مجازات اعدام قرار بگيرد تا يك "بيمار" كه بايد تحت مداوا و مراقبت قرار بگيرد فرق ميكند. در واقع  همين قانون هم اذعان دارد كه هرچند نتيجه رفتار دو نفر ممكن است يكي باشد (قتل يك انسان)، اما اگر كسي را "بيمار" دانستيم ديگر نميتوانيم او را "مجرم" تصور كنيم. فقط اين نيست. در عرف قانوني معمولاً سعي ميشود انگيزه هاي افراد از دست زدن به اعمال نامناسب از ديدگاه علم پزشكي هم بررسي شود. برخورد با فرد مبتلا به اختلالات پارانوئيد كه كاملاً به خيانت همسر بيگناه خود باور دارد، يا پدربزرگي كه در نتيجه دمانس (زوال عقل) اقدام به دست درازي به كودكان خانه ميكند نمونه اي از چنين مواردي است (كه براي بررسي بيشتر به پزشكي قانوني ارجاع ميشود).

بنابر اين در مورد موضوعي به نام همجنسگرايي (توجه بفرماييد و نه همجنس بازي) از دوحال خارج نيست: يا همجنسگرايي همانطور كه بعضي ميپندارند يك گرايش طبيعي است كه تحت شرايط خاصي در بعضي انسانها بروز پيدا ميكند، و يا بيماري است كه در نتيجه بعضي تغييرات ژنتيك و هورموني و عوامل محيطي (چون نوع روابط فرد با والدين) بوجود مي آيد، كه در اينصورت مجازات وي بدليل حالتي كه از كنترل او خارج است عقلاً و منطقاً و حتي قانوناً صحيح نيست.

  1. 3. توجه به نوع برخورد با مبتلايان به "اختلال هويت جنسي" (كه اتفاقاً به وضع همجنسگرايان بي شباهت نيست، و در عرف عام هم اغلب با هم اشتباه ميشود) در همين حوضه قوانين موضوعه دولت جمهوري اسلامي ايران نشان ميدهد كه رفتار جنسي اين افراد نه بعنوان يك جرم، بلكه بعنوان اختلالي تلقي ميشود كه راهي براي "درمان" آن وجود ندارد. در واقع رفتارهاي جنسي اين مبتلايان بعنوان يك اختلال برگشت ناپذير پذيرفته شده است. اينكه آيا ميتوان در مورد همجنسگرايي هم از مقايسه مشابهي پيروي كرد چيزي است كه به نقد و بحث و بررسي بيشتري نياز دارد. اما مسئله جالب توجه اين است كه آيا واقعاً "مجرم" نبودن اين افراد از نظر قانون كمكي به بهبود وضعيت عمومي و اجتماعي آنها در جامعه كرده است؟ و اگر نه علت چيست و چه كاري از دست ما براي رفع چنين معضلي برمي آيد؟

در يك جمع بندي: پيش از اين در گفتار ديگري به اين نكته اشاره كرديم كه "مذهب تعارضي با دانش ندارد". بنظر شما آيا نميتوان به همين قياس قبول كرد كه "قانون (هم) با دانش تعارضي ندارد (يا نبايد داشته باشد)"؟

sp
image spacer image

 

 
bottom
نحوه تهيه كتابهاآشنايي با ما