بالاخره بعد از چند هفته و اس ام اس و تلفن و چت کردن و علاقه ای که بین ما پیش آمده بود به شهر ما آمد . من هم با پدر و مادرم صحبت کردم و آنها هم که می دیدند من همش توی خودم هستم و با کسی رفت و آمد ندارم قبول کردند. و همان روز اول که همدیگر را دیدیم بین ما یک رابطه معاشقه هم شکل گرفت. بعد از آن که بازگشت و تقریبا از رابطه جدی ما یک ماه می گذشت یک روز تلفنی گفت که " من احساس می کنم که برای ازدواج با هم مناسب هستیم " و من هم جواب دادم که " اصلا تا به حال به این موضوع فکر نکردم که اصلا برای چه باید ازدواج کنم و با چه کسی باید ازدواج کنم ". البته این پیشنهاد را قبلا به آن دوست صمیمی من هم داده بود که او قبول نکرده بود. در ضمن این دختر قبلا با سه چهار نفر از بچه هایی که من می شناسم و با آنها دوست بودم رابطه داشته که در همه این رابطه ها آنها عاشق او شده بودن و به او پیشنهاد ازدواج داده بودند که او قبول نکرده بود و رابطه عاطفی را مسخره بازی می دانست . فقط در مورد آن ميم و خود من بود که او خودش پیشنهاد ازدواج داده بود و از نظر عاطفی هم وابسته شده بود. که در مورد ميم هم خودش می گوید "من فکر می کردم که دوستش دارم ولی در اصل فقط شخصیتش برایم جالب بوده " ضمنا آن دختر به گفته خودش هیچ وقت فکر نمی کرده بتواند کسی را اینطور دوست داشته باشد و حتی در رابطه با آن ميم خیلی به او وابسته نبوده و موقع جدایی فقط یکی دو روز افسرده شده بوده و بعدش هم رابطه شان به یک رابطه معمولی تبدیل شده بود که هر چند وقت یکبار به هم زنگ می زدند . به هر حال ما هم دیگر را تقریبا هر ماه یا در شهر ما یا در خانه دوستان متاهل او می بینیم و یا با هم حرف می زنیم یا فیلم می بینیم و هر بار هم باهم معاشقه می کنیم .
شخصیت او :
آدم بسیار راستگویی است یا اگر هم دروغ گفته من نفهمیدم. بسیار سرکش و ساختار شکن است. لباس ساده می پوشد. اهل مد و قر اطوار نیست. در حرف زدنش از کلماتی که در هر دوره ای مد می شود استفاده نمیکند. بجای علاقه به طلا به خریدن کتاب علاقه دارد البته نمی خواهم بگویم خیلی در کتاب خواندن خوب پیشرفته و کتابخوان سفت و سخت است ولی به هر حال خوانده و علاقه هم دارد. دغدغه های حقوق زنان و فمنیستی دارد. با هوش است و نمی شود به راحتی گولش زد. خیلی خوب و مسلط حرف می زند و رفتار اجتماعی خوبی دارد. ما چند بار با هم به خانه دوستان متاهل او رفته ایم و او هم چند بار به شهر ما و خانه ما آمده و در آن جمع دوستانه که فقط دوستان خودش و شوهران آنها بودند و خانه ما پیش مادر من خوب رفتار کرده. خوب می فهمد مثلا فیلم یا شعر را یا رفتار بقیه را هم خوب تحلیل میکند. معمولا آدم منطقی است . دختر مستقلی است مثلا از عهده کارهایش در جامعه به نسبت یک دختر تقریبا خوب بر می آید. عیب های من را به من گوشزد کرده عیب هایی که دیگران یا ندیده اند یا دیده اند و گفته اند و من نشنیده ام ولی وقتی او گفته روی من تاثیر داشته است. رابطه خوبی با پدرش ندارد چون پدرش اولا پدرسالار و مستبد بوده و هم خیلی مذهبی متعصب است. البته رابطه پدر و مادرش هم انگار با هم خوب نیست و با هم خیلی سرد برخورد می کنند. ولی خواهر و برادرهایش همه از نظر شغلی و تحصیلی موفق هستند. و آدمهای با هوشی هستند. مثل بقیه دختر ها منتظر نبوده که من پول خرج کنم. او هم مانند من موسیقی سنتی گوش می دهد و در زمینه موسیقی هم با هم اشتراک داریم.
از طرفی او نتوانست
در كنكور كارشناسي ارشد قبول شود ولی می گوید علاقه مند است که دوباره از نو شروع کند . بسیار سرکش است و یاغی است. او دختری است که مانند خود من از شرایط ناراضی است. او بسیار منفعل و افسرده است. هدف های بزرگی دارد ولی به بهانه شرایط روحیش برای هیچ کدام تلاش نمی کند. مثلا قرار شد بنشیند و دوباره برای کنکور بخواند ولی می گوید من افسرده هستم و در خانه پدرم ناراحتم و به این بهانه درس نمی خواند. من از کجا می توانم اعتماد کنم که اگر با من ازدواج کند از شرایط زندگیش راضی خواهد بود و برای رسیدن به اهدافش و ادامه تحصیل تلاش می کند. چون من خودم می خواهم درس بخوانم برایم مهم است که زنم هم درس بخواند یا حد اقل به یک علمی ، هنری ، چیزی مسلط باشد. گاهی با خواهر و مادرش هم قهر می کند و از دست آنها می رنجد.
یکی از خصوصیات او که مرا نگران می کند این است كه زیادی شلوغش می کند. مثلا پیش میاید که به من زنگ می زند و شروع به درد دل و آه و ناله و داد و هوار می کند که مامانم یا برادرم فلان حرف را زده یا مثلا مامانم گفته که دیگر به من پول نمی دهد اما فردا به راحتی مشکلش حل می شود. و وقتی ریشه اش را در می آورم می بینم اصلا این مشکل که او مطرح کرده و آنقدر هم بزرگش کرده از طرف مقابل اینقدر مهم تلقی نمی شده .
البته عیبها ی خودم را هم بگویم: هر وقت او می خواسته درد دل کند من دنبال راهکار دادن بودم و معمولا به حرفهایش گوش نکردم و خیلی وقتها هم حق را به طرف مقابلش دادم که با این کار او را ناراحت کردم. یا همیشه عیب هایش را گفته ام و به خوبی هایش خیلی کم پیش آمده که اشاره کنم. من در کل لحن حرف زدنم تند و تهاجمی است که به قول خودش باهاش مهربون حرف نزدم. و به خیلی از چیز های او حتی نوع ایستادنش هم گیر داده ام . ضمنا من خیلی مسایل را بیخودی تحلیل می کنم و این تحلیل کردن را او به گیر دادن تعبیر می کند.
در کل او به من سه ماه وقت داده که این سه ماه هم 10 روز دیگه تموم می شه و من هنوز به نتیجه نرسیدم و نتونستم که راجع به ازدواجم تصمیم بگیرم که اگه نمی خوام او هم تکلیف خودش را بداند. البته او با یک پسری هم از قبل رابطه داشته که الان هم گاهی با هم حرف می زنند و پسره منتظره جواب مثبت اینه. این هم میگه که اون رو دوست نداره ولی اگه مجبور بشه باهاش ازدواج میکنه چون سنش داره بالا میره و نمی خواد خونه پدرش هم بمونه. البته همان اوایل آشنایی مون به من موضوع را گفت و گفت که اگه این رابطه تو رو اذیت می کنه باهاش قطع رابطه کنم. من هم چون دیدم نظرم راجع به ازدواج قطعی نیست روشنفکر بازی درآوردم و گفتم مهم نیست. در صورتی که خودم اذیت می شدم ولی نخواستم فرصتش از بین بره.
در کل من نمی دانم چه طوری باید بفهمم که این دختر برای ازدواج با من مناسب است یا نه و چه خصوصیاتی را باید در نظر بگیرم . ما هر دو اهل رفت و امد با فامیل و خانواده نیستیم آیا می تونیم با هم ازدواج کنیم یا باید قبلش خودمون رو اصلاح کنیم. آیا من در این شرایط می توانم تصمیم بگیریم یا بهتر است این رابطه را تمام کنم. آیا قبل از ازدواج باید حتما خود شناسی کنم؟ با سپاس بی اندازه. حميد
پاسخ ما
خوب يادم نيست/ تا كجاها رفته بودم خوب يادم نيست/ اين كه فريادي شنيدم يا هوس كردم/ كه كنم رو بازپس/ رو بازپس كردم...
خوب چون اهل شعر هستيد گفتم پاسخم را با يك شعر شروع كنم. و اما بعد. شرح حالي كه از خود بيان كرده ايد نمونه اي از زندگي بسياري از نسل امروز ماست و عجيب نيست اگر اينقدر به داستان زندگي خود من شبيه است. اين زندگي نسلي است كه رابطه اش با نسل قبل بطور كلي قطع شده است و اكنون در راه تازه اي قدم نهاده كه خود و به انتخاب خود خواهان پيمودن آن است. سوال هاي زيادي وجود دارد كه ممكن است پاسخ هاي قديمي چندان به كار ان نيايد. همچون معماهايي كه ابولهول در راه مسافران راه گم گشته طرح ميكند تا آنان كه پاسخش را نيافته اند در كام دهشتناك و تاريك خود ببلعد. خوب اكنون شما 10 روز وقت داريد كه به اين معماي بزرگ پاسخ دهيد: "چطور بايد بفهمم كه اين دختر براي ازدواج با من مناسب است يا نه؟ با او ازدواج كنم يا او را براي هميشه فراموش كنم؟" از آنجا كه قرار شده شما طي اين مرحله را بي همرهي دانش نوين جنسي انجام ندهيد بگذاريد ببينيم در اين ده روز چقدر ميتوانيم به يافتن سوال اميدوار شويم:
اول: ادامه رابطه عاطفي- جنسي با يك نفر مستلزم اين است كه اول بدانيم اشتياق يا نيازي براي ادامه اين رابطه داريم يا نه؟ (ظاهراً چنين اشتياق و نيازي در شما احساس ميشود)
دوم: آيا چنين نيازي براي ادامه رابطه در طرف مقابل وجود دارد؟ آيا وي در تصميم خود ترديد دارد؟ كه ظاهراً چنين ترديدي ديده نشده است و پيشنهاد ازدواج از طرف ايشان است)
سوم: آيا شما قادر به تأمين هزينه هاي يك زندگي مستقل از قبيل اجاره بهاي منزل و هزينه هاي روزمره هستيد؟ ايا در شغل مناسب آرزوهاي خود قرار داريد يا مجبوريد بخاطر تامين هزينه ها تن به كاري بدهيد كه شما را از آرزوهايتان دور ميكند؟ در اين مورد ظاهرا هنوز درامد مناسبي نداريد. بنابراين امكان شروع يك كار مستقل با پشتوانه كاري همسر آينده تان شايد بتواند پاسخ مناسبي به اين سوال باشد.
چهارم: آيا هر دو شما داراي دانش و مهارتهاي جنسي كافي براي تداوم يك رابطه ارضاء كننده دوطرفه هستيد؟ آيا كتابهاي مناسبي در اين زمينه مطالعه كرده ايد؟ (مثلا كتابهاي تشخيص و درمان و پيشگيري از اختلالات جنسي)
پنجم: ازدواج نه يك فرآيند ايستا و راكد بلكه يك فرآيند ديناميك و پويا است. درهر لحظه عوامل مختلفي ممكن است باعث استحكام و تعميق يا تضعيف و تعليق رابطه شود. هر فرد هر لحظه اين انتخاب را خواهد داشت كه اين رابطه را ترك كند يا آن را بپذيرد و بماند. هر عامل خارجي كه بخواهد بر خلاف چنين اراده اي حركت كند مانع آزادي و احترام به حق انتخاب متقابل ماست. آيا ديدگاه شما و طرف مقابل نيز همين گونه است يا ازدواج را پايان حق انتخاب فردي تا ابد ميداند؟
ششم: سنت هاي جاهلي و ترسها و تشويش هاي رايج به كمك قوانين فعلي تلاش دارد تا با پيچيدن دست و پاي افراد در بندهاي قانوني آنان را گاه برخلاف خواست قبلي در بند ازدواج هاي سنتي قرون وسطايي كند. آيا شما از قانون اطلاع كامل داريد؟ ايا ميدانيد چطور از سپردن تعهداتي كه قادر به انجام قانوني آن نيستيد دوري كنيد؟ تعهد مهريه و نفقه اي كه توان پرداخت آن را نداريد (براي آقايان) و نداشتن حق طلاق و ادامه يك رابطه طاقت فرسا (براي هر دوطرف) از مسائلي است كه بايد تامل جدي در آن كرد.
هفتم: هرگاه از من نظرم را در باره يك ازدواج بين دو نفر مي پرسند من به سرعت مي پرسم چرا نه؟ ايا بنظر شما دلايل قابل قبولي براي انجام نشدن آن وجود دارد؟
هشتم: ازدواج معمولاً ورود به باتلاق پر از رسومات كهنه اي است كه با ذائقه امروزي شما همخواني ندارد. ايا هر دو شما اعتماد به نفس كافي براي نه گفتن به اين رسومات كهنه ناخوشايند را داريد؟ اگر نداريد شايد بهتر باشد بيشتر درباره ان حرف بزنيد يا فكر كنيد.
نهم: از آنجا كه هميشه گفته اند: گذشته چرا غ راه اينده است. ايا بهتر نيست در يك فرصت كوتاه توانايي و انعطاف پذيري دوطرفه براي ادامه رابطه را سنجش كنيد؟ در اين صورت ارزيابي مشكلات و امكان حل آنها فرصت بهتري براي پيش بيني بهتر آينده را خواهد داد. آيا شما چنين فرصت داشتن رابطه نزديكي را داشته ايد؟
دهم: ...
خب در اين روز آخر چطور است كار را به انجام برسانيم و تكليف شما را دقيق تر معلوم كنيم. البته اين فقط يك پيشنهاد است و هركسي ممكن است در شرايط خود از پيشنهاد ديگري استقبال كند. اما پيشنهاد من در اين مرحله به شما و جفت شما اين است كه با صرفنظر كردن از شركت دوباره در كنكور و ادامه تحصيل (كه جز برباد دادن قسمت مهمي از زندگي شما حاصلي به همراه نداشته و نخواهد داشت) سعي كنيد كار مستقلي براي خود انتخاب كنيد. دفتر مستقلي داشته باشيد و به كمك همديگر اينده اقتصادي و البته اجتماعي و فرهنگي و علمي خود را تضمين كنيد. اينكه از عهده اين كار برمي آييد يا نه پاسخ مناسبي است براي اينكه آمادگي براي ادامه اين رابطه دوطرفه را داريد يا نه. كارتان را شروع كنيد و موفقيت در كارتان را به من خبر دهيد. از آنجا كه شرع و مذهب با شرايط ساده اي پذيراي رابطه شماست با توجه به دستورات مذهبي اقدام به شرعي كردن رابطه خود كنيد تا بدون احساس گناه از چنين رابطه اي لذت ببريد. مطمئن باشيد كه اين اخرين و مطمئن ترين مرحله پاسخ به معماي بزرگ ابولهول است. آنگاه با مشورت دوباره و اطلاع مناسب از مراحل قانوني ميتوانيد با خيال راحت اقدام به ثبت و رسمي كردن ازدواج كنيد.
فكر ميكنم اكنون با اين پيشنهاد توپ را ميتوانيد به درستي به زمين حريف پرتاب
كنيد و منتظر پاسخ او باشيد....